چهارشنبه 16 آذر 1401
خانه / ایران را بگردیم . . . / لرســـــــتان

لرســـــــتان

آبشار وارک ماشین را در روستای سنگتراشان میگذارم و هم راه با آقای محمّدی ، سوار بر تراکتور وی میشویم و از جادّه های زیبایی که از دل جنگل های بلوط لرستان میگذرند به سوی آبشاری ، رهنسپار میشویم که وصفش را بسیار شنیده ام . بخشی از راه را پیاده و گام زنان بر روی برگ های حاصل از خزان میپیماییم تا به آبشاری دو طبقه و پرآب میرسیم که بسیار بسیار زیباست و غیر قابل وصف .

لرســـــــتان

طبقه ی نخست آبشار

لرســـــــتان

طبقه ی دوم و اصلی آبشار

آبشار نوژیان گویا نوژیان به چم آب زندگی است و نام این آبشار بلند 95 متری زیباست که در جنگل های دلنشین بلوط در ژرفای استان لرستان میباشد . در اطراف این آبشار ، تأسیسات چندی برای اقامت ، تدارک دیده شده است ؛ هم چون سکّوی نشستن ، سطل زباله ، دست شویی و … جای پارک خودرو و یک دکّه ی گرفتن عوارض نیز دیده میشود .

لرســـــــتان

آبشار نوژیان

آبشار وقت و ساعت

  توی لرستان یه آبشار ، وجود داره به نام وقت و ساعت . برای رسیدن به این آبشار ، باید راهی دراز رو از شهر دورود به سمت روستایی به نام درّه چنار بپیمایید . هنگامی که پس از گذر از یک راه رؤیائی به روستای درّه چنار میرسم از یه آقاپسر نوجوون به نام مهرداد میخوام که من رو برای رسیدن به آبشار وقت و ساعت ، راهنمایی بکنه . ماشین رو در جای مناسبی ، نگه میدارم و پیاده به سمت آبشار به راه مبافتم . مسیر کوهنوردی ، بسیار زیباست . از دامنه ی کوه زیبا و شگرف پریز میگذریم و پس از سه ساعت و نیم کوهنوردی سنگین به غاری میرسیم که آبشار ، درون اون ، روونه . اهالی میگن آب این آبشار ، کم و زیاد میشه و در گذشته ها که ساعت ، وجود نداشته ، اهالی ، زمان شون رو با کم و زیاد شدن آب این آبشار و رود حاصل از اون ، تخمین میزدن . البتّه من ، پس از نیم ساعت توقّف در کنار آب ، کم شدن اون رو میبینم ولی نه به اون روشنی ای که اهالی میگفتن . پس ترها دریافتم که گویا کار مطالعاتی چندی روی این آبشار شده و زمین شناسان کم و زیادشدن آب اون رو ناشی از جریانات و حرکات درونی لایه های زمین میدونن . هنگام برگشت به شب میخوریم ؛ به راستی اگه مهرداد هم راهم نبود ، در اون کوهستان بزرگ ، گم میشدم . از مهرداد میپرسم که آیا جایی برای شب مونی هست و او ، خالصانه و بدون تعارف من رو به خونه ی خودشون میبره ؛ یه خونه ی باصفا و زیبای روستایی . پس از صرف شام و در حالی که حسابی خسته هستم ، تن رو به رخت خواب نرم و گرم خانواده ی سالاروند میسپرم .

لرســـــــتان

بخشی از راه زیبای پاییزی به سوی روستای درّه چنار

لرســـــــتان

من در غار وقت و ساعت

آرامگاه باباطاهر

اگرچه همه ی ما ، آرامگاه باباطاهر را در همدان میدانیم و شاید حتّی بر سر مزار او نیز رفته باشیم ولی اهالی لرستان ، باباطاهر و آرامگاه او را از آن خود میدانند و آرامگاهی کوچک در محلّه ی درب و طاهر در یکی از مناطق جنوبی شهر خرّم آباد را متعلّق به باباطاهر عریان ، سراینده ی نامی ، میدانند و حتّی آن را به ثبت ملّی نیز رسانده اند .

لرســـــــتان

آرامگاه باباطاهر

پیشوازاده بابازید ( 19 آبان 1390 )

این سازه ی زیبا در راه خرّم آباد به پل دختر و در کناره ی راه ، قرار گرفته است . نسب کسی که در آن به خاک سپرده شده ، روشن نیست .

لرســـــــتان

پیشوازاده بابازید

پیشوازاده محمّد ( 19 آبان 1390 )

یکی دیگر از پیشوازاده های استان لرستان که معماری آن ، ساده و همانند سایر پیشوازاده های ایران است ، محمّد ، نام دارد و از فرزندان موسی کاظم میباشد . این سازه در میانه ی راه خرّم آباد به پل دختر ، قرار گرفته و آن چه بیش از خود سازه ی پیشوازاده ، جلب توجّه مینماید ، جایگاه قرارگیری آن است که در کنار درّه ای ژرف که بر دوردست های خود نیز چیره میباشد ، هست .

لرســـــــتان

پیشوازاده محمّد

پیشوازاده شاه رضا ( 23 آبان 1390 )

هنگامی که در ژرفای جنگل های زیبای بلوط لرستان در حال رفتن به سوی غار ماهی کور هستم با سازه ی کوچک و زیبایی ، رو به رو میشوم که در اوج سادگی ، صفا و مظلومیّت ، خودنمایی میکند . این پیشوازاده ، شاه رضا ، نام دارد . در اطراف این سازه ، آرامگاه های کهنی نیز دیده میشوند .

لرســـــــتان

پیشوازاده شاه رضا

بازار خرّم آباد ( 19 آبان 1390 )

بازار خرّم آباد ، بازاریست کوچک که اصلاً قابل مقایسه با بازار شهرهای تاریخی دیگری هم چون تبریز ، قزوین ، زنجان و . . . نیست . بازاریست در حدّ قیاس با بازار ایلام . تنها نمودی که در همان بدو ورود به چشم می خورد ، مجسّمه ایست از فردوسی بزرگ که در ابتدای بازار ، نصب شده است . درون بازار نیز هم چون بازارهای دیگرشهرهای کهن ، آثار تاریخی چندی ، وجود دارد .

لرســـــــتان

آرامکاه شاه غیب ( 27 آبان 1390 )

لرســـــــتان

آرامگاه شجاع الدّین خورشید ( 19 آبان 1390 )

مقبره ی زیبای شجاع الدّین خورشید که مردم لرستان به آن ، گوشه ی شئنه شاه می گویند با شماره ی 1920 در فهرست آثار ملّی کشور به ثبت رسیده است و با نام مقبره ی شینشاه و شهنشاه نیز خوانده شده است . این آرامگاه ، منسوب به شجاع الدّین خورشید ، سرزنجیره ی اتابکان لر کوچک در 580 هجری قمری است . بنا ، دارای گنبدی دوجداره به ارتفاع 12 متر است و در گذشته ، دارای ضریحی چوبی به ابعاد 94 / 2 در 2 و ارتفاع 95 / 1 سانتی متر بوده است . این ضریح در زمان شاه وردی خان اتابکی و به دست محمّدمهدی نجّار اصفهانی در سال 1133 ه . ق ، ساخته شده است . متأسّفانه ، در آرامگاه ، بسته است و من نمی توانم وارد آن شوم . اطراف آرامگاه که به صورت مرکز یک مربّع درآمده است ، گورستانی قدیمی به چشم می خورد که پر اســت از سنگ قبرهای کهن . سنگ قبرهایی که هر یک ، رازهایی از تاریخ طولانی این خطّه را در دل دارند . هم چنین در اطراف آرامگاه که با دیواری کوتاه ، محصور شده ، باغستانی است سرسبز و پردرخت که فوق العاده بر فضای دلنشین مکان ، تأثیر می گذارد . شجاع الدّین خورشید بن ابی بکر ( ۵۸۰ ۶۲۱ ) از امرای لر کوچک و بنیان گذار زنجیره ی اتابکان لر کوچک بود . لر کوچک نامی است تاریخی برای لرستان .

تأسیس اتابکان لر کوچک

در سال ۵۸۰ هجری قمری یکی از رؤسای لرکوچک که شجاع الدّین خورشید نام داشت طوائف لر کوچک را تحت امر خود در آورد و بر قلعه ی معتبر مانرود که از دژهای مستحکم لرستان بود دست یافت . اقتدار پیدا کردن شجاع الدّین خورشید و اتباع او بر النّاصر لدین اللّه ، خلیفه ی عبّاسی را نگران کرد و خلیفه ، شجاع الدّین خورشید و برادرش ، نورالدّین محمّد را به بغداد فراخواند و فرمان تسلیم قلعه ی مانرود را صادر کرد ؛ امّا شجاع الدّین خورشید و برادرش حاضر به تسلیم قلعه نشدند . ناصر ، خلیفه ی عبّاسی ، برادر شجاع الدّین خورشید را زندانی کرد و نورالدّین در زندان مرد . شجاع الدّین نیز حاضر شد قلعه ی مانرود را واگذار کند و در برابر ، حکومت ولایت طرازک از ولایت خوزستان را به دست آورد . شجاع الدّین قریب سی سال دیگر در آن حدود حکومت می‌کرد تا آن که در سال ۶۲۱ هجری قمری مرد . گفته می‌شود سنّ وی بیش از صد سال بوده است . شجاع الدّین خورشید پسر خود و پدر و برادرزاده اش ، سیف الدّین رستم را در آخر عمر که از کار افتاده بود به اداره ی امور قبایل تابع حکمرانی ، منصوب کرده بود و جانشینی خود را به ترتیب به بدر و بعد از او به سیف الدّین رستم واگذار کرده بود ؛ امّا سیف الدّین در حیات شجاع الدّین از پیری او استفاده کرده بدر را به خیانت نسبت به پدر متّهم کرد و پدر را به کشتن بدر واداشت و خود بعد از مرگ شجاع الدّین خورشید توانست به حکومت دست پیدا کند .

گستره ی حکومتی

طوائف لر کوچک قبایلی بودند مخلوط از کردان آسیای صغیر و لران ایرانی که در حدود میان عراق عجم و عراق عرب ییلاق و قشلاق می‌کردند و خراج خود را به دیوان بغداد می‌دادند و حکومتی مستقل داشتند . سرزمین لرستان به دو قسمت لر کوچک و لر بزرگ تقسیم می‌شود .

لرســـــــتان

لرســـــــتان

نمونه ای از یک سنگ گور کهن و جالب

پل دختر ( 19 آبان 1390 )

این بنای زیبا با شماره ی 1672 و با نام های پل شاپوری ، پل دختر ، جای در و پیل کرودت به ثبت ملّی رسیده است و قدمت آن به اواخر عهد ساسانی باز میگردد . طول این بنا ، 266 تا 332 متر ؛ ارتفاع آن 17 متر و راه عبور آن ، 20 / 8 تا 90 / 8 متر می باشد . تعداد پایه هایش ، 9 عدد با مقطع 5ضلعی بوده و بر روی رودخانه ی کشکان ، بسته شده است . مصالح آن از سنگ ، گچ ، آهک و ساروج می باشد . در مسیر راه باستانی شرق به غرب ، احداث گردیده است . در کنار این پل باشکوه ، پایه های پل کهن تری که احتمالاً متعلّق به عهد هخامنشی است ، قابل مشاهده هستند .

لرســـــــتان

پل کشکان ( 20 آبان 1390 )

این پل به دوره ی ساسانی ـ اسلامی باز میگردد و با شماره ی 335 در فهرسـت آثار ملّی کشور به ثبت رسیده است . پل بر روی رودخانه ی کشکان و در مسیر راه باستانی ، احداث گردیده است . بر اساس کتیبه ای که به خطّ کوفی از پایه ی پل به دست آمده است ، این بنا به فرمان بدر بن حسنویه در سال 329 هجری قمری ، ساخته شده است . بنا بر بررسی های باستان شناسی و معماری ، بنای نخستین به دوره ی ساسانی بر میگردد و تاریخ مزبور ، متعلّق به دوره ی بعدی تعمیرات پل می باشد . ارتفاع پل از سطح رودخانه ، 30 متر و طول آن ، 325 متر است . دقایقی را به قدم زدن در زیر این پل عظیم و بلند ، طی می کنم و در حال قدم زدن به شکوه ، عزّت و افتخار ایرانیان می اندیشم . پل ، واقعاً عظیم و زیباست با ستون های بلند و قطور .

لرســـــــتان

پناهگاه میرملاس ( 20 آبان 1390 )

در شهر کوه دشت ، با دیدن تابلوی منطقه ی تفریحی چنگری بدان سو می روم و وارد جادّه ی اولادقباد می شوم . آخرین میدان شهر را به سمت راست می پیچم ؛ میدانی که با تابلوی چنگری ، مشخّص شده و سپس دومین 4راه را به سمت چپ . جادّه ، فوق العاده زیبا و خلوت است . مسیر را هم چنان ادامه می دهم تا آن که با دیدن تابلوی راهنمای پناهگاه منقوش میرملاس ، رأس ساعت 02 : 11 در کیلومتر 894 ، وارد فرعی سمت راست جادّه می شوم ؛ یک فرعی خاکی و نامشخّص . مســیر ، ناپیداست و ترس از گم شدن ، مرا به برگشت ، تشویق می کند . مسیر را که در حال برگشتن هستم با تابلوی روستای هرین خلیفه ، رو به رو می شوم و وارد فرعی سمت چپ به سوی این روستا می روم . در روستا از فردی ، نشانی قلعه ی چنگری را می پرسم . او ، اظهار بی اطّلاعی نموده و مرا به دیدن پناهگاه میرملاس ، دعوت می کند . از او می خواهم که به علّت نامشخّص بودن مسیر این پناهگاه ، راهنمایی ام نموده و با من ، همراه شود . با مساعدت وی و برادرش ، دوباره به سمت همان فرعی خاکی به راه می افتیم . وارد فرعی شده و تا جایی که امکان دارد با ماشین می رویم ، سپس ماشین را در جای مناسبی ، متوقّف کرده و رأس ساعت 05 : 12 به سوی پناهگاه ، قدم زنان حرکت می کنیم .  پس از بالارفتن از کوه و طی کردن مسیری نه چندان سخت ، ساعت 40 : 12 به پناهگاه باستانی و منقوش میرملاس می رسیم . نوشته ای در این جا هست که نقّاشـــــی های غار را مربوط به ده هزار سال پیش دانسته است . با دقّت و جست و جوی زیاد ، می توان تصاویری از شکار ، شکارگر ، گوزن و درختچه را که بر روی این پناهگاه ، حک شده است ، یافت و به نظاره نشست . آن چه واضح است ، این که این جا ، غاری بوده که شکارگران از آن به عـــنوان سرپناهی جهت سکونت کوتاه ، استفاده می کرده اند و با زبانی همه فهم که نقّاشی بوده است ، خاطرات خویش را بر روی دیواره ی آن ، حک نموده اند . متأسّفانه ، این اثر باستانی نیز از هجوم غارتگران فرهنگ ایران در امان نمانده و تنش ، زخم هایی برداشته از یادگاری های دشمنان نادان این مرز و بوم . وقتی از بازدید غار ، فارغ می شویم به اصرار آقای مرادی که دیگر با هم دوست شده ایم ، ناهار را به منزل ایشان می روم و با استقبال گرم خانواده ای از نژاد لک در روستای هرین خلیفه ، رو به رو می شوم . خانواده ای خون گرم و دوســــت داشتنی که میهمان برای شان هم چون تک ستاره ای است در آسمان کویر .

لرســـــــتان

لرســـــــتان

یکی از نقّاشی های مانده بر دیواره ی پناهگاه

لرســـــــتان

یکی دیگر از نگاره های مانده بر دیواره ی پناهگاه

چشمه ی شاه تخت ( 26 آبان 1390 )

راه را پی می گیرم و به سمت شهر دورود بازمیگردم . از دورود به شهر ازنا می روم و پس از خروج از شهر ازنا ، راهم را به سوی روستای درّه تخت ، ادامه می دهم . روستای زیبای درّه تخت از دیگر روستاهایی است که در دامنه ی اشتران کوه ، قرار گرفته است . پس از ورود به روستا و پرسش از چند نفر از اهالی درباره ی چشمه ی شاه تخت به انتهای روستا می رسم . در انتهای این روستای زیبا ، مغازه ی کوچکی را می بینم که جهت خرید مقداری موادّ غذائی ، وارد آن می شوم . ضمن خـــــرید ، از صاحب مغازه نیز درباره ی چشمه ، جویا می شوم . او هم نشانی چشمه را می گوید ولی مشخّص است که بدون یک راهنمای خوب نمی توانم به چشمه ، دسترسی یابم . از همان آقا ، خواهش می کنم که در قبال دریافت مبلغی ، مرا به سمت چشمه ، راهنمایی کند . او نیز خواسته ی مرا پذیرفته و پیشنهاد می کند که پیش از حرکت ، ناهار را در منزل وی ، صرف کنم . برای صرف ناهار به منزل آقای رضا کوهشاری می روم و عدس پلوی خوش مزّه ای را میل می کنم . پس از صرف ناهار ، راهی می شویم . تا آن جایی را که مقدور است با ماشین می رویم . در انتهای مسیر ، ماشین را در کنار یک شرکت پرورش ماهی ، متوقّف کرده و پیاده روی را آغاز می نماییم . مسیر ، واقعاً زیباست و دلنشـــــین ؛ جویبارهای کوچک و بزرگ در دل درّه ی زیبایی که دوردست هایش با برف ، سپیدپوش شده اند . سایه ی ابرهای مهاجم بر سر قلّه ی کوه ها و چشمه های چندی که با صدای قل قل خود ، حکایت های دردناک زمین را بیـــانگرند . پس از یک ساعت پیاده روی و کوهنوردی سبک در طبیعت فوق العاده به چشمه ی شاه تخت می رسیم .

چشمه ی زیبای شاه تخت با آبی گوارا در یکی از بلندترین نقاط کوهی ، قرار گرفته است که در محاصره ی چند کوه بلندتر پر از برف و چند رودخانه ی کوچک ولی پر از آب ، خودنمایی می کند . در کنار این شاه چشمه ، چند چشمه ی کوچک تر دیـــگر نیز از دل زمین می جوشند که با آب گوارای خویش ، تسکین دهنده ی تن خسته ی گردشگران و کوهنوردان هستند . مقداری از آب چشمه برای یادگار برمیدارم و چند عکس یادگاری هم میگیرم . مسیر بازگشت را پی میگیرم . اگرچه آقای کوهشاری ، اصرار فراوان دارد که امشب را در کنار آن ها بمانم ولی برنامه ی سفرم ، چنین کاری را اجازه نمی دهد .

لرســـــــتان

چشمه ی شاه تخت

لرســـــــتان

من و رضا کوهشاری ( پسر کوچک آقای کوهشاری )

دریاچه ی گهر ( 24 آبان 1390 ) امشب ، باید خیلی خوب بخوابم ؛ چرا که فردا ، بازدیدی یک روزه از دریاچه ی گهر خواهم داشت ؛ بازدیدی که انرژی زیادی را می طلبد . پس فعلاً شب خوش !! سه شنبه ؛ روز عید غدیر خم ( 24 / 08 / 1390 ) چند شب پیش که در مهمانپذیر گهر ، اتاق گرفته بودم با دیدن تصویر زیبایی از دریاچه ی گهر بر بالای سر مسؤول مهمانپذیر ، از او درباره ی کیفیّت راهنماهای دریاچه و این که چه گونه می توان با آن ها ، هماهنگی کرد ، پرسیدم . از بخت خوب من ، وی ، خود از کوهنوردان خرّم آباد بود و با معرّفی من به یکی دیگر از کوهنوردان که مسیر دریاچه را بارها ، رفته است ، باب آشنایی مرا با آقای هبّت طاهرپور ، باز کرد . پس از صحبت تلفنی با آقای طاهرپور و گرفتن شماره ی همراهش از مسؤول مهمانپذیر گهر ، قرار شد برای شب دوشنبه 23 / 08 / 90 با او ، تماس بگیرم و قراری برای ملاقات بگذاریم تا برای برنامه ی روز سه شنبه که تعطیل رسمی هم هست ، هماهنگی های لازم را به عمل آوریم . دیشب ، آقای طاهرپور به همراه دوست کوهنورد خود ، آقای احمد شمس به هتل عطر آمدند و صحبت های کافی و وافی را انجام دادیم و برای صبح امروز ، رأس ساعت 6 ، کنار هتل عطر ، قرار گذاشتیم . الآن ، ساعت 6 صبح است و من با همه ی تجهیزات کامل ، آماده و منتظر ، کنار خودرو ایستاده ام . آقایان شــــمس و طاهرپور نیز با نیم ساعت تأخیر می رسند تا آن که در ساعت 40 : 6 و کیلومتر 820 ، از شهر خرّم آباد به سمت دریاچه ی گهر ، خارج می شویم . 90 ـ دورود وقتی وارد شهر دورود می شویم ، تمامی خیابان های شهر را مستقیم رفته تا آن که به میدان امام رضا می رسیم . این میدان را به سمت چپ می پیچیم و میدان امام خمینی را به سمت راست . نخستین چهارراه پس از این میدان را نیز به سمت راست می رویم . یک پل کوچک را به سمت چپ می رویم و مسیر را تا پایان ، ادامه می دهیم . در پایان مسیر ، یک محیط بانی در کنار سرویس دست شویی و چند اتاقک ، قرار گرفته اند . ماشین را باید در همین جا ، پارک کنیم . پس از آماده شدن ، پوشیدن لباس های گرم و کفش های مناسب ، گذاشتن کلاه و برداشتن و پرکردن کوله ها در ساعت 45 : 7 ، پیاده روی مان به سوی نگین اشتران کوه ، آغاز می شود . در ابتدای مسیر ، محلّی برای جمع آوری زباله و محلّی برای باراندازی ، در نظر گرفته شده است . به گفته ی آقای شمس ، محلّ باراندازی ، مکانیست برای ایستگاه چهارپایانی که برخی از گردشگران را به سمت دریاچه می برند . ابتدای مسیر ، مثل همه ی مسیرها ، ساده و راه ، پاکوب شده و کاملاًمشخّص است . درّه ی میگا ، درّه ی خرسان و درّه ی گردو ، به ترتیب در سمت راست راه دریاچه ، قرار گرفته اند . درّه ی پنبه کار هم چهارمین درّه است که سراشیبی تندی است . نمای زیبایی از اشتران کوه در سمت چپ راه ، جلوه گری می کند . ساعت ، نه و نیم است که ریزش باران زیبا ، شروع می شود . هوا ، فوق العاده است و کاملاًپاییزی . به درختان زالزالک برمیخوریم و کمی از این میوه ی کوچولوی شیرین می خوریم . ساعت ده به دومین چشمه ی مسیر می رسیم و برای صبحانه ای که آقای طاهرپور ، زحمت آن را متقبّل شده ، می ایستیم . چشمه ی زیبایی است با چند درخت که اطراف آن برای اطراق کوهنوردان ، آماده شده است . پس از صبحانه و کمی استراحت در ساعت 11 ، حرکت را شروع می کنیم . از یک پل فلزّی کوچک که بر روی رودخانه ی زیبایی ، بسته شده است ، عبور می کنیم . ساعت 40 : 11 به چشمه ی سوم می رسیم . پس از نوشیدن کمی آب خنک ، حرکت مان را ادامه می دهیم . به منطقه ای می رسیم که به گفته ی آقای طاهرپور ، خداقوّت ، نام دارد . این اسم را بر روی سنگ بزرگی که در این جاست نیز نوشته اند و سرانجام ، پس از طیّ مسیری طولانی ولی روحفزا در ساعت 35 : 12 به دریاچه ی گهر می رسیم .   دریاچه ی زیبای گهر که آن را به درستی ، نگین اشتران کوه ، نامیده اند با 85 هکتار وسعت ؛ 28 متر عمق ؛ 2360 متر ارتفاع از سطح دریا ؛ 5 / 52 کیلومتر مساحت حوزه ی آبخیز ؛ حدود 1700 متر طول و 500 تا 800 متر عرض متوسّط در دل اشتران کوه ، قرار گرفته است . پیش از سفر ، هنگامی که تصاویر زیبای این دریاچه ی ملکوتی را در اینترنت می دیدم و از سختی مسیر ، آگاهی یافتم ، تصوّر نمی کردم که بتوانم از این پدیده ی ارزشمند الهی ، دیدن کنم ولی اکنون با کمک آقایان شمس و طاهرپور و اراده ی قوی خودم در کنار پهنه ی آبی دریاچه ای هستم گوهرین به نام گهر . هوا به شدّت سرد شده و برف کمی در حال باریدن است . باران شدیدی هم می بارد ؛ یعنی باران و برف و هوا ، هر سه دست به دست هم داده اند تا برودتی ، حاصل شود ناگفتنی !! علی رغم آن که برای صــرف ناهار به داخل یکی از 2 جان پناه سیمانی تعبیه شده ی کنار دریاچه می رویم ، آتش کوچکی را هم روشن می کنیم و دستکش های پلار ، کاپشن پلار ، کلاه پلار و جوراب ضخیم هم بر تن داریم ، امّا حریف سرمای هوا نمی شویم . در کنار دریاچه ، علاوه بر دو جان پناه ، سرویس بهداشتی ، محلّ اسکان خانواده و یک پاسگاه پلیس که البتّه ، همه ، خالی از انسان است ، قرار گرفته اند . هم چنین آرامگاه نمادینی از یک تن از درگذشتگان دریاچه که در این پهنه ی آبی آرام ، غرق شده است ، ساخته شده است . ساعت ، حدوداً 3 بعدازظهر است که تصمیم به برگشت می گیریم . مسیر برگشت بر اثر بارش شدید باران و اندکی برف ، گل آلود شده و سردی هوا هم به این امر ، افزوده و کار بر ما ، سخت گشته است . سختی مسیر برگشت در درّه ی پنبه کار ، خود را نشان می دهد . یک سربالایی تند و فوق العاده دشوار ؛ آن قدر سخت که به خاطر استراحت های مکرّر به تاریکی شب برمیخوریم . کوهنوردی در شب و با استفاده از چراغ قوّه ، تجربه ی جدیدی است که در این سفر بدان دست پیدا می کنم .

لرســـــــتان

آرامگاه نمادین محمّدسعید نخعی که در دریاچه ، غرق شده است .

لرســـــــتان

احمد شمس و من در راه دریاچه ( منطقه ی خداقوّت )

لرســـــــتان

هبّت طاهرپور و من ؛ کنار دریاچه

لرســـــــتان

من در کنار دریاچه

لرســـــــتان

زیبایی آسمان

سقّاخانه ی ابوالفضل ( 19 آبان 1390 )

اگرچه اعتقادات مردم ایران ، در بیش تر موارد به خرافات ، منتهی شده و همگان به وضوح تأثیر منفی این خرافات را در زندگی اجتماعی و روزمرّه ی مان ، شاهد هستیم ولی با همه ی این موارد ، احترام به همین اعتقادات خرافاتی و به ویژه احــــترام به اعتقادات پایه ای و ریشه ای بر همگان به ویژه بر گردشگران ، لازم و ضرویست . سقّاخانه ی کوچک ، زیبا و دلنشینی که به نام ابوالفضل العبّاس ، نام گرفته است در یکی از کوچه های پشتی بازار ، واقع شـده است . با هم کاری خانم میان سالی که به نظر می رسد متولّی این سقّاخانه می باشد ، وارد سقّاخانه می شوم و از چاه آبی که دور تا دور آن با میله ، بسته شده و مردم ، آب آن را متبرّک می دانند ، دیدن می کنم . فضای کوچک داخل سقّاخانه با نور سبزرنگ چراغ ها ، مزیّن شده است و خواهی نخواهی ، بر روحت ، اثر می گذارد . به گفته ی همان خانم ، روزهای تاسوعا و عاشورا ، این مکان ، مملوّ از جمعیّت می شود که البتّه این امر ، طبیعی است .

لرســـــــتان

غار ماهی کور ( 23 ابان 1390 )

 ساعت ، 48 : 15 و کیلومتر ، 504 است که وارد جادّه ی اصلی می شوم و مسیر را به سمت خرّم آباد ، طی می کــنم تا از غار شگفت انگیز ماهی کور در دوردست ترین نقطه های لرستان ، بازدید نمایم . به سه راهی بروجرد ـ اهواز که می رسم به سمت چپ پیچیده و مسیر را به سوی اهواز ، ادامه می دهم .

82 ـ چم انجیر از آن جا که راه ، طولانیست و زمان زیادی تا پایان روز نمانده است ، تصمیم می گیرم که امشب را در خرّم آباد ، سپری نموده و فردا صبح زود ، عازم غار ماهی کور شوم . پس مسیر طی شده را بر میگردم و شب را در هتل عطر خرّم آباد ، اقامت می کنم . گشتی پیاده هم در خرّم آباد می زنم . دوشنبه ( 23 / 08 / 1391 ) ساعت 05 : 8 به سمت غار تنگ هفت یا همان غار ماهی کور به راه می افتم . در ساعت 23 : 8 و کیلومتر 556 از شهر خرّم آباد ، خارج و وارد جادّه ی قدیم پل دختر ـ اندیمشک می شوم . 83 ـ چم انجیر به یک سه راهی اصلی می رسم . به سمت راست ( جادّه ی قدیم پل دختر ) می روم . 84 ـ شوراب 85 ـ ویسیان وقتی برای پرکردن باک خودرو از بنزین ، وارد پمپ بنزین می شوم ، از چند نفـــر درباره ی غار ماهی کور ، سؤال می پرسم . بالاتّفاق می گویند که مسیری که آمده ام ، اشتباه است و باید از آزادراه بروم . همان مسیر را به سمت آزادراه بازمیگردم . در ساعت 15 : 9 و کیلومتر 606 ، وارد آزادراه خرّم آباد ـ اندیمشک می شوم و پس از عبور از عوارضی و پرداخت 5000 تومان ، حدود 10 کیلومتر را طی می کنم و از یک تونل هم می گذرم ، سپس وارد زیرگذر خاکی سمت راست شده ، از زیر آزادراه عبور کرده و بدان سوی آزادراه می روم . وقتی مسیرم را به زیرگذر ، منحرف می نمایم ، کیلومتر ، 637 و ساعت ، 34 : 9 است . راه حاصل از زیرگذر را که ادامه می دهم به یک سه راهی می رسم . مسیر سمت راست ، مشخّص است که به ناکجاآباد ، ختم می شود ولی در دوردست های مسیر سمت چپ ، منطقه ی مسکونی ، قابل رؤیت است . پس به سمت چپ می روم . 86 ـ روستای چِمِشک 87 ـ روستای مرغ محسن طائی جادّه ، پس از این روستا ، فوق العاده خلوت و زیبا می شود . کاملاً حس می کنم که دارم کم کم به عمق لرستان می رسم . 88 ـ بلوان پشته جو پس از دیدن دو نفر ، بهتر می بینم که درستی راه را از آن ها ، جویا شوم . از بخت خوبم ، باز هم با دو تن از خوبان روزگار ، رو به رو می گردم : آقایان حیدری و نجف وند . این دو عزیز بزرگوار در شرکت راه سازی در همان اطراف ، کار می کنند . به گفته ی آقای حیدری ، من نمی توانم با این خودرو ( پژو 206 ) ، این مسیر صعب العبور را بپیمایم ؛ چرا که جادّه از این پس ، خشن تر می شود . به توصیه ی وی ، تصمیم می گیرم با نیسان بروم ؛ ولی متأسّفانه ، هر چقدر دوستان عزیز ، تلاش می کنند که یک نیسان پیدا کنند تا مرا به سمت غار ببرد ، موفّق نمی شوند . واقعاً حیف نبود به خاطر ماشین از نیمه ی راه بازگردم و از دیدن یکی از عحایب خلقت به نام ماهی کور ، محروم شوم ؟ پس ، از آقای نجف وند ، خواهش می کنم که با من ، همراه شود تا کمک و یاورم باشد در رسیدن به مقصود : غار ماهی کور . با همراهی و هم گامی وی ، طیّ مسیر را دوباره ، آغاز می نمایم . حواسّ مان هست که تمام فرعی ها را به سمت چپ ، باید بپیچیم . 89 ـ روستای سیرَم نکته ای که توجّهم را جلب می کند ، روستاهای کوچک و زیبای این مسیر است که همگی ، حکایت از زندگی سخت و طبیعی اهالی این مناطق دلنشین از ایران نازنین دارند . سختی های راه و خرابی های جادّه ، از این جا به بعد ، کم کم چهره ی خود را به نمایش می گذارند ؛ امّا خودروی پژو 206 ، خودرویی نیست که به این راحتی ها ، تسلیم جادّه های نافُرم شود . بخشی از مسیر بر اثر ریزش سنگ ریزه های درشت و کوچک از تپه های اطراف ، پر از پستی و بلندی شده است . ماشین را در دنده ی یک می گذارم و با قوّت تمام ، حرکت بر روی این سنگریزه ها را می آغازم . خودرو با تمام قدرت ، سنگ ها را به اطراف ، پرتاب می کند و سختی راه را طی . سرانجام و پس از عبور از پیچ و خم ها و دشواری های جادّه ی زیبا در ساعت 15 : 12 و کیلومتر 699 به انتهای مسیر می رسیم که ریل راه آهن است و ایستگاه مشهور تنگ هفت : روستای شهیدشمس الدّین امانی . دیگر ، جادّه ای ، وجود ندارد . در همان جا که ایستگاهی دورافتاده است ، جوانی که مسؤول ایستگاه است به استقبال مان می آید و بعد از آن که از قصد و نیّت ما جهت بازدید از غار ، آگــاه می شود ، مسیر درست غار را نشان مان می دهد . به گفته ی او ، باید کمی به عقب برگردیم و مسیری مالرو را در کنار تأسیسات راهسازی که به سمت راست می رود ، پیاده و قدم زنان ، طی نماییم تا پس از اندکی به غار برسیم . همین کار را انجام می دهیم و پس از متوقّف کردن خودرو در کنار تأسیسات مذکور ، پیاده شده و مسیر یادشده را در ساعت 50 : 12 یافته و آغازش می کنیم . در این جا ، یک روستای بسیارکوچک هم وجود دارد با تنها دو نفر سکنه به نام روستای لَوَن که وقتی به آن جا می رسیم ، فقط یکی از آن دو که همسر این خانواده ی دونفره است در روستاست . با راهنمایی او به سمت غار می رویم و پس از ده دقیقه پیاده روی به غار می رسیم . البتّه ، تابلوی راهنمای غار در ابتدای این مسیر پیاده روی ، نصب شده است . غار عجیب ، ساکت و وحشت انگیز ماهی کور در عمق یک کوه بزرگ کاملاًسنگی ، قرار گرفته است . غار کوچکی است که درون آن ، آب فراوانی ، جمع شده ؛ آبی که عمق آن ، زیاد بوده و به گفته ی هم آن خانم روستایی و هم آقای نجف وند ، کسی تا کنون نتوانسته است به عمق آن ، دست یابد . آب غار در سکوت عجیبی ، فرو رفته است . چیزی جز چند عنکبوت کوچک و بزرگ که در حال شناکردن در آب هستند ، درون آن ، حرکت نمی کند . شیب غار از همان ابتدای آن ، تند است و خیلی باید مراقب بود تا به درون آب ، سُر نخورد وگرنه بیرون آمدن از آن ، بسیار دشوار خواهد شد . سقف زیبای غار ، تماماً از سنگ های تکّه تکّه است که لبه های تیزی دارند . فوق العاده زیباست ؛ امّا متأسّفانه هر قدر که می ایستیم تا ماهی ای درون آب ببینیم ، متوجّه چیزی نمی شویم ؛ اگرچه در ابتدای ورود به غار ، من ، چند موجود جاندار بسیارکوچک را دیدم که به سرعت به زیر آب رفتند ولی هر چه تلاش می کنیم تا با پرتاب سنگ یا تکان دادن چوب درون آب ، حرکت جنبنده ای را ببینیم ، موفّق نمی شویم . پس از ساعتی تلاش ناموفّق و کم نتیجه ، مسیر را برمیگردیم ؛ امّا درباره ی ماهی کور و غار شگفت انگیز آن : & درباره ی ماهی کور و غار آن : غار ماهیانِ کور ، غاری است در استان لرستان ، بخش پاپی که در نزدیکی روستایی به نام لون واقع شده است . دو نمونه ی نادر و منحصر به فرد از ماهیانِ کور در این غار وجود دارد که مشابه آن ها در هیچ نقطه ی دیگری از دنیا یافت نشده است . این ماهی فاقد قدرت بینایی بوده و به طور کامل کور است و هیچ گونه آثاری از چشم خارجی در آن مشاهده نمی شود و به دلیل این که در آب های زیرزمینی و در تاریکی غارهـــــــا زندگی می کند به ماهی کور غار معروف است . چگونگی کشف غار ماهی کور در سال ۱۳۰۸ ، دو نفر طبیعی دان دانمارکی که به همراه مجریان برنامه ی راه آهن سراسری تهران ـ جنوب ، به منطقه آمده بودند ، پس از بررسی در مورد سرشاخه ی رود سیرم و جویبار به یک حفره ی آبی در نزدیکی روستای لون می رسند و در آن جا با یک نوع ماهی کور رو به رو می شوند . آن‌ها چند نمونه ازاین نوع ماهی را به کشورشان انتقال می دهند و به نام ماهی کور ایرانو سیپریس به ثبت می رسانند ؛ امّا ظاهراً از افشای محلّ کشف ماهی‌ها خودداری می کنند . تیم تحقیقاتی ـ اکتشافی یک محقّق انگلیسی به نام آنتونی جان اسمیت از جانب دانشگاه آکسفورد ، روز ۲۶ خرداد ماه سال ۱۳۳۰ به دنبال کشف محلّ ماهی کور به ایران و به شهر کرمان سفر می کند ؛ امّا پس از سه ماه تحقیق با دست خالی به انگلیس باز میگردد . ۲۶ سال بعد متوجّه می‌شود که ماهی موردنظرش نه در قتات‌های کرمان بلکه در کوه‌های زاگرس وجود دارد و بر این اساس در سال ۱۳۵۶ به دنبال ردّ پای دانمارکی‌ها به منطقه ی پاپی لرستان سفر می‌کند و موفّق به کشف محلّ ماهی کور می‌شود و چند نمونه از آن‌ها را با خود به انگلیس می برد . ( تصویر شماره ی 27 ؛ ماهیان کور ) در میان ماهیانی که اسمیت در سفر دوم خود به انگلیس برده است ، یک نمونه نظیر همان نوعی است که قبلاً دانمارکی‌ها کشف کرده و به نام ایرانو سپریس به ثبت رسانده اند ؛ امّا نمونه ی دوم از یک گونه ی دیگر است که توسّط اسمیت کشف شده است . بنا بر این با نام وی و با عنوان پاراچوبیتس اسمیتی به ثبـت می رسد . اسمیت چند سال بعد و برای بار سوم ولی این بار با یک تیم غوّاصی زبده به ایران می آید و در داخل حوضچه ی درون غار به کاوش بیش تری می پردازد و موفّق به یافتن تعدادی ماهی کور دیگر می شود . نکته ، این که ظاهراً آقای اسمیت نیز هیچ نشانی از محلّ این غار به دست نداده است . مشخّصات ماهیانِ کور این غار زیستگاه این ماهی در آب‌های زیرزمینی است . در غار ماهی کور به دلیل این که دهانهی  این غار به سطح آب‌های زیرزمینی اتّصال دارد ، این امکان را به وجود آورده که ماهی کور در طول شب‌ها به نزدیکی سطح آب در دهانه ی غار می‌آید . این ماهی تنها روزهای گرم سال در نزدیکی آب‌های سطحی زمین دیده می‌شود . دمای آب محلّ زندگی این ماهی از ۵ تا ۲۸ درجه ی سانتی گراد متغیّر است . گونه ی اوّل ماهی کور غار ، با نام علمی « iranocypris typhlops » از خانواده ی کپورماهیان است . این گونه که ۴ تا ۵ سانتی متر طول دارد دارای دو جفت سبیلک است که یک جفت آن روی لب بالا و جفت دیگر در گوشه ی دهان قرار دارد . سر این ماهی تا حدودی پهن است و هیچ اثر خارجی از چشم در آن دیده نمی شود . رنگ ماهی در حالت زنده ، صورتی است . تعداد کمی فلس در پشت باله ی سینه ای آن وجود دارد . دندان‌های حلقی ، دوردیفه و مخروطی شکل هستند . گونه ی دوم ماهی کور غار ، با نام علمی « paracobits smithi » از خانواده ی سگ ماهیان است . این نوع ماهی علاوه بر این که از داشتن چشم محروم است ، رنگ دانه و فلس هم ندارد . سه جفت سبیلک دارد که دومین جفت از آن‌ها به خوبی رشد کرده و به انتهای سومین جفت می رسد . متوسّط طول بدن آن‌ها ۴۵ میلی متر گزارش شده است . ارزش علمی و تحقیقاتی ماهی کور ماهیان کور به لحاظ شیلاتی فاقد ارزش اقتصادی هستند ؛ امّا به عنوان منابعی از ذخایر ژنتیکی نادر ، در بسیاری از پژوهشکده‌ها مورد ارزیابی و مطالعه قرار گرفته اند و یا به عنوان ماهی‌های زینتی شگفت انگیز و زیبا در گنجینه های حیات وحش و آبزیدان ها در معرض دید علاقه مندان قرار داده می شوند . خطر انقراض ماهی کور غار در ناحیّه‌ای دورافتاده قرار گرفته است و از نظر دسترسی بسیار مشکل است و این امتیازی برای این ماهی به شمار می‌آید ولی برخی افراد این دردسر را می‌پذیرند که خود را به دهنه ی غار رسانده و ماهی‌هایی را که به سطح آب می‌آیند ، شکار کنند به این جهت که در آبزیدان نگه داری کنند و برخی نیز آن ها را به قیمت‌های بالا خرید و فروش می‌کنند . دست نوشتی از یک لر در وصف غار ماهی کور منطقه ی میان دورود و اندیمشک (جنوب لرستان و شمال خوزستان ) یکی از مناطق بکر ایران است که به علّت کوهستانی بودن هنوز راه آسفالت ندارد و راه ارتباطی روستاهای آن منطقه راه آهنی است که رضاشاه 70 سال پیش در این منطقه کشیده . این ناحیّه جاذبه های متعدّدی دارد که بعضی از آن ها بسیار معروف هستند ، نظیر : آبشار بیشه ، آبشار شوی ، دریاچه ی گهر ، آبشار نوژیان و . . . و امّا غار ماهی های کور . از اندیمشک که با قطار به سمت دورود حرکت کنیم بعد از گذراندن ایستگاه های دوکوهه ، گل محک ، شهبازی ، تله زنگ و تنگ پنج به ایستگاه تنگ هفت می رسیم که روستای کوچکی است . در این ایستگاه فقط قطار محلّی دورود ـ اندیمشک و قطار عادی اهواز ـ تهران توقّف دارند . این روستا یک مغازه سوپری کوچک هم دارد . هم اکنـــون در روستای تنگ پنج ، بساط سد سازی بر روی رودخانه ی بختیاری گسترده است و همه ی این مناطق در حال جنب و جوش هستند . کارگاهی هم در نزدیکی روستا برقرار بود که در حال عملیّات جادّه سازی برای سدّ بختیاری بودند . مسیر جادّه در حال ساخت این گونه است : خرّم آباد ـ چمشک ـ امام زاده سیّدعلی ـ سیرم ـ لون ـ تنگ هفت ـ تنگ پنج و آیا بعد از ساخت این جادّه اثری از طبیعت زیبای این منطقه باقی خواهد ماند ؟؟ امّا نحوه ی رفتن به غار ماهی کور : باید در ایستگاه تنگ هفت از قطار پیاده شوی و بعد در امتداد رودخانه ی سزار (sezar)همراه با ریل راه آهن پیش بروی تا پس از یک ساعت و نیم به پل سیرم می رسیم . این پل بر روی رودخانه ی سیرم قرار گرفته و پل باعظمتی است که هم چون دیگرپل های زمان رضاشاه فقط از سنگ و سیمان ، بدون هیچ آرموتوری ساخته شده . این جا در واقع محلّ تلاقی رودخانه ی سیرم ( که رود کوچکی است ) با رودخانه ی عظیم سزار است . از این جا وارد راه مالرویی می شویم که تقریباً در امتداد رودخانه ی سیرم قرار گرفته . پس از یک ساعت به موردهای سبز می رسیم که نشان دهنده ی روستای لون (lavan) هستند . روستای لون تنها از یک خانوار تشکیل شده . قبلاً روستای بزرگ تری در این نزدیکی بوده که متروک شده . بیش تر جمعیّت این جا عشایری است . کمی پس از روستای لون در جوار قبرستان روستای لون ، اتاقکی است مشهور به امامزاده رضا و درکنار آن چشمه های پر آب و باغات انار و میوه های دیگر . در تنگ هفت به ما گفتند که تا لون و غارماهی های کور امن هست و از آن جا به بعد ، بهتر است که نروید . از چشمه ها تا غار ماهی های کور که در دامنه ی کوه واقع شده راهی نیست . حدود نیم ساعت . در نزدیکی این غار هم تابلویی فلزّی نصب شده که بر روی آن نوشته شده اثر ملّی طبیعی . در واقع ما فقط می توانیم دهانه ی این غار را ببینیم . این غاری زیرزمینی است که به یک منبع آب اتّصال دارد و فقط با وســـایل غوّاصی می توان به درون آن رفت . امّا این غار به این علّت مشهور شده که درون آن نوعی ماهی زیست می کند که کور است و بدنی تقریباً شفّاف دارد . اگر چندی کنار دهانه ی غار بنشینی شاید بتوانی یکی را بگیری . ولی لطفاً آزادش کن ، چرا که این ماهی در معرض انقراض است . کلّاً این منطقه طبیعت بسیارزیبایی دارد که واقعاً دیدنی است ، مخصوصاً در فصل بهار . پایین امامزاده پرتگاهی است که در پایین آن رود سیرم جریان دارد . در اطراف غار هم آبشارک های زیبا و موردهای سرسبز قرار دارد .

در کنار کارگاه راهسازی ، آقای نجف وند ، یکی از دوستان خود را می بیند . به دعوت این دوست خوب به داخل کارگاه می رویم و ناهار ساده ای را می خوریم . حسابی خسته هستم . کمی از خستگیم را با نوشیدن چای گرمی از تن به در می کنم . در مسیر برگشت ، فشار بیش تری به ماشین ، وارد می شود . 2 تا سربالایی تند و پر از سنگ ریزه را با سختی تمام ، طی می کنیم تا به محلّ پیاده شدن آقای نجف وند می رسیم . از آقای نجف وند ، بابت تمام زحماتی که کشید و مرا همراهی کرد ، سپاس ویژه ای به عمل می آورم و از همین جا ، آرزومند تمام آرزوهایش هستم . بازدید امروز ، علاوه بر فوق العاده بودن ، حسابی خسته ام کرد . با همین حال خستگی در حال رانندگی هستم که در ورودی روستای چمشک که به نظر بزرگ ترین روستای این منطقه است ، گشت پلیس ، فرمان ایست می دهد و بدون هر گونه مجوّز قانونی البتّه با برخورد ملایم و مهربانانه ، شروع به جست و جـوی خودروی من می کند ؛ خودرویی که هم صندوق عقب و هم صندلی های عقب آن ، پر است از انواع و اقسام ابزار مسافرتی و غیرمسافرتی . نمی دانم به چه علّت ولی به هر حال با دستور مأمور محترم پلیس همراه با خودرو به پاسگاه مستقر در چمشک می روم . در پاسگاه نیز مأمور ارشد که نمی دانم درجه اش ، چیست به صورت کامل ، ماشین را جست و جو می کند . وقتی پس از پرس و جو ، با هدف من و عشقم به سفر و شناختن ناشناخته های ایران زمین ، آشنا می شود ، همگی شان از فرمانده تا سرباز مستقر در پاسگاه با من ، رفیق و صمیمی می شوند . یکی از نقشه های همراهم را به درخواست فرمانده ی پاسگاه به وی ، تقدیم می کنم و پس از اندکی صحبت ، راهی خرّم آباد می شوم .

لرســـــــتان

غار ماهی کور

دژ فلک الافلاک ( 18 آبان 1390 )

قلعه ی زیبای فلک الافلاک که به راستی برج آسمان هاست و در شأن چنین نامی می باشد در مرکز شهر خرّم آباد در مجاورت بازار سنّتی ، دانشگاه لرستان و میراث فرهنگی استان ، واقع شده است . این اثر ارزشمند با شماره ی 883 در فهرست آثار ملّی کشور به ثبت رسیده و با نام های دیگری هم چون دژ شاپورخواست ، دزبز ، قلعه ی خرّم آباد ، قلعه ی دوازده برجی و دژ سپه نیز خوانده می شود و در دوران فتح علی شاه قاجار ، توسّط محمّدعلی میرزای دولتشاه به سال 1321 ه . ق به سبب ساخت بخش های الـــــــحاقی به نام کنونی ( فلک الافلاک ) ، منسوب شد . قدمت این قلعه ی زیبا و عظیم به دوره ی ساسانی و زمان شاپور اوّل در قرن سوم میلادی بازمیگردد . مساحت بنا ، بالغ بر 5300 متر مربّع ؛ بلندای آن تا سطح تپه ، نزدیک به 23 متر و مصالح به کاررفته در آن ، شامل سنگ ، خشت ، آجر و ملات است . بنای فعلی شامل 8 برج و دو صحن می باشد . در گذشته در پیرامون قلعه ، بارویی 12برجی ، وجود داشته که اکنون ، تنها آثار یک برج از آن ها در ضلع شمال غربی ، موجود است . این بنا به علّت آن که بر بلندای تپه ای ، واقع شده ، اشراف کامل بر درّه ی تاریخی خرّم آباد دارد . در گوشه ای از قلعه ، یک چاه عمیق 40 متری نیز جهت تأمین آب آشامیدنی ساکنان آن ، تعبیه شده که امروزه با قراردادن درپوشی فلزّی ، امکان بازدید از آن نیز فراهم گشته است . این چاه در حیاط اوّل قلعه و در حیاط دوم ، گریزگاهی زیرزمینی ، واقع شده است . برج های قلعه نیز که بسیارزیبا هستند به شکل مخروط ناقص ، ساخته شده اند . این دژ مستحکم در گذشته به عنوان خزانه ی حکومتی خاندان بدر ، محلّ حکمرانی اتابکان و والیان ، پادگان نظامی و زندان ، استفاده می شده است . در سال های اخیر نیز با تبدیل آن به گنجینه و ایجاد آزمایشگاه مرمّت ، روح زندگی مجدّد را به آن بخشیده اند . در داخل قلعه ، یک مرکز فروش تولیدات فرهنگی و یک چای خانه ی سنّتی نیز طرّاحی و تعبیه شده است . G چند نکته ی مهم در بازدید از قلعه : R سیگارکشیدن در محوّطه ی قلعه ، ممنوع است . R بلیط بازدید از قلعه ، 1000 تومان است که به واقع در برابر عظمت این مکان ، بسیار ناچیز است . R ورود به پشت بام بنا ، ممنوع می باشد . R گنجینه ی زیبا و مجهّزی در داخل دژ ، طرّاحی شده که گنجینه ی مردم شـــناسی لرستان ، نام گرفته است . در داخل این گنجینه ، می توان با آداب ، رسوم ، سنن ، زندگی ، صنعت ، هنر ، موسیقی و جزء جزء فرهنگ قوم باستانی لر ، آشنا شد . نکته ی قابل توجّه و درخورتحسین ، تعبیه ی نمایشگرهای لمسی است در داخل گنجینه که به تناسب قسمت های مختلف گنجینه ، با پخش فیلم های مستند ، ما را با فرهنگ لرستان ، آشنا می سازد ؛ مثلاً در بخش عروسی لرها ، می توانیم با فشردن صفحه ی لمسی نمایشگر با مراحل مختلف یک عروسی سنّتی در لرستان ، آشنا شویم و با گوش سپردن به موسیقی لری ، جان را صفا و جلا بخشیم . R فراموش نمی کنیم که دست زدن به اشیای موجود در گنجینه ، ممنوع و مکان ، مجهّز به دوربین مداربسته است . R کارگاه های خرّاطی ، گیوه کشی و سرّاجی به صورت نمونک های دیدنی در گنجینه به نمایش درآمده اند . در بخشی از گنجینه ی مردم شناسی ، ابزار و آلات جنگی هم چون قدّاره یا خنجر بلند ، دوربین دوچشم آلمانی ، گرز و اسلحه ی سرپر و دست ساز محلّی که برای شکار ، استفاده می شده است به نام لاریژ به نمایش درآمده اند . نمونــک کارگاه جولایی یا موج بافی ، دست بافته های سنّتی ، نمونک سیاه چادر ، آلات موسیقی لری مانند سرنا ، کرنا ، نی چوپانی ، سازهای بادی و سازهای ضربه ای و آسیاب دستی از دیگر دیدنی های این گنجینه ی ارزشمند هستند . R گنجینه ی دیگری که در داخل دژ ، تعبیه شده است ، گنجینه ی باستان شناسی است که آلات و ادوات کشف شده در مناطق تاریخی لرستان ، مفرغ های لرستان ، اجساد پیداشده در منطقه و . . . در این گنجینه به نمایش درآمده اند . توجّه دارم که عکّاسی با فلاش در محوّطه ی گنجینه ها ، ممنوع می باشد . R از گنجینه ی باستان شناسی که خارج می شوم با چاه عظیم قلعه ، رو به رو می شوم که روی آن با درپوش مشبّک و فلزّی ، بسته شده است . عمق این چاه در حدود 40 متر است و بخش اعظم بدنه ی آن به سرچشمه ی گلستان که در قسمت زیرین قلعه ، قرار گرفته ، راه یافته است . آب موردنیاز دژ در گذشته از همین چاه ، تأمین می شده است ؛ چاهی که هم اکنون نیز قابل استفاده است . R وقتی در بالاترین ارتفاع قلعه ، قرار می گیرم ، نمای زیبایی از غروب شهر خرّم آباد را در زیر پای خود می بینم . این نما ، تصویر دلنشینی است از جنب و جوش یک شهر در ساعات پایانی روز .

لرســـــــتان

لرســـــــتان

کاروان سرای سیّدرضا ( 19 آبان 1390 )

 مکان بعدی که با راهنمایی امیر برای بازدید از آن ، رهسپار می شویم ، کاروان سرای میرزاسیّدرضاست در بازارچه ی طلافروشان .

این کاروان سرای کوچک با شماره ی 1923 در فهرست آثار ملّی کشور به ثبت رسیده و قدمــــت آن به دوره ی قاجار می رسد . کاروان سرا ، توسّط میرزاسیّدرضا از اهالی تفرش در ســال های 1250 تا 1259 هجری قمری ، ساخته شده است و دارای حدود 3000 متر مربّع مساحت و 2130 متر مربّع زیربناست . در گذشته ، ورودی های متعدّدی به محلّات کهن شهر داشته است . سبک معماری بنا ، قاجاری است و از آجر ، سنگ و گچ ، ساخته شده و دارای تزیینات کاشی کاری شبستان و طاق های ضربی است . حیاط کاروان سرا با چمن کاری و نصب صــندلی برای استراحت مردم و گردشگران ، فراهم شده ؛ پس کمی بر روی یکی از صندلی ها می نشینم و به استراحت می پردازم .

لرســـــــتان

 آرامگاه خضر زنده

آدینه ( 20 / 8 / 1391 ) ساعت 14 : 8 و کیلومتر 796 به سمت مقبره ی خضر زنده ، حرکــت می کنم تا از هویّت و ماهیّت این نام جالب ، آگاهی پیدا کنم . به گفته ی برخی از هم وطنان خرّم آبادی ، گورستانی به نام خضر در جنوب این شهر ، واقع شده است . بدان سو رفته تا در ساعت 39 : 8 و در کیلومتر 797 به گورستان خضر می رسم و پس از سؤال ، آرامگاه خضر زنده را در بهشت 5 گورستان می یابم .

مقبره ، دارای نمای بیرونی زیبایی است ؛ امّا درون آن ، بسیار خراب و فاقد هر گونه سنگ قبری می باشد . یک پنجره ی چوبی کوچک که بر روی آن ، پارچه هایی به عنوان دخیل ، بسته شده اند به چشم می خورد . آرامگاه ، فاقد در است و از یک راه نامناسب ، می توان وارد آن شد . این آرامگاه با شماره ی 3761 در فهرست آثار ملّی کشور به ثبت رسیده است . آرامگاه در عهد اتابکان لر کوچک در قرن هفتم هجری قمری ، توسّط مردم محل بر مزار جمال الدّین خضر از حکّام اتابکی که به دست سپاه مغول ، کشته شد ، احداث گردید . مساحت بنا ، 49 متر مربّع بوده و دارای 8 متر ارتفاع ؛ یک گنبد ضربی و محیطی 4ضلعی است . این اثر زیبا از سنگ تراش خورده ، آجر ، خشت ، چوب و گچ ، ساخته شده است

2 (2)

آرامگاه نوح پیامبر ( 21 آبان 1390 )

 در ساعت 09 : 7 و کیلومتر 45 ، شهر خرّم آباد را به سمت مقبره ی نوح نبی ، ترک می کنم و از خرّم آباد به سمت الشـــــتر ، خارج می شوم . مسیر را که ادامه می دهم به یک سه راهی می رسم که پلیس راه نیز در جنب آن ، واقع شده است . سمت راست این سه راهی به سوی الشتر و مسیر مستقیم آن به سوی نورآباد می رود . مسیر مستقیم را ادامه می دهم .

70 ـ فیروزآباد 71 ـ نورآباد وقتی وارد شهر نورآباد می شوم ، سومین بریدگی خیابان اصلی شهر را به ســـــمت چپ ، دور زده و وارد نخستین فرعی سمت راست می شوم ؛ خیابانی به نام 20متری رضوان . به یک سه راهی می رسم که با تابلوی شهدای گم نام ، مشخّص شده است : این سه راهی را به سمت راست می روم . 72 ـ ظفرآباد 73 ـ مرادآباد گچینه

74 ـ سراب الدونه

روستاهایی که در بالا بدان ها ، اشاره کردم ، همگی فاقد تابلوهای راهداری بوده و اسامی شان بر روی تابلوهای دهیاری ، حک شده اند . پس از روستای سراب الدونه به یک سه راهی می رسم . سه راهی را به سمت راست می روم . 75 ـ قمش

در همان ابتدای روستای قمش ، وارد نخستین فرعی سمت راست می شوم که جادّه ایست خاکی و پس از طیّ چند صد متری ، نخستین سه راهی را به سمت چپ می پیچم تا آن که در ساعت 08 : 9 و در کیلومتر 169 به آرامگاه نوح نبی می رسم .

مردم محل به این منطقه ، سرکشتی می گویند و این امر ، حکایت از اعتقاد آنان به این است که نوح پیامبر در همین محل به خاک سپرده شده است . آرامگاه نوح ، مقبره ای است بزرگ که دور تا دور آن ، سنگ چینی شده و با پارچه های سبز ، آراسته گشته است . در اطراف آرامگاه اصلی ، قبرستانی با سنگ قبرهای بسیارکهن به چشم می خورد . یک صندوق صدقات که دیگر در همه جا ، یافت می شود نیز در بالای آرامگاه ، قرار گرفته است . چند درخت چنار قدیمی و تنومند و یک جویبار زیبا از ویژگی های طبیعی آرامگاهند که فضائی دلنشین را بدان هدیّه داده اند .

مطلب جالبی را در تارنمای پارسی زبانان در مورد آرامگاه نوح یافته ام که بسیارجالب و خواندنی است :

& درباره ی آرامگاه نوح نبی

و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت ، فرزندش را ندا كرد : اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش . آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد . نوح گفت : اي پسر ، امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او رهایی نيابد . اين بگفت و موج ميان آن ها جدايي افكند . پسر با كفّار غرق شد و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انـــــــجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستم كاران در رسيد و نوح به درگاه خدا عرض كرد : پروردگارا ، فرزند من ، اهل بيت من است ( كه وعده ی لطف دادي ) و وعده ی عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكم‌فرماياني . خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليّت ندارد ؛ زيرا او را عملي بسيار ناشايست است . پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي ، مكن ! من تو را پند مي‌دهم و از مردم جاهل مباش . نوح گفت : بار الها پناه مي‌برم به تو كه ديگر چيزي را كه نمي‌دانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحّم ننمايي من از زيان كارانم . به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند و به امّت‌هايي كه ( ستمگر شوند ) پس از آن كه بهره از دنيا دهيم ، آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد . اين از اخبار پنهانی است پيش از آن كه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد . پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است . سوره ی هود اوّلين بار ( 1379 ) در مقاله ی « نوح و نوحـــــــــــاوند » ادّعا كردم توفان نوح رو به روی رشته كوه‌هاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه « سركشتي » به گل نشسته است . همان گونه كه گمان مي‌بردم برخي از صاحب‌نظران اين ادّعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه ی برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيّه در داخل كشور نتيجه‌اي ندهد . بنابراين مقاله را به بنياد نوح‌شناسي امریکا فرستادم . چندي بعد گروهي سه نفره از امریکا به ايران آمدند . با يكي از آن ها به كوه « سركشتي » رفتم و منطقه را نشان شان دادم . در آن جا سنگ‌هاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقه‌هاي زنجير بود و هم چنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام . دو قبر در بالاي كوه « سركشتي » وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالاً قبر حضرت آدم است . چندي پيش يكي از دوستان ، فصل نامه‌اي در اختيارم گذاشت كه در اين فصل نامه مقاله‌اي جالب نظرم را جلب كرد . « نوح و نوحاوند » عنوان آن مقاله بود . دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور ، نويسنده ی مقاله ، عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدّعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است . اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده به نظرم بسيار محكم بود . به قدري از اين موضوع شگفت‌زده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسياب‌پور قراري بگذارم . قرارمان مي‌شود ساعت 10 صبح روز يك شنبه 21 بهمن ماه 1386 ، کاشانه ی شخصي دكتر در منطقه ی قنات‌كوثر . خلاف تصوّرم معماري داخلي منزل وي كاملاً امروزي است . خودش در اين باره مي‌گويد : زياد در خانه نيستم چون بيش تر اوقات را در دانشگاه سپري مي‌كنم . شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوه‌هاي زاگرس پيدا كرديد ؟ سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم . برنامه‌اي راديويي داشتم كه بايد درباره ی زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش مي‌كردم . طيّ اين پژوهش متوجّه شدم كوهي به نام « سركشتي » در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد . شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود ؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد ؛ امّا اين كه « سركشتي » از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم . رشته ی تحصيلي‌تان چيست ؟ كارشناسي فلسفه دارم ؛ امّا دوره ی دكتراي خود را در گرايش عرفان گذرانده‌ام . 12 جلد كتاب تأليف كرده‌ام و 54مقاله ی داخلي و خارجي چاپ شده دارم . پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد ؟ خير ؛‌ امّا تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره ی رشته‌كوه‌هاي زاگرس ادامه دهم . در قلب رشته‌كوه زاگرس ، كوهي به نام « گرين » قرار گرفته است . اين كوه از شمال نهاوند شروع شده و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد . رود معروف « گاماسياب » كه سرچشمه ی رود كرخه است از اين كوه سرچشمه مي‌گيرد . با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آن ها گفته شده بود « نهاوند » همان « نوح ، ‌آب ‌، بند » است و به علّت كثرت استفاده طيّ سال‌هاي دور از « نوح آب‌بند » به « نهاوند » تغيير يافته است . چگونه امكان دارد در منطقه‌اي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است ، توفاني رخ داده باشد ؟ اگر به رشته‌كوه زاگرس توجّه كنيد ،‌ متوجّه خواهيد شد كه اين رشته‌كوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد . شكل اين رشته‌كوه به خوبي نشان مي‌دهد كه اگر در منطقه ی میان رودان توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصلي‌ترين ديواره‌اي است كه مي‌تواند بر سر راه آن توفان قرار گرفته باشد . همان گونه كه گفتم كوه‌ گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است . ارتفاع همه ی قلّه‌هاي زاگرس نزديك به هم است . در زنجیره کوه های گرين كوهي قرار دارد به نام « سركشتي » ، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد . با بررسي ميداني در اين كوه متوجّه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هم‌اكنون به عنوان امامزاده « باباي بزرگ » مورد زيارت مردم قرار مي‌گيرد . در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ مي‌دانند يكي نوح و ديگري آدم . ‌ يعني الان آن قبر زيارتگاه است ؟ بله ، از روزگاران دور مردم منطقه ی نهاوند و نورآباد براي زيارت ، پا به اين منطقه مي‌گذاشته‌اند . در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است ، شما مدّعي هستيد كه « گرين » همان‌ « جودي » است ؟ آيه ی 44 سوره ی هود اشاره مي‌كند « و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستم كاران دررسيد . »مي‌بينيد كه قرآن اشاره مي‌كند كه جودي محلّ به گل نشستن كشتي نوح است . با گسترش پژوهش‌ها متوجّه شدم طائفه ای به نام جودي و جودكي در آن منطقه زندگي مي‌كنند . هم‌اكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي « جودي » يا « جودكي » را دارند . آيا به جز مشاهده‌هاي جناب عالي ، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن ها به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند ؟ بله ، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد . ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري ( 1200 سال پيش ) در كتاب « البلدان » ( به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا ) صفحه ی 237 نوشته است : « نهاوند از ساخته‌هاي نوح ( ع ) است و به آن نوح آوند گفته‌اند . » ياقوت حموي متوفّاي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه ی 361آورده است : « نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح ( ع ) است . » ابو‌الفداء متوفّاي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه ی 417 يادآور مي‌شود : « نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است . » زكريّای قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلا صفحه ی 545 مي‌نويسد:« نهاوند از بناهاي نوح نبي( ع ) است . اصلش نوح آوند بوده است . » در كتاب مجمل‌التّواريخ تأليف سال 530 قمري صفحه ی 186 مي‌خوانيم : « نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش « نوح آوند » و آن نهاوند است . » ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه ی 335 مي‌آورد : « نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است . » در كتاب عجايب‌المخلوقات ( سال 555 ق )كه اروپايي‌ها آن را قبول دارند در جلد 3 صفحه ی 275 آمده است : « نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد . آن را نوح آوند گويند . » خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه ی 1173 مي‌نويسد : « نهاوند : نوح ‌( ع ) باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني « نوح تخت » و « نوح مسند » . پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است . » مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتاب‌هاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفت ‌و گو نمي‌گنجد . سال 79 نسخه‌اي از مقاله‌ را براي بنياد نوح‌شناسي امریکا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهمّيّت نداد . پس از اين كه مقاله را به امريكايي‌ها دادم گروهي سه‌نفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند . با يكي از آن ها به منطقه رفتيم . از منطقه فيلمبرداري كردند . سنگ‌هاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم ؛ مانند حلقه‌هاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام . به اتّفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آن ها مي‌گفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفته‌اند قبر نوح اين جاست . جالب اين كه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز مي‌گفتند . به جز امريكايي‌ها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشته‌اند؟ بله ، چند ماه بعد از بازديد امريكايي‌ها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد . شما به آن ها اطّلاع‌داديد ؟ نمي‌دانم چگونه متوجّه شدند ؛ امّا ظاهراً با صرف‌ هزينه‌هاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طيّ ماه‌هاي آينده دوباره به نهاوند بروند . ظاهراً كشورهاي ديگري هم مدّعي نوح هستند  هم‌اكنون شش كشور عراق ، سوريه ، تركيه ، آذربايجان ، ايران و يمن مدّعي هستند كه كشتي نوح در آن جا آرام گرفته است . بدون هيچ تعصّبي خدمت تان مي‌گويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قوي‌تر از سائر كشورها است . اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايراني‌ها بسيار قوي‌تر است امّا باز تأكيد مي‌كنم كار علمي تعصّب‌بردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره ی امور باستاني نمي‌توان به قطعيّت صحبت كرد . منابعي كه ارائه داديد عمدتاً عربي بود ، آيا منابع ديگري هم وجود دارد ؟ يكي از جغرافي‌دانان به نام پاپلي‌ يزدي در كتاب فرهنگ آبادي‌ها صفحه ی 8 درباره ی كوه سركشتي نوشته است : « سركشتي محلّ به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه ی دلفان ، رشته كوهي است مربوط به دوران اوّل و دوم . مرحوم حاج‌حيدر كه كهن‌سال‌ترين مرد قبيله بود درباره ی وجه تسميه ی اين كوه گفت : پس از فرونشستن توفان نوح ، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت بازايستاد . » اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد « باباي بزرگ » ( همان قبر نوح ) احترام خاصّي قائل هستند و قرن‌ها است كه به صورت كاروان از استان‌هاي كردستان ، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن مي‌روند . هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است : در 25 ماه مه به كوه زيباي « چهل نابالغان » رسيديم كه از طرف غرب به يك زنجیره كوه مرتفع به نام سركشتي مي‌رسد . لرها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است . ادّعاي اين كه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي را در بر دارد ؟ شما توجّه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيّه چند گروه باستان‌شناس معتبر پاي به كشورمان گذاشته‌اند . جاي تعجّب است چنين موضوع مهمّي براي برخي از مسؤولان اصلاً جالب نبوده ! امّا كشورهاي ديگر كه خدمت تان گفتم با وجود اين كه اسناد و مدارك ضعيف‌تري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولت‌هاي شان ، توانسته‌اند گردشگرهای زيادي را جمع كنند . آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبه‌هايي بررسي كرديد ؟ از سه جنبه ی علمي و تاريخي ، اسطوره‌اي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كرده‌ام . از هر سه جنبه مي‌توان ثابت‌ كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است . همه ی فرهنگ‌ها به نوعي داستان نوح را شنيده‌اند و آن را باور دارند . سال 1891 پژوهشگري به نام « اندري » ماجراي توفان نوح را با روايت‌هاي مختلف گردآوري كرده است . 68 روايت محلّي ، 13 روايت در آسيا ، 4 روايت در اروپا و 5 روايت در افریقا . ويلكاكس يكي از باستان‌شناساني است كه در منطقه ی میان رودان پژوهشي انجام داده و فرضيّه‌اي را عنوان مي‌كند كه براساس آن طغيان رود فرات منشأ توفان نوح بوده است . آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس هم چون سدّي جلوي اين آب ايستاده است . توفان نوح چند سال پيش رخ داده است ؟ نمي‌توان در مورد وقوع اين توفان عدد ‌داد امّا اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم مي‌توان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است . چگونگي وقوع اين توفان مشخّص نيست ؟ تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد . قرآن در چهار سوره ی هود ، نوح ، مؤمنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده امّا هيچ اشاره‌اي به سال نمي‌كندگفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كرده‌ايد . يكي از آن ها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست ؟ حدس مي‌زنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اين كه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد

° نوح پیامبر : نوح ( به عبری : נוֹחַ ) یکی از شخصیّت‌های اصلی دین های ابراهیمی است که داستان او در تورات ، انجیل و هم چنین قرآن ذکر شده‌است . در کتاب پیدایی که یکی از کتاب های اصلی تورات و انجیل است ، از او به عنوان فرزند لمک ، دهمین نسل از نسب آدم ، نخـــــــستین کشاورز و پرورش دهنده ی تاکستان یاد شده‌است . طبق نقل‌های تورات ، هنگامی که یهوه (خدای یهود) از فساد و تباهی فرزندان آدم به خشم آمد و تصمیم به نابودی آن ها با برپا داشتن طوفانی به طول چهل روز و چهل شب نمود ، نوح به‌خاطر پرهیزکار بودنش ، مورد عفو او قرار گرفت و خداوند به او امر نمود تا یک کشتی بزرگ بنا کند و همسرش ، فرزندانش ( سام، حام و یافث ) و همسران آن ها و از هر حیوان ، یک جفت نر و ماده را با خود ببرد تا از طوفان در امان بماند . هم چنین نسل انسان‌های جهان را از سه فرزند او سام ، حام و یافث می‌دانند . نوح در دین اسلام دارای اهمّیّت زیادی بوده و از پیامبران اولوالعزم است .

نوح در تورات

داستان نوح در فصل های ۶ تا ۹ کتاب آفرینش ذکر شده‌است . نوح در سال ۵۰۰ ام زندگی خود سه پسر به نام های سام ، حام و یافث داشت . در سال شش صدم خداوند که از گم راهی نسل آدمی اندوهگین شده بود ، تصمیم به نابودی تمام آن ها گرفت ولیکن به نوح که مرد درست کاری بود دستور داد که کشتی بزرگی بسازد تا نسل تمامی موجودات بعد از طوفان ادامه پیدا کند . در تورات آمده‌است که پس از طوفان او اوّلین مردی بود که قدم بر روی زمین گذاشت و تاکستان بزرگی ایجاد کرد و شراب نوشید . حام فرزند نوح در برابر پدر خود لخت ظاهر شد و این اتّفاق را برای برادران خود نیز بازگو کرد و در نتیجه نوح او را نفرین ( نفرین حام ) کرده و زمین او را به سام داد . نوح سی صدو پنجاه سال بعد از طوفان در سنّ نه صدو پنجاه سالگی چشم از جهان فرو بست و سنّ او بیش ترین سنّی است که در تورات و انجیل برای یک انسان ذکر شده‌است .

دیدگاه یهودیان

در میان علمای یهودی در مورد درست کار بودن نوح اختلافاتی وجود دارد . در تورات ذکر شده‌است که او « درست کاری در میان نسل خود » بود و از این رو بعضی عقیده دارند درست کاری او نسبی بوده و تنها در زمان مردم خود که همگی گم راه بودند فردی درست کار محسوب می‌شود ولیکن در مقایسه با زمان ابراهیم او فردی درست کار محسوب نمی‌گردد . آنان هم چنین اشاره می‌کنند که نوح برای کسانی که قرار بود در زمان طوفان قربانی گردند دست به دعا بر نمی‌دارد در حالی که ابراهیم برای مردم قوم لوط قبل از عذاب دعا می‌کند ولیکن در داستان تورات نوح هیج سخنی نمی‌گوید و دستورات خدا را مو به مو اجرا می‌کند ولیکن بعضی دیگر از دانشمندان یهودی اعتقاد دارند که این که ساخت کشتی ۱۲۰ سال به درازا کشیده شده‌است نشان دهنده ی تلاش نوح برای دادن مهلت بیش تر به گناه کاران است . دیدگاه مسیحیان در انجیل پیتر از نوح به عنوان پیامبر درست کار یاد شده‌است . در کتاب لوک از طوفان نوح به عنوان مثالی برای روز قیامت ذکر شده‌است که همانند طوفان نوح در قیامت زمان نابودی گناه کاران فرا می‌رسد . در کتاب دیگری از پیتر از کشتی نوح هــــــــــــمانند باپتیسم یاد شده‌است که همان گونه که باپتیسم انسان ها را می رهاند ، کشتی نوح نیز انسان ها را رهانید . در قرون بعد از عیسی ، نوشته‌های مسیحی کشتی نوح را همانند کلیسا دانسته‌اند که همان گونه که کلیسا مردم را به رستگاری می رساند ، کشتی نوح نیز مردم را به رستگاری رساند . در مسیحیّت قرون وسطی معمولاً از سه پسر نوح ( سام ، حام و یافث ) به عنوان پدران سه قارّه ی شناخته شده ( سام / آسیا ، حام /افریقا و یافث / اروپا ) یاد می‌شد . در قرن های ۱۸ و ۱۹ معمولاً از نفرین ذکر شده در تورات در مورد حام ( نفرین حام ) به عنوان دلیلی برای مقبول بودن برده داری سیاه پوستان افریقایی یاد می‌گردید .

دیدگاه مسلمین

نوح یکی از مهم ترین پیامبران قرآن بوده و یکی از پیامبران اولوالعزم است . در قران ۴۳ بار نام نوح ذکر شده‌است که نشان دهنده ی اهمّیّت داستان او از دیدگاه قرآن است . هم چنین سوره‌ای در قرآن به نام او ( سوره ی نوح ) وجود دارد . داستان قرآن همانند داستان تورات از تلاش نوح برای هدایت قوم خود و نافرمانی آنان است ولیکن در قرآن نامی از سه پسر نوح ( سام ، حام و یافث ) برده نشده ‌است و تنها به داستان یکی دیگر از پسران نوح بدون ذکر نام که از فرمان پدر سرپیچی کرده و به هلاکت می‌رسد یاد شده‌اســت . نوح دارای القاب مختلفی در قرآن از جمله « رسول امین » ( پیامبر امین ) و « عبدا شکوراً » ( بنده ی شکرگذار ) است . هم چنین در سوره ی آل عمران ذکر شده‌است که « إنّ الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم وآل عمران علی العالمین » که بیانگر آن است که خداوند خاندان آدم ، نوح ، ابراهیم و عمران را بر جهانیان برتری داده‌است . هم چـنین در قرآن ذکر شده ( سوره ی ۶۶ آیه ی ۱۰ ) که همسران نوح و لوط با این که در نکاح پیامبرانی درست کار بودند به آن ها خیانت کرده و از اصحاب جهنّم گردیدند . در داستان قرآن اشاره شده‌است که نوح تلاش زیادی برای هدایت کردن قوم خود به پرستش خدای یک تا کرد ولیکن قوم او وی را مسخره کرده و او را دروغگو و دیوانه خواندند ( سوره ی ۱۱ آیات ۲۷ ۳۲ و سوره ی ۵۴ آیه ی ۹) و او را تهدید به سنگسار نمودند ( سوره ی ۲۶ آیه ی ۱۱۶) . خداوند به او وحی می‌کند که جز کسانی که تاکنون ایمان آورده‌اند هیچ کس ایمان نخواهد آورد ( سوره ی ۱۱ آیه ی ۳۶ ) و او به ساخت کشتی مشغول گردید در حالی که اشراف قوم او ، وی را مسخره می‌کردند . هنگامی که طوفان نازل می‌شود پسر نوح از فرمان او سرپیچی کرده و به کشتی نمی‌آید ، نوح از خداوند درخواست شفاعت برای او می‌کند ولیکن خدا تأکید می‌کند که پسر او از کافران است و باید نابود گردد . نوح در برابر فرمان خدا تسلیم می‌گردد و پسر او از میان می‌رود .

6

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.