یکشنبه 14 آذر 1400
خانه / استان ها / خوزستان / نقش برجسته ی اشکفت سلمان

نقش برجسته ی اشکفت سلمان

در ساعت 40 : 9 و کیلومتر 55364 از محوّطه ی آب بند به سوی روستای رکعت برای قایق سواری در دریاچه ی آب بند به راه می افتم ؛ امّا در این روستا ، خبری از قایق سواری نیست . پس در ساعت 48 : 9 و کیلومتر 55370 به سوی ایذه بازمیگردم .

چهارده

سراک

کول فرح

ایذه

در ساعت 20 : 10 برای استراحتی کوتاه می ایستم …

در ساعت 26 : 10 ، حرکت میکنم و در ساعت 47 : 10 و کیلومتر 55408 به محوّطه ی تاریخی اشکفت سلمان که در تپّه ای مشرف بر شهر ایذه ، قرار گرفته است ، میرسم .

محوّطه ی تاریخی اشکفت سلمان

  این محوّطه که با یک خیابان مستقیم و خوش ساخت به شهر ایذه ، پیوند می یابد ، دارای پارکینگ خودرو ، فروشگاه های موادّ خوراکی و نگهبانی است . دست شویی و یک بوستان کوچک هم دارد . پس از پارک خودرو به سمت سنگ نگاره ها که با پلّه هایی در گوشه ای از این محوّطه ی تاریخی ، قرار گرفته اند ، میروم .

یک تابلوی هشدار با این مضمون در این محوّطه ، نصب شده است :

از بازدیدکنندگان ارجمند ، خواهشمند است در راستای نگه داری آثار و زیبایی محوّطه ی باستانی اشکفت سلمان ، موارد زیر را رعایت فرمایید :

1 ) از نگاره برداری با فلاش ، خودداری فرمایید !

2 ) از یادگاری نویسی در محوّطه ، خودداری فرمایید !

3 ) از روشن نمودن آتش در بخش بالای محوّطه ، خودداری نمایید !

4 ) از ریختن زباله در محوّطه ، خودداری فرمایید !

برگردان پارسی خطّ میخی اشکفت سلمان :

من ، هانی پسر تا هی هی ، فرمانروای آپاپی رور ایلام فرمانروای زاپولا هسیمی هستم . من ، رمه های آیاپیر را نگه داری میکردم . من ، پیکره ی خود و هوهین ، زن خواهر محبوبم و فرزندم را برای مادرتاریشا یا اشکفت سلمان در کنار خدای پارتی ، خدای تاریشا ، طلسم گونه ، نصب کردم . من ، پیکره ی اهورا بر کوه ، طلسم کردم ؛ بی آن که آن را خوانده باشم . من ، پیکره ی اهورا بر دامنه ی کوه ، طلسم کردم . ما برای نگه داری خود وهوهین ، زن خواهر محبوبم خود و بر خاطر زندگی فرزندم ، پارتی ، خدای تاریشا را پرستش کردیم . ای پارتی ، ای خدای من ، خواهش میکنم زاری مرا گوش دهی . خواهش دارم آن چه را خواست من است ، انجام دهی . نگه داری الیت را به ما ، ارزانی دار ! در جلوی پای ما ، پشتیبانی خداوندی است ، به ما ، ارزانی دار ! خواهش دارم پشتیبانیت را در برابر دشمنانم به من ، ارزانی دار ! خواهش دارم که شفاعت مرا برای متّحدینم با توانایی خدایی پارتی ، این مادر خوب خدایان ، بپذیر ! از آن روزی که شوترورو ، وزیر و فرمانده ی قشون من ، خواستار پیکره ی من شد ، من ، آن را در این جا ، کنار کوهستان پَسِسی در بلندی های نیایشگاه خدای پارتی ، نصب کردم و دستور دادم که پیکره ی او را نیز بسازند و سپس آن را بر روی صخره ، نصب کردم . شوترورو ، به سوی نیایشگاه خدای پارتی ، به سوی تاریشا می آید و آن جا ، سکونت اختیار میکند . پس از آن که او در آن جا ، سکنی گزید ، من ، متضرّعانه ، قربانی کردم و آن ، انجام گرفت . خداوند میخواهد همیشه در جایگاه خود بماند و با نوشته ای ، پرستش شود . پیکره ام ، نگه داری خواهد شد . خداوند ، دعای نیک ، شفاعت و موهبت خود را بر ما ، ارزانی داشت و زندانیان را فرمانروای آیاپیر میخواهد نگه دارد . به خواست و موهبت خداوندی و نیکی و برکت نقش برجسته ی من در این جا ، پایدار بماند . آن خانم آمازیراش از استان آیوپیر ، دوست دار و نگه دارد . با شفاعت ، علاقه مند است بر حسب آرزو ، دریافت کند . موهبت خداوندی را وزیر و فرمانده ی قشون من ، دریافت نماید . بخشش خداوندی را کسی میتواند بهره مند شود که بتواند نوشته ی پیکره ی مرا بخواند . من ، سرما را به سیخ کشیدم . من در این جا ، نشانه های مردی را برای کشورم بریده و ردیف کردم . گوش ها را کاهندماه ، میبایستی عرضه نماید . این ایلام مرا در ماه ، میبایستی عرضه نماید . حشرات آزاردهنده ، پس از آن که آن ها را برای خود گرفتند ، میباید بخشیده گردند . معبد نگهبان گاو یا از خدای پارتی با خلوص تمام ، پیروی کند . من برای خدای ناهومته در آیاپیر ، متضرّعانه ، قربانی کردم . خواهش دارم این کار ، انجام پذیرد . کسانی که پیشکش های شان را که من ، آن ها را در این جا گذاشته ام ، عرضه میکنند ، خواهش میشود نسل آینده ، کسی که در حال نیایش ، نوشته ی پیکره ی مرا بخواند ، سازه را آفرین گوید ، میتواند درخواست برآوردن یک آرزو را بنماید . اوه پارتی خدای من ، اوه پارتی خدای من ، خواستارم پاداش آن چه را که من ، انجام دادم به سرود پاک ربّ النّوع ماه ، ببخشایی ! خواهش میکنم به عنوان ( نامشخّص در متن اصلی ) ، مهر بسیار خود را به من ، ارزانی داری ! هر کس ، نقش مرا ویران کند و یا نام مرا پاک نماید و نام خود را به جای آن بنویسد و به سازه ای که من در این جا ساخته ام ، وارد شود و پیشکش های وزیر من را برای خود بردارد ، این پیشکش های پاک را بدزدد ، او را از نفرین خدای هومبان ، خدای کریشا ، سرور پاک ، خدای تیروتیر که آب و زمین را آفریده است تا ابد ، برخوردار کن ! او را در این جا از دعای نیک و شفاعت پارتی ، بی بهره گردان . نشانه ی مردی او را در زیر آفتاب و ماه ببر تا هیچ نسلی یا فرزندی از او به هستی نیاید .

کهنای اثر : عیلامی

شماره ی ثبت : 2595

پس از گذر از 40 پلّه به اشکفت سلمان میرسم . اشکفت در لهجه ی باختری ایران به چم شکاف کوچکیست در کوه . اشکفت سلمان در پایان درّه ای گشاده در دل کوه الهک ، واقع است . کهنای این محوّطه ی باستانی با توجّه به 4 نقش برجسته ی نوشته داری که در درون و بیرون اشکفت هستند به دوره ی عیلام نو یعنی 716 ـ 699 پیش از زادروز ( هنگام فرمانروایی هانی ، شاه آیاپیر « نام ایذه در دوره ی عیلام نو » ) برمیگردد که به شماره ی 2595 مورّخ 27 / 11 / 78 در سیاهه ی آثار ملّی ایران به ثبت رسیده است . ترتیب شماره گذاری از سمت راست به چپ اشکفت سلمان میباشد که برای شناسایی بوده و دلیلی بر کهنا یا اهمّیّت نقش برجسته ها بر پایه ی شماره نمیباشد .

نخستین نقش برجسته :

در سمت راست واقع شده که انجام مراسم مذهبی را با حضور هانی ، پادشاه آیاپیر به همراه شوترورو ، وزیرش ، هوهین ، همسرش و زاشه شی یا هاایکس ، فرزندش را نشان میدهد . هانی ، وزیرش و فرزندش ، دارای لباسی تا روی زانوها و همسر هانی ، لباسی بلند که حتّی روی پاهایش را پوشانده بر تن دارند . این نقش برجسته ، دارای نوشته ای به خطّ میخی ایلام نو میباشد .

دومین نقش برجسته :

در سمت چپ و با فاصله ی کمی از نخستین نقش برجسته ، قرار دارد که نمایانگر انجام مراسم مذهبی هانی به همراه همسر و فرزندش بدون حضور وزیرش میباشد و این نقش برجسته نیز دارای نوشته ای به خطّ میخی ایلام نو میباشد .

سومین نقش برجسته :

در درون اشکفت در بلندای 3 متری از سطح زمین ، کنده شده که هانی ، پادشاه آیاپیر به تنهایی در حال انجام مراسم مذهبی میباشد و در پشت سر او در 26 سطر ، نوشته ای به خطّ میخی عیلام نو هست که هانی درباره ی خودش و کارهایی که در سرزمین آیاپیر ، انجام داده است ، شرح میدهد .

چهارمین و آخرین نقش برجسته در سمت چپ نقش برجسته ی سوم ، قرار دارد که شخصیّت های ایلامی را در حال انجام مراسمی ، نشان میدهد و به دلیل این که نوشته ی آن ، برگردانده نشده است ، این شخصیّت ، مشخّص نیست .

دومین نقش برجسته ی عیلامی ، نخستین نگاره ایست که یک زن را به نمایش میگذارد .

این نقش برجسته ها در محوّطه ای زیبا که دربردارنده ی یک حوض آب ، چند درختچه ، سطل زباله ، چشمه ی آب و سنگ چین های شکیل میباشد ، قرار گرفته اند ؛ البتّه وضع بهداشتی دست شویی ها ، مناسب نیست .

در سالعت 17 : 11 به سوی مسجد سلیمان ، حرکت میکنم .

پشت یک خاور ، نوشته است :

آن زیبارخ که ادّعای خدایی میکرد / دیدمش پیر شده ، داشت گدایی میکرد

ساعت ، 30 : 11 و کیلومتر ، 55415 است که از ایذه به سوی باغ ملک ، بیرون میروم .

باران گرد

قلعه تل

باغ ملک

به تقاطعی میرسم که سمت راست آن به سوی مسجد سلیمان و مستقیم به سوی اهواز میرود ؛ من به سمت راست میپیچم . از این جا تا مسجد سلیمان ، حدود 60 کیلومتر راه است و بخشی از راه نیز خاکیست .

یک مهه

درباره ی علیرضا هاشمی

اشکان هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای تُفک

روستایی جالب توجه با یک پیشینه ی جذاب تاریخی در شهرستان بویین زهرای استان قزوین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.