سه شنبه , آبان ۲۸ ۱۳۹۸
خانه / آبشارها / آذربایجان باختری

آذربایجان باختری

با پیشنهادهایی از تنی چند از دوستان ، برای بازدید از چند دیدنی در آذربایجان باختری ، راهی این استان میشویم ؛ با داداشم ، میرحسین . حرکت مان در روز چهارشنبه است . راه را بکوب میرویم تا شهر مرند . امشب را در مرند میخوابیم ؛ در یک مسافرخاته ی دنج و باحال . فردا بامداد 5شنبه به سوی روسنتای مخورکرده میرویم تا با پرجمعیّت ترین خانواده ی ایرانی ، دیدار بکنیم . این روستا در شهرستان چالدران ، واقع است و فاصله ی نزدیکی در حدود سیزده کیلومتر با مرز ترکیه دارد . به روستای مخورکرده میرسیم و پرسان پرسان ، خانه ی خانواده ی علیلوئی را می یابیم . خانه ای بزرگ در پایان روستا ؛ اگرچه با برخورد سرد آن ها ، رو به رو میشویم ؛ ولی به دلیل دشواری هایی که برای آن ها در سال های گذشته توسّط مردم و مسؤولین ، پیش آمده است ، تا اندازه ای حق را به آن ها میدهم . تعارفم میکنند به نوشیدن چایی ولی نمیپذیرم ؛ چون در می یابم که جو ، سنگین است . از یکی از پسران ، نشانی آرامگاه پدر خانواده را میپرسم . گورستان روستا را نشانم میدهند . در راه گورستان ، یک مرزبان را میبینیم . از او هم نشانی آرامگاه را میپرسم . ضمن این که به ما ، خوش آمد میگوید و با ما ، مهربانی میکند ، پسری به نام هادی را راهنمای ما برای یافتن آرامگاه پدر مینماید . هادی ، آرامگاه را نشان مان میدهد . قاسم علیلوئی فرزند بشیر که به سال 1395 ، درگذشته است ، پدر پرجمعیّت ترین خانواده ی ایرانی بوده است . بهره ی ما از این دیدار ، تنها دیدن همین آرامگاه میشود .

پس از این بازدید نیمه موفّق به سمت شهر کوچک آواجیق در نزدیکی گوش ایران و مرز ترکیه به راه میافتیم . پس از شهر آواجیق و در جایی که راه ، دیگر خاکی میشود ، روستای کوچک و آرامی است به نام صوف علی کندی که دارای چندین چشمه و چشمه سار است . تا پایان روستا را با خودرو رفته و سپس اندکی پیاده روی کرده ، از رود گذشته و به چشمه ها میرسیم . با این که فصل تابستان و گرماست ؛ ولی چشمه ها ، بسیار پرآب و اطراف آن ها ، سربسز هستند .

اندکی پیش از شهر آواجیق ( حدود سه کیلومتر ) ، یک راه خاکی در سمت چپ ، دیده میشود که با تابلوی چشمه ی آب معدنی طهماسب کندی 9 کیلومتر ،؛ مشخّص شده است . راه ، روی هم رفته مناسب است ؛ اگرچه برخی از جاهای آن ، نامناسب میباشد . هنگامی که به دوراهی میرسیم ، به سمت چپ آمده و سپس خودرو را در جای مناسبی ، نگه داشته و پس از دو سه دقیقه پیاده روی به چشمه میرسیم . اطراف چشمه ، شلوغ است ؛ مردم میگویند آب این چشمه برای شکستن سنگ کلّیه ، خوب است ؛ امّا باید آن را با چیزی درآمیخت و نوشید ؛ چرا که به تنهایی ، شایان آشامیدن نمیباشد .

در راه برگشت از چشمه ، چشم مان به تابلوی آبشار شرشر میافتد ؛ فاصله اش با راه اصلی ، دو کیلومتر است . خودرو را در محوّطه ای که برای همین منظور ، تعبیه شده ، نگه داشته و قدم زنان به سوی آبشار می رویم : حدود 5 دقیقه . آبشار زیبایی است ؛ اگرچه چندان بلند نیست .

از چشمه که دیدن کردیم به سوی شهر خوی به راه میافتیم ؛ این راه ها برای من ، همیشه خاطره ناک بوده اند . راه های آذربایجان باختری را همیشه دوست داشته ام ؛ زیرا یکی از بهترین دوره های عمرم را در این راه ها ، سپری کرده ام .

به خوی میرسیم . شب را در یک مهمانپذیر میخوابیم ؛ البتّه پیش از خواب ، کمی هم به خوی گردی و نوشیدن نوشیدنی میپردازیم . فردا بامدادان که روز آدینه است ، پس از خوردن ناشتایی به کاروان سرای خان می رویم ؛ یکی از جاهای تاریخی نامدار خوی .

این کاروان سرا در میانه ی بازار خوی و مشرف بر خیابان طالقانی ، قرار دارد . این کاروان سرا که منسوب به احمدخان دنبلی است به شکل چهارایوانی ، ساخته شده و اکنون تنها دو ایوان آن در اپاختر و خاور ، مانده است و در گذشته ، جایگاه استقرار مسافران و داد و ستد بازرگانان درونی بوده است .

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای تسکین

یک روستای ناب ؛ روستایی که به راستی روستاست . در 48 کیلومتری شمال قزوین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.