شنبه 13 آذر 1400
خانه / چشمه ها / چشمه ی قیر

چشمه ی قیر

به گفته ی این آقا ، پدیده ی جالب دیگری نیز در همین نزدیکی هاست که درّه ی قیر ، نام دارد ؛ یعنی از دل زمین ، همراه با آب ، قیر ، بیرون میزند (( شگفتا )) … پس در ساعت 32 : 11 به سوی روستای درّه قیر به راه میافتم . به سه راهی که میرسم ، آن را به سمت راست میروم و پس از پشت سر گذاشتن یک روستای کوچک و زیبا به روستای درّه قیر میرسم . تا پایان راه ماشین رو را با ماشینم میروم و از آن جا که این روستا ، آخرین روستای این راه است ، دیگر نمیتوانم جلوتر بروم . در این جا ، خیلی اتّفاقی با آقایی به نام آقای وصیّت ، آشنا میشوم و از او ، راهنمایی برای درّه قیر میخواهم . او هم خیلی گرم از من ، پذیرایی میکند و برادرش ، جمعه را با من ، همراه مینماید .

در ساعت 03 : 12 ، همراه با جمعه وصیّت ، پیاده روی مان را در دشت زیبایی به سوی درّه یا چشمه ی قیر ، آغاز مینماییم .

در راه از زیر دکل های برق فشار قوی میگذریم که با صدای ترسناک گذر برق از سیم های شان ، رخ مینمایانند . هم چنین در راه مان با یک چشمه نیز رو به رو میشویم . سرانجام پس از گذر از یک دشت زیبای دلربا به چشمه ی قیر میرسیم . چشمه ی شگفتی آور قیر در محوّطه ای ، واقع شده که در خاور آن ، صخره های بلند و در سمت باخترش ، سنگ ریزه ها و تپّه های سرسبزی ، دیده میشوند . شاید اغراق ، فرض کنید ؛ ولی به راستی باورم نمیشود که از دل زمین ، هم راه با آب ، قیر روان ، بیرون میجهد . هنگامی که این قیر سیاه رنگ از چند سوراخ زمینی ، بیرون می آید ، همگی به سمت حوضچه ی بزرگی که از گرد هم آمدن آب سنگین شده به دنبال آمیزش با قیر ، حاصل شده است ، میروند و در این حوضچه ، منظره ی زیبایی را از شناور بودن قیرهای سیاه سنگین بر روی آب ، به وجود میآورند . بوی گوگرد نیز فضا را پوشانده است . به گفته ی جمعه ، اندازه ی این قیر در فصل تابستان ، بسیار بیش تر از فصل سرماست و میتوان با ظرف های بزرگی از قیر بیرون آمده از دل زمین ، گردآوری نمود . در کنار این چشمه ی شگرف مینشینم ، یادداشت و نگاره برمیدارم ، فیلم میگیرم و کمی از قیر زیبای آن را در یک شیشه میریزم تا یادگاری برایم باشد از این خطّه ی باورنکردنی .

  در ساعت 40 : 15 ، حرکت خود را برای برگشت به روستای درّه قیر ، آغاز میکنیم . هنگامی که به روستا میرسیم با پافشاری آقای وصیّت به درون خانه ی روستایی شان میروم و با چای و کمی میوه ، خستگی را از خود میزدایم . چه خانه و خانواده ی باصفایی ؛ با خانواده ی وصیّت ، نگاره ی یادگاری میگیرم و پس از خدانگهداری با آن ها، راه بازگشت را پی میگیرم . به راه اصلی که میرسم به سمت راست و به سوی باغ ملک ، حرکت میکنم .

جمعه وصیّت

 

درباره ی علیرضا هاشمی

اشکان هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای تُفک

روستایی جالب توجه با یک پیشینه ی جذاب تاریخی در شهرستان بویین زهرای استان قزوین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.