چهارشنبه , آبان ۳۰ ۱۳۹۷
خانه / درباره ی من

درباره ی من

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم و همون سفر زیبا ، جرقّه ای شد برای سفرهای پر از فراز و نشیب آینده . هر جای جهان یا ایران هم که برم ، گمون نکنم بهتر از آذرآبادگان باختری باشه : زیبا ، گرم و صمیمی .

3 (1)

کنار دریاچه ی مرزی مامه شیخ ؛ شهریور 1387

3 (2)

روستای زیبا و مرزی خوراسب ؛ فروردین 1393

  پس از آذرآبادگان که جوشش سفر در من ، سدچندان شده بود و راه خویش رو یافته بودم ، سفری پنج روزه برای دیار زیبای خودم ، استان قزوین ، برنامه ریزی کردم و برخی از مهم ترین جاهای این استان را دیدم .

  استان یزد که زادگاه خاتمی پرخاطره است در تیر 1386 به مدّت 9 روز ، میزبانم بود .

  در فروردین 1387 ، برای 5 روز در استان زنگان بودم .

3 (8)

دشت های شهرستان ابهر

3 (9)

تپّه های رنگی ؛ شهرستان ماهنشان

  در مهر همان سال ، یک هفته را در استان ایلام ماندم و چه زیبا و مظلوم بود ایلام .

  اردیبهشت سال دگرگونی یعنی سال 1388 برای یک هفته با برخی از بهترین ها به چهارمحال و بختیاری رفتیم و سفر شگرف و جالبی را تجربه کردیم .

  24 روز تمام در آبان ماه 1388 ، استان کم تر شناخته شده ی تهران را گشتم ؛ پایتخت ما ، دیدنی هایی دارد که بسیاری از ما از آن ها ، ناآگاهیم .

3 (6)

پیشوازاده سلطان مطهّر ؛ رودهن

3 (7)

بر آرامگاه صابر آتشین ، پدر گوگوش ؛ بهشت زهرا

3 (3)

آبشار خور

3 (4)

آبشار آیینه ورزان

3 (5)

آبشار دوقلو

  در آذر ماه 1389 برای 12 روز به استان آذرآبادگان خاوری رفتم ؛ مهد زیبایی ها و صلابت ها ، استان تاریخ و حماسه .

  استان کرمانشاهان در اردیبهشت 1390 به مدّت 5 روز ، از من پذیرایی کرد .

  آبان 1390 را به مدّت 11 روز در استان لرستان گذراندم و چه سفر خوبی بود .

  استان زیبا ، مهمان نواز ، همیشه دیدنی و دوست داشتنی کردستان در اردیبهشت 1391 به مدّت 7 روز ، مرا تحمّل کرد .

  15 روز از آذر 1391 را در استان شگفت انگیز و متفاوت خوزستان گذراندم .

  استان اردبیل را در 11 روز از خردادماه 1392 دیدم .

  در دی ماه 1392 به مدّت 11 روز در کرمان دیدنی بودم .

  12 روز از تیر ماه 1393 را در استان مازندران گذراندم ؛ استانی که به راستی زیباست .

  14 روز از بهمن همان سال را به استان زیبای سپاهان رفتم .

3 (12)

کویر زیبای متین آباد

3 (11)

 پیشوازاده ای در کاشان

3 (10)

اطراف اردوی عشایری موروک

  استان قم که علی رغم داشته های فوق العاده اش به دلایل ویژه از دیدگاه گردشگری ، مغفول مانده ، 5 روز از تیر ماه 1394 را میزبانم بود .

  14 روز از دی و بهمن 1394 را در استان پهناور و زیبای سیستان و بلوچستان بودم با مردمان مهمان نواز و دوست داشتنی اش .

  و این روند ، پی گرفته خواهد شد تا زنده ام …

  هر سفر استانی ، کلیدی شده برای سفرهای پسین به همان استان تا دیدنی های جامانده اش را ببینم و حظ کنم .

  حدود 5 سالی میشه که این سایت رو راه انداختم و از طریق اون تونستم تجربیّات سفرهام رو با خوانندگان به اشتراک بگذارم ؛ اگرچه فرصت بسنده ندارم ولی همین که بتونم سفرهام و بازدیدهام رو توی سایت قرار میدم .

 

این هم شماره ی تلفنه : 09121828365

چو ایران نباشد تن من مباد

کشور بسیار خوبی داریم ؛ باید ارزشش رو بدونیم ….

علی رضا

۶ دیدگاه

  1. پس از ۱۰ سال سفر،۱۰ سال شوریدگی و بی قراری در این گیتی،۱۰ سال حرکت بی وقفه در این عالم و پس از ۱۰ سال عشق به دیدن چیز های تازه؛
    تعریف شما از (۱)زندگی چیست ؟
    تعریف شما از (۲)خوشبختی، (۳)عشق و (۴)سعادت چیست ؟
    بی گمان تعریف شما و نوع نگاه شما می بایست رو به سوی تکامل و بالندگی داشته باشد پس کوتاه تعریف کنید زندگی،خوشبختی،عشق و سعادت را !!! تا نگاه شما بر تجربه ما بیفزاید.بیگمان تجربه شما از سفر با تجربه گذشتگان ما که نسل ها و سال ها و قرن ها از آن می گذرد، متفاوت خواهد بود و البته برای ما ملموس تر چرا که قابل باورتر خواهد بود .

    • علیرضا هاشمی

      زندگی را کوششی میدانم برای رسیدن به آرامش درونی ؛ کوششی که میتواند با سفر به نتیجه برسد یا در خانه ؛ به هر روشی که میشود ، میتوان به آرامش درونی رسید .
      خوش بختی و سعادت را نیز همین آرامش میدانم ؛ یعنی اگر بتوانی به آرامش برسی زندگی ای خواهی داشت پر از خوش بختی .
      و امّا عشق ؛ این واژه ، همان چیزیست که زبانم را قفل میکند . بماناد در دل سنگین و پردرد ، بهتر است .

      • سفر قطعا روزی به تو خواهد آموخت که عشق چیست بگذار برایت عشق را به وصف بنشینم عشق آن چیزی نیست که در کودکی و نو جوانی لابلای حرف های مردم به ذهن ما لانه کرده این تنها قطره ایست از بیکران های عشق
        بی تردید عشق را وسعتی است به پهنای تاریخ پس این بی کران بی نهایت را میان تاریخی جستجو کن که ایمان دارم بر این کره خاکی میان مردم ملل مختلف هیچ زبانی عشق را به رسایی و شیوایی کلام شاعران ما به وصف ننشسته اند پس بخوان کلام شاعران و عاشقان این خاک را….
        تاریخ این مرز و بوم هر گوشه اش نشان بی کرانی عشق است که تنها قطره های آن در دل مردم آن دیار به یادگار به بار نشسته وثمره اش تنها به وسعت قلب هر کسی است از ادراکش در باره عشق
        اما بگذار وسعت این بی کران زیبا را که هستی بر پایه آن قوام دارد برایت کوچک کنم به کوچکی پر های سبز یک قناری که هر کسی که بدان می نگرد برای چند لحظه ای عشق را با چشم سر خواهد دید میدانی عشق کثرت در وحدت است و وحدت در کثرت
        می دانی زندگی را جز عشق باری نیست و هر باری که در زندگی جز عشق بر دوش کشی بی شک به منزل نخواهد رسید و عشق جز زندگی کردن با تمام شوق و لذت و آزادی نیست …..
        در عشق آزاد باش و بی ریا …چشمانت را خوب باز کن
        “چرا اسیر کرده ای نگاه خود به آن کران کوچکی که در دلت به یاد گار مانده است
        رها کن آنچه قلب تو اسیر کرده است”

        از پی جواهری که در دلت اسیر کرده ای بکوش تا جواهر فروش را بیابی و بدان چنگ زنی
        بدان که خالقِ جواهرِ میانِ قلبِ تو، خود جواهری است بی مثل …
        خانه دلت را برای آن جواهر فروش مهیا کن که بی شک در کنار آن تمام جواهرات را خواهی داشت و زندگی گذشتن است از مسیر عشق از عبور در کنار عشق
        چگونه بسته می شوی برای آنکه در کنارتو،میان قلب و دست ها و چشم های توست
        نفس به شوق او میان نای و حنجره عبور میکند
        و زندگی بخاطر وجود اوست که در وجود ما دویده است وگرنه با تمام این ستم که آدمی به این زمین نموده است
        چگونه می شود قوام کرد زندگی بر روی این همه ستم،به جز به پایه های عشق…..
        درد را با عشق مقاربتی است دیرنه اما درد پادزهری است برای عشق بدین گونه باید درد عشق را نگریست…
        درد عشق شیرین است و جان کاه آنقدر که آرزو داری تمام زندگیت سرشار شود از درد عشق… برای همگام شیرینی این درد را آرزو دارم.

  2. هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می‌داند؟ شاید آخرین لحظه باشد.
    عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست.

    زندگی را تنها زمانی می‌شناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی.
    اگر به شناخته چنگ بزنی، به ذهن چنگ زده‌ای و ذهن زندگی نیست.

    بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.. کمتر عشق بورزی، کمتر خواهی بود.
    توان عشق ورزیدن تو، ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو، ترازوی وجود تو.

    تلاش نکن که زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن که عشق را بفهمی، عاشق شو!
    و چنین است که خواهی دانست؛ این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.
    هر چه بیشتر بدانی در می‌یابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی‌است تا بدانی.

    عشق والاترین هدیه خداست این هنر را بیاموز، ترانه عشق و جشن آن را بیاموز.
    عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست.
    عشق خوراک روح و سرآغاز هر آن چیزی است که بزرگ است؛ عشق دروازه ملکوت است.
    http://www.Asheghaneha.ir

  3. اگه نمیخوندم متولد ادیبهشت باشین تعجب میکردم از این همه شوق و علاقه به طبیعت…
    حقا که متولدین اردیبهشت زاده ی طبیعتن…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.