یکشنبه , فروردین ۱۷ ۱۳۹۹
خانه / آبشارها / مازندران

مازندران

با دوست همیشه همراه و یار سفرها ، جناب آقای عنایت ، راهی مازندران میشیم تا از دو دیدنی استان ، بازدیدی داشته باشیم . به سمت شهر آلاشت میریم ؛ زادگاه رضاشاه بزرگ . نزدیک آلاشت ، راه ، برفی هست و با احتیاط بیش تری ، میریم جلو ؛ هنگامی که به آلاشت میرسیم ، هوا ، تاریک و شهر ، کاملاً خلوت شده و نمیتونیم هیچ کسی رو پیدا بکنیم . همه ی خیابونا و کوچه های شهر رو چرخ میزنیم تا شاید بشه کسی رو یافت برای اجاره کردن یک اتاق برای امشب مون ؛ امّا کسی رو پیدا نمیکنیم . تا ناگهان با تابلوی یه رستوران ، رو به رو میشیم که شماره ی تلفنی بر روش ، نوشته شده ؛ با اون شماره ، تماس میگیرم ؛ اون آقا ازم میخواد تا کمی درنگ بکنم تا بتونه کسی رو برای اتراق امشب مون ، پیدا بکنه ؛ پس از چند دقیقه ، تماس میگیره و ازمون میخواد که جلوی سوپرمارکت بزرگی در خیابون اصلی ، بایستیم تا کسی بیاد و سراچه ای رو در اختیارمون قرار بده . ما هم همین کارو انجام میدیم . پس از چند دقیقه ، آقایی به نام پرواز میان و سراچه ی خودشون رو نشون مون میدن . کرایه میکنیم به مبلغ 120 هزار تومن . هم چنین ازش درباره ی روستای لرزنه میپرسیم ؛ میگه که راه روستا ، برفی هست و دور میدونه که بتونیم بریم . در هر حال ، شب خوبی رو در اون سراچه به صبح میرسونیم و صبح ، پس از خوردن یه املت خوش مزه ، راهی روستای لرزنه میشیم . از آلاشت تا لرزنه ، حدود 6 کیلومتره که از همون آغاز راه ، برفی بودن و لغزندگی ، خودشونو نشون میدن . راه رو پی میگیریم ؛ جاهایی به راستی هشدارآمیز و ترسناک میشه ولی میریم جلو ؛ حدود 4 کیلومتر رو که میاییم ، دیگه حس میکنم که راه ، خیلی لغزنده و هشدارآمیز شده ؛ در نتیجه آروم آروم به عقب میام تا ماشین رو یه جای مناسب پارک بکنیم و مونده ی راه رو پیاده بریم . در حال دنده عقب اومدن هستم که ناگهان ماشین توی تلّی از برف ، گیر میکنه . هر چی گاز میدم و عقب و جلو میرم ، درنمیاد که نمیاد . ناگهان یه تویوتای اداره ی راه رو میبینیم که داره میاد بالا ؛ راننده ، پیاده میشه و به کمک مون میاد ؛ با یه بیل بزرگ ، سرانجام میتونیم ماشین رو دربیاریم . پشت اون تویوتا ، یه ماشین دیگه ی اداری هم میاد . ازشون میخوایم که ما رو تا روستا ببرن . میپذیرن و با اونا میریم بالا . به روستا که میرسیم ، دیدگاه های زیبایی از برف های آکنده و شگفت ناک رو میبینیم . همه ی روستا رو برف پوشونده . کلّی توی روستا ، چرخ میزنیم و عکسای خوب میگیریم . برای برگشت به سمت ماشین هم ، راه پیاده رو برمیگزینیم و تا ماشین میاییم .

میریم به سمت بابل ؛ این هم راه درازی هست . باید بریم روستای تیرکت تا آبشار هفت گانه ی این روستا رو ببینیم . ناهار رو در میون راه میخوریم . به تیرکن که میرسیم ، پس از پرس و جو از اهالی ، راه آبشار رو که پس از مسجد روستاست ، پیدا میکنیم . سر راه ، تابلو هم نصب کردن . پس از پوشیدن کفش و لباس مناسب ، راه جنگلی به سمت آبشار رو که مشخّص هم هست ، پی میگیریم و پس از حدود چهل دقیقه و گذشتن از دیدگاه هایی سبز و زیبا و از کنار کلبه های چوبی جنگلی به آبشارهای هفت گانه میرسیم . آبشارهایی بسیار زیبا با آبی گوارا و حوضچه هایی پر از آب که به صورت پلّکانی با هم دیگه ، پیوند پیدا میکنن .

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

تنگ ظلمات

کشورمان ، ایران ، پر است از شگفتی های طبیعی و تاریخی در جای جای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.