یکشنبه , شهریور ۳ ۱۳۹۸
خانه / آرامگاه ها / کرمان گردی

کرمان گردی

میخواهیم برویم به کرمان ؛ دیار مردمان خوب ؛ دیار تفتیده ی کویر و بیابان ؛ استان پهناور ایران که به راستی دیدنیست و زیبا . حرکت ، ساعت 15 هست از آبیک به سمت نایین . راهی دراز ولی پر از شور و انرژی با هم سفرانی خوب و نازنین . شباهنگام به نایین میرسیم ؛ پس از پیمودن راهی بلند ولی بدون خستگی . به نخستین هتل که در ورودی شهر هست ، میرویم ؛ گران است برای مان . دومین هتل ، جهانگردیست ؛ آن هم گران است ؛ ولی مسؤول پذیرشش ، آقای احمد زارع ، سراچه ( سوییت )ی دارد که آن را به ما میشناساند . سراچه ی خودش است با همه ی امکانات به شبی 120 هزار تومان . به آن جا میرویم و شب آرامی را میگذرانیم .

شب در رستوران جهانگردی نایین ، کشمش پلو میخوریم .

آقای حسن عنایت در هتل جهانگردی نایین

یک نگاره ی زیبا در هتل جهانگردی نایین برمیداریم .

فردا صبح به سوی یزد به راه میافتیم . کمی که از نایین ، بیرون میرویم ، در کناره ی سمت راست راه ، صبحانه ی دلچسبی را میخوریم ؛ چندین فقره تخم مرغ روغنی با نان و نوشابه . خیلی میچسبد . راه را پی میگیریم ؛ راهی که دیگر بیابانی شده است و گسترده . آن اندازه گسترده که تا دوردست ها را نیز میتوان به دید نشست . وارد استان کرمان میشویم . نخستین مقصد بازدیدمان ، دژی است به نام دیو که در نقطه ای دور از کرمان و در شهرستان بردسیر ، قرار گرفته است . پس به سوی بردسیر میرویم . به بردسیر که میرسیم ، راه منطقه ی کریکو را میپرسیم و بدان سوی میرویم . از بردسیر تا کریکو ، حدود 17 کیلومتر است که دارای راهی آسفالته و مناسب است . راه را تا آن جا ، پی میگیریم که به سه راهی روستای گرگره برسیم . این راه با تابلویی ، مشخّص شده است . این راه ، خاکی است . واردش میشویم و سه کیلومتر به جلو میرویم تا به یک راه خاکی در سمت چپ مان میرسیم . این راه خاکی را تا یک و نیم کیلومتر ، پی میگیریم تا به پای دژ برسیم .

1 )) دژ دیو

 

بانو صدیقه ی رضائی بر پای دژ

بیش تر کسانی که مورد پرسش ما برای جای این دژ ، واقع میشوند ، اصلاً از بودن چنین دژی ، آگاهی ندارند ؛ تا این که سرانجام دو موتورسوار را میبینیم که جای تقریبی دژ را میدانند ؛ ولی باز هم مطمئن نیستند . جایی را نشان مان میدهند و ما هم بدان سوی میرویم ؛ ولی هر چه که به آن جای نشان داده شده ، نزدیک تر میشویم ، در می یابیم که این ، آن گم شده ی ما نیست . به گونه ای کاملاً اتّفاقی ، موتورسوار دیگری را میبینیم که او ، جای درست دژ را میداند و ما را بدان سوی ، رهنمون میشود ؛ آری ، این ، خودش است . خود خود دژ دیو . همان که عکس هایش را دیده بودم . تنها ولی استوار ؛ با خاطرات فراوانی از تاریخ . همگی از یافتن این دژ که این همه راه را برای دیدنش ، پیموده بودیم ، خشنود بودیم . در برخی از سایت های اینترنتی ، نوشته اند که هم پیوند با دوره ی هخامنشیان است ؛ راست و دروغش با خودشان . نوشته اند که کوچک ترین دژ خشت و گلی ایران است . البتّه در ساختمانش ، سنگ های بسیاری هم دیده میشوند . کوچک هم هست ؛ خیلی کوچک ولی به نظر میرسد یک برج دیده بانی بوده باشد تا یک دژ با همه ی بخش های هم پیوند . دژ به راه خودرو ، بسیار نزدیک است . پیاده میشویم ؛ شال و کلاه میکنیم و از تپّه ای که دژ بر روی آن است ، بالا میرویم تا به پای دیواره هایش برسیم . شوربختانه ویرانی بسیار بر آن ، رخ داده است ولی هنوز هست . دور دژ را میچرخیم و نگاره های خوبی برمیداریم . دژ بر پای یک رودخانه ی خشک ، ساخته شده و شکوهش به ویژه در پرتوی خورشید ، بیش تر جلوه گری میکند . میگویند چون دژ بر کناره ی یک صخره ی سنگی بزرگ ، برپا شده و از دوردست ، نمای ترسناکی میگیرد ، بدان نام دیو را داده اند .

آقای حسن عنایت بر پای دژ

بانو رضائی

بانو رضائی ، زینب و آقای عنایت

زینب ، بانو رضائی و من

پس از دیدن دژ دیو که بخش انرژیک و خوب سفرمان شد ؛ چون با زحمت فراوان و با پشتکار و پافشاری ای ستودنی ، آن را یافتیم ، به سمت کرمان میرویم تا امشب را در این شهر زیبا به سر نماییم . در کرمان ، یک اتاق کوچک را به مبلغ 70 هزار تومان کرایه میکنیم و پس از خوردن شام و گپ و گفتی اندک ، تن های خسته ی مان را به خواب میسپریم .

فردا به سوی یخدان مؤیّدی میرویم ؛ یکی از دیدنی های نامدار کرمان .

2 )) یخدان مؤیّدی

کویر است و هوای گرم آن و کم آبی های توانفرسایش . برای همین ، گذشتگان ما که از فنّاوری و صنعت ، بی بهره بوده اند ، سازه هایی را به نام یخدان ، درست میکرده اند تا با انباشتن آب در آن ها ، برای فصل گرما ، آب خنک و سرد داشته باشند تا بتوانند از توانفرسایی گرمای کویری بکاهند . یکی از بزرگ ترین یخدان های مناطق کویری ایران ، جو مؤیّدی نام دارد که در شهر کرمان ، واقع شده است . کهنای آن به دوره ی قاجاریّه میرسد و با شماره ی 6755 به تاریخ 10 دی 1381 در سیاهه ی آثار مردمی ایران به ثبت رسیده است . فضای پشتی یخدان مؤیّدی در دوره ی معاصر به زورخانه ای ، ویژه شده است به نام پهلوان ناصر . شوربختانه درِ ورودی یخدان ، بسته است و. نمیتوانیم از درون آن ، بازدید نماییم . فضای اطراف یخدان را با بهسازی های چشمگیری به نشیمنگاه و استراحتگاهی برای بازدیدکنندگان و مسافران ، بدل کرده اند .

با دیدن یخدان مؤیّدی ، ماندن مان در شهر کرمان ، پایان میگیرد و به سوی بم ، حرکت میکنیم . صبحانه ی خوش مزه و انرژیکی را در راه کرمان به بم میخوریم . پس از رسیدن به شهر بم به بهشت زهرای این شهر میرویم . جایی که پر شده از اجساد هم میهنان مان که در زمین لرزه ی سخت سال 1382 ، جان باختند . یکی از این جان باختگان ، ایرج بسطامی بوده است .

3 )) آرامگاه ایرج بسطامی

آرامگاه این خواننده ی خوش صدا و به یاد ماندنی در کناره ی یکی از خیابان های اصلی بهشت زهرا با تابلویی از چهره ی این خواننده ، مشخّص شده است ؛ البتّه همه ی کسانی که مورد پرسش ما قرار گرفتند نیز جایگاه آرامگاه او را میدانستند . بر سنگ گور ایرج ، چنین نگاشته شده است :

اوست باقی

آفاق از چراغ صدای تو ، روشن است

خاموشی ات مباد که فریاد ….

…. هرم صدایت در گلوی زمان خواهد ماند

ایرج بسطامی

1336 زلزله 1382

یادش جاودانه باد .

همینک که در شهر بم هستیم ، بچه های هم سفر ، با توجّه به زمانی که داریم ، از من میخواهند که بازدید از ارگ بم را نیز در برنامه ، قرار بدهم . خودم که ارگ را در سال 1392 دیده ام . این فرصت را مغتنم شمرده و ضمن این که بچه ها را برای بازدید از ارگ ، تشویق مینمایم ؛، خودم به استراحت در خودرو میپردازم ؛ زیرا پس از این بازدید ، راه درازی را تا شهر قلعه گنج در پیش رو داریم . غرق خواب در پارکینگ ارگ هستم که با ضرباتی بر شیشه ی خودرو از خواب برمیخیزم ؛ آری ، خواهرم ، زینب هست که با در دست داشتن نوشیدنی هایی گوارا و خنک ، مرا بیدار کرد تا پس از خوابی دلچسب ، نوشیدنی ای دلچسب هم بنوشم . نوشیدنی را در گرمای شهر بم مینوشیم و با هم دیگر به سمت قلعه گنج که فاصله ی بسیاری ( در حدود 4 ساعت ) با ما دارد ، راه میافتیم . ناهار را در شهر کوچک دهبکری میخوریم : میچسبد = کوبیده و سوپ . از جیرفت هم میگذریم . حدود 30 کیلومتر تا قلعه گنج ، چوپانی را میبینیم که در گرمای تفتیده ی منطقه ، مشغول چرای بزهای خود است . به نزد او میرویم و با او ، عکس یادگاری برمیداریم . میرویم و میرویم تا سرانجام به قلعه گنج میرسیم . هتل کپری این شهر در جایی مشخّص ، قرار دارد . حدود یک هفته پیش از سفر ، دو کپر را در این هتل ، رزرو کرده ام ؛ هر یک به بهای 3850000 ریال و اینک در دوردست های قزوین هستیم در هتلی نمونه و جالب که تا کنون ، همتایش را در جایی ندیده بودم : هتل کپری قلعه گنج .

4 )) هتل کپری

همیشه بازدید و شب مانی در هتل های متفاوت ایران را در برنامه ی سفرهایم ، قرار میدهم : از هتل صخره ای لاله ی کندوان در نزدیکی تبریز تا همین هتل کپری در استان کرمان .

این هتل از مجموعه هتل های پارسیان است که در بولوار علوی شهر قلعه گنج ، قرار گرفته است . این جا ، نخستین هتل کپری ایران و یکی از پنج هتل شگفت جهان است که با توجّه به ساختار فرهنگی و با بهره گیری از الگوهای معماری منطقه ، طرّاحی شده است که برگرفته از فضاهای اقامتی بومی این منطقه است . فضاهای اقامتی این منطقه از مادّه و مصالح چوب ، ساخته شده و از پوشش گیاهی منطقه به ویژه تنه ی درخت خرما در آن ، بهره برده شده است که کپر ، نام دارد .

امکانات هتل ، عبارتند از : رستوران ؛ قهوه سرا ؛ خشک شویی ؛ حمل و نقل ؛ اینترنت رایگان ( که البتّه بسیار ضعیف الست . ) ؛ زمین فوتبال ؛ سالن ورزشی ؛ تاکسی سرویس ؛ غرفه ی ساخته های دستی ( که ما ، خریدهای خوبی از آن جا ، انجام میدهیم . ) و غرفه ی موادّ خوراکی سنّتی و محلّی .

پس از ورود به هتل و پارک کردن خودرو در جای مناسب ، با برخورد گرم مسؤول پذیرش ، به سوی کپرهای مان ، راهنمایی میشویم . ورود به کپر و رو به رو شدن با خنکای کولر گازی و چیدمان دلچسب یک کپر سنّتی ، انرژی نوینی به ما میبخشد . هر کپر ، مجهّز به دو تخت ، تلویزیون ، مینی بار ، حمّام ، دست شویی و همه ی آن چه مورد نیاز یک گردشگر است ، میباشد . اتدکی استراحت میکنیم و سپس تصمیم میگیریم به قهوه سرای هتل برو.یم : نوشیدنی های طبیعی و گیاهی در کنار یک خوراکی خوش مزه به نام مستوک ( خرمایی گوشت آلود پیچیده شده در میان برگ های درخت نخل که بسیار انرژی زا و دلچسب است . ) . محوّطه ی هتل کپری و تک تک کپرها ، جان میدهند برای عکس برداری و لذّت بردن . ثبت این تجربه ی گران بها ، بسیار شادی آفرین میباشد . برای شام هم بزقرمه میخوریم : شامی خوش مزه که در سال 1392 در باغ شازده ی ماهان ، تجربه اش کرده بودم . انصافاً کیفیّت غذای هتل ، بسیار خوب است .

به دست آوردن تجربه های متفاوت در هر سفر ، میتواند یکی از اهداف گردش و سفر باشد . تجربه ی هتل کپری نیز از آن دسته تجربه هاست . به همگان ، توصیه اش میکنم .

بامدادان پس از برخاستن از خواب و خوردن ناشتایی دلچسب ، از هتل ، بیرون میرویم و کارکنان خوش برخورد آن جا را به خدا میسپاریم . این بار هم ، راه درازی را پیش رو داریم : گوگل مپ ، یک راه سه ساعت و نیمه را تا روستای ده سرد و ویز ، یک راه پنج ساعت و نیمه را تا این روستا ، نشان مان میدهند . در ده سرد ، باید از آرامگا شیخی به نام محمّد پرنده ، دیدن بکنیم . طبیعتاً تصمیم میگیرم که از راه کوتاه تر گوگل مپ بروم . پرسان پرسان میرویم تا فاریاب و در آن جا نیز راه را باز میپرسیم . چند نفری از آمدن ما به این سمت برای رفتن به ده سرد ، ابراز شگفتی میکنند و میگویند بهترین راه برای رفتن به این روستا از سمت جیرفت است ؛ یعنی همان راه 5 ساعت و نیمه ی ویز . یک نفر میگوید که این سمت هم راه دارد ولی راهی بسیار پرت و ناجور . به هر حال ، راه مان را پی میگیریم ؛ چون دل داده ی همین راه های پرت و دورافتاده هستیم . تا پایان آسفالت که میرویم از آقایی که یک هندوانه را با موتورسیکلتش دارد میبرد نیز میپرسیم . او می گوید آری این سمت ، راهی کوهستانی و خوش آب و هوا به سوی ده سرد دارد . میگوید که حدود دو ساعت تا ده سرد ، راه است و از راه جیرفت ، بسیار نزدیک تر است ؛ امّا خاکی و کوهستانی است . سخنان او ، انرژی مان را دوبرابر میکند و هندوانه ای که به ما میدهد نیز . راه را پی میگیریم تا به خاکی میرسیم . خاکی مناسبی است که در حال بهسازی اش هستند . هر کسی را میبینیم از درستی راه از او میپرسیم و آنان نیز درستی راه آمده را تایید میکنند .

یکی از کسانی که درستی راه را از او پرسیدیم .

تا جایی میرویم که دیگر چهره ی خشن راه کوهستانی ، خود را نمایان میسازد . شمار رهگذران سواره و پیاده ، کم تر و کم تر میشود . هستند ولی بسیار کم . راهیست بسیار خلوت . هوا هم گرم است و خشونت کوهستان هم آشکار . ولی چاره ای جز پی گرفتن راه نداریم . به یک روستای بزرگ میرسیم . در ورودی روستا از یک راننده ی کامیون ، درستی راه را میپرسیم . از این که وارد چنین راهی شده ایم و تا این جا نیز آمده ایم ، شگفت زده میشود . از ما میخواهد برای استراحتی کوتاه به اتاقک دهیاری برویم . میرویم و ضمن استراحتی اندک ، آن هندوانه ی معهود را با نان و پنیرمان میخوریم . آقای علی مرعشی ، نشانی دقیق مانده را برای مان میگوید و ما را به خدا میسپارد . شماره ی تلفنش را هم میدهد . گویا بخش عمده و بیش تر راه را آمده ایم ؛ ولی باز هم هر کسی را که میبینیم ، میپرسیم . تا این که سرانجام به پایان راه میرسیم ؛ به آسفالت و چقدر خوش حالیم . جالب ، این که این راه نیز حدود 5 ساعت زمان برد ؛ در برابر از یک تجربه ی جدید و دیدن مناظری نوین ، بهره ها بردیم . به نخستین مغازه که میرسیم ، مقداری آب میوه و خوراکی میخریم و مینوشیم و میخوریم تا انرژی بگیریم . به ده سرد میرسیم .

5 )) آرامگاه شیخ محمّد پرنده

کسی نمیداند که این آرام گرفته در این آرامگاه ، چه کسی است ؛ ولی برایش ، بارگاهی با گنبد و ضریح ساخته اند . حتّی دیدارنامه هم دارد . چون نامش ، جالب بود ، بازدید از آرامگاهش را در لیست سفر ، قرار دادم .

پس از آن به شهر بافت و سپس به بزنجان می رویم ؛ شوربختانه مردم ما نمیدانند که بیست و یک سال پیش در بزنجان که روستایی کوچک بوده است ، در شب سی و یکم شهریور 1377 خورشیدی ، چه گذشته است ؟

6 )) آرامگاه های حمید و کارون حاجی زاده

در شب سی و یکم شهریور 1377 ، هنگامی که بامدادانش ، دانش آموزان ، باید راهی مدرسه میشده اند ، کارون حاجی زاده ، 9 ساله در کنار پدرش ، حمید حاجی زاده ، دبیر آموزش و پرورش که انسانی دگراندیش و ادیبی مبارز بوده است ، جان میبازد ؛ یعنی جانش را می ستانند . چرا ؟ کسی نمیداند ولی با توجّه به شواهد و قراین و عدم اطّلاع رسانی های درست حکومتی ، انگشت اتّهام به سوی نهادهای حکومتی میرود . همیشه دل نوشته های برادر کارون را که نام اروند دارد در وبلاگش میخواندم و اشکم ، روان میگشت ؛ چه گونه شد که به کودکی نه ساله نیز مهر نورزیدند و بر او هم تاختند ؟ تصاویر رقّت انگیز و دیوانه کننده ای از جنازه های آلوده به خون پدر و پسر در برگه های اینترنت ، دیده میشوند که دل هر انسانی را به درد میآورند ؛ جز قاتلان شان را .

کسی ، نشانی از آرامگاه های این دو تن نمیداند ؛ به جز یک نفر که آن ها را به ما ، نشان میدهد . بهشت زهرای روستای بزنجان .

در حال برگشت از بهشت زهرای بزنجان هستیم که یک اقامتگاه بومگردی را به نام وصال میبینیم . بهترین کار را کرایه ی دو اتاق در این اقامتگاه میدانیم ؛ هر اتاق به شبی سی هزار تومان . برای شام و کمی خرید هم به سمت شهر بافت در 8 کیلومتری بزنجان میرویم . خانم رضائی ، چند وسیله ی قدیمی از یک عتیقه فروشی میخرد و شام را هم در یک رستوران میخوریم . برای شب مانی به بزنجان بازمیگردیم . آری همینک در جایی خفته ام که بیست و یک سال پیش ، کارون و پدرش ، غرق خون شدند ….

فردا آدینه ، آخرین روز سفرمان است . از بزنجان به سیرجان میرویم . حدود دو ساعت و اندی تا از منار چپقی سیرجان ، دیدن بکنیم .

7 )) منار چپقی

این منار که یک بادگیر زیباست ، دارای 6 دهانه ی لوله مانند است که به شکل سر چپق میباشند و بسیار زیباست . این بادگیر بر فراز یک سازه ، برافراشته شده که ورود بدان ، ناشدنیست .

سفر چهار و نیم روزه و پر از هیجان مان به بخش هایی از کرمان به پایان رسید و با کوله باری نوین از عشق و تجربه به قزوین بازگشتیم .

هم سفران این سفر ، بانو صدیقه ی رضائی ، آقای حسن عنایت و بانو زینب هاشمی بودند .

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای هریف

تا روستای هریف در الموت باختری ، حدود 40 کیلومتر راه داریم که این راه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.