سه شنبه , مهر ۲۳ ۱۳۹۸

اردبیل

سه تا ماشین میشیم و یازده نفر و با هم میریم به سمت اردبیل ؛ از راه زیبای هشتجین میریم ؛ یه راه رؤیائی با دوازده تونل بزرگ و کوچیک . میون راه توی یه استراحتگاه میایستیم و چایی به بدن میزنیم ؛ خیالم ، آسوده هست که در روستای دیولق که نخستین جای گردشی مون هست ، هماهنگی لازم رو انجام دادم و جای اتراق شبانه مون ، ردیفه . ولی هنگامی که به 5 کیلومتری اردبیل میرسیم ، طیّ تماسّی با آقای همّتی ، مشخّص میشه که ایشون ، دیولق نیستن و برای انجام کاری رفتن . پس به دنبال جا میگردیم تا یه خونه ی دربست رو پیدا میکنیم و شب اون جا میمونیم . فردا صبح ، پس از این که یه ناشتایی دلچسب میخوریم ، میریم به سمت روستای دیولق که در 15 کیلومتری اردبیل ، قرار داره . نزدیکی های روستا ، چهره ی طبیعت ، بسیار سبز و گیرا میشه و باغ های میوه در اطراف ، خودنمایی میکنن .

1 )) روستای دیولق

کنار تابلوی روستا ، کمی میایستیم و به پای کوبی ، شادی و گرفتن عکسای خوشگل میپردازیم و حسابی انرژی مون رو تخلیه میکنیم .

وارد روستا میشیم ؛ خودرو رو در نزدیکی دهیاری ، نگه میداریم ؛ همین که از خودرو ، پیاده میشیم ، آقایی ، منو با نام ، صدا میزنه ؛ همون آقای اسرافیل همّتی هست . به ما ، خوشامد میگه و از ما میخواد که به درون خانه ی بهداشت بریم ؛ خودش و همسرش در خانه ی بهداشت دیولق ، مشغول کار هستن . برامون ، چای و میوه میارن و برخورد گرمی باهامون دارن .

ایشون ، ریشه ی نام روستا رو از افسانه های مرسوم میدونن و چماره ی دقیقی براش نمیارن . جمعیّت روستا ، بیش از 1295 نفره که به کارهای کشاورزی ( لوبیا ؛ سیب زمینی ؛ جو ؛ گندم و عدس ) و دامداری میپردازن . خونه های قدیمی روستا ، خیلی کم هستن و بیش تر بافت روستا رو خونه های نوساز در بر گرفتن . دیولق ، یه مسجد قدیمی هم داره که به سال 1327 برمیگرده و بازسازی شده .

پس از روستای دیولق به سوی پارس آباد میریم تا از دژ اولتان ، بازدید بکنیم ؛ حدود سه ساعت در راه هستیم ؛ ناهار رو هم در راه میخوریم تا سرانجام به 5 کیلومتری پارس آباد می رسیم ولی با مانع خاکی بر راه دژ ، رو به رو میشیم ؛ پس از پرس و جو از اهالی در می یابیم که پاسگاه ، راه دژ رو به دلیل نزدیکیش با مرز ، بسته و شوربختانه امکان بازدید از دژ اولتان ، فراهم نیست . اگرچه نگاره ی حالب و گیرایی از دژ در سایت های اینترنتی میبینیم ؛ ولی داغ دیدن از نزدیک این دژ بر دل مون میمونه .

پس از ساعتی استراحت در یک جای خوش آب و هوا و خوش دیدگاه و خوردن هندوانه به اردبیل برمیگردیم و شب رو در همین شهر به سر میکنیم .

2 )) منطقه ی آهار باهار

منطقه ی ییلاقی و زیبای آهار باهار در نزدیکی روستای کوهساره ، قرار دارد و از مناطق عشایرنشین میباشد . از ازدبیل به شهر هیر و سپس از یک راه خاکی به سوی روستای کوهساره میرویم ؛ این راه ، حدود 12 کیلومتر است و خاکی آن ، مناسب میباشد . کمی پیش از کوهساره ، یک راه شاخه ای در سمت راست هست که به سوی آهار باهار میرود . این راه ، سه کیلومتر است و در میانه های آن ، یک جویبار باصفا و دشتی گسترده با گلّه ای از گوسپندان ، دیده میشوند . پس از پیمودن این راه که اواخر آن ، سنگین میشود به آهار باهار میرسیم . منطقه ای با خانه هایی چوبی و با مردمانی عشایرنشین . گاوها و گوسپندان در کنار اردک ها و مرغابی ها ، یک محیط کاملاً طبیعی را برآورده اند . اگرچه پایان فصل تابستان است ؛ ولی هوای خنک حاکم بر این جا به همراه چمنزارهای سرسبز ، روایتی دیگر دارند . کمی آن سوتر ، گیلان است ( طالشان ) که با پهنه ی سپیدی از ابرهای انبوه ، مشخّص شده است .

 

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

تهران گردی

1 )) باغ گنجینه ی مینیاتوری این باغ گنجینه از زیباترین و جالب ترین دیدنی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.