سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / روستاها / روستای هلال آباد

روستای هلال آباد

الموت ، یه منطقه ی پر از رازهای طبیعی و تاریخیه . از راه پرپیچ و خم و گاهی ترسناکش بگیرید تا روستاهای دورافتاده و کم سکنه اش که حتّی برق هم ممکنه نداشته باشن . یکی از روستاهای کوچولو و باحال الموت ، هلال آباده که در نزدیکی شهر کوچک رجائی دشت ، قرار گرفته . از قزوین تا این جا از راه الموت خاوری ، 59 کیلومتر است که ما در هوائی به سختی مه آلود ولی زیبا ، این راه را در یک ساعت و سی و پنج دقیقه میپیماییم . شوربختانه راه شاخه ای روستا ، تابلوی راهنما ندارد و ما ، حدود سه کیلومتر را در کوهستان مه آلود به اشتباه میرویم . در هلال آباد با آقای غلام علی لطفی ، رئیس شورای روستا ، قرار دیدار داریم . آقای لطفی به همراه آقای زارعی که وی نیز از هموندان شوراست با گرمی به پیشوازمان میآیند .

در خانه ی گرم آقای لطفی

پس از احوال پرسی ، با هم دیگر به سمت خانه ی آقای لطفی میرویم . هوای مه آلود که روستای کوچک هلال آباد را کاملاً در بر گرفته ، بر گرما و زیبایی سفرمان میافزاید . به گفته ی دوستان ، نام هلال آباد را به خاطر جایگاه جغرافیایی روستا بر آن نهاده اند ؛ چرا که جایگاه روستا به گونه ای بوده که هلال ماه را به خوبی میبینند . 63 نفر در قالب 23 خانوار در این روستا ، زندگی میکنند که کار عموم شان ، کشاورزی ( گندم و جو ) و باغداری ( گیلاس ، گردو ، فندق و آلبالو ) است . لهجه ی مردم ، تاتی است . هم سایگان هلال آباد از اپاختر : یارود و کلمین ؛ از نیم روز : صفرین ؛ از باختر : جوینک و از خاور : وشته میباشند . خانواده های زارعی ، لطفی ، کاظمی و صفرنژاد ، مهم ترین خویشاوندان ساکن در روستای هلال آباد هستند .

هلال آباد ، خانه ی بهداشت ندارد ؛ برق روستا از سال 1371 ، کشیده شده است ؛ اگرچه برخی خانه ها ، هنوز برق ندارند . آب نیز از چشمه ای در حدود 8 کیلومتری روستا ، لوله کشی شده است . گاز ندارد و سوخت مردم از نفت و هیزم میباشد . به خانه ی آقای زارعی که میرویم با کرسی گرم و نرمی ، رو به رو میشویم که ما را به خاطرات روزهای مادربزرگی مان میبرد . آقای زارعی و بانو کاظمی ، نزدیک 50 سال است که با یک دیگر در این روستا ، زندگی کرده اند و چه سخنان و خاطرات زیبا و جالبی دارند که بخشی از آن ها را برای مان میگویند .

در کنار کرسی ؛ خانه ی آقای زارعی بزرگ

در کوچه های روستا که گشت میزنیم ، خانه های زیبای خشت و گِلی با در و پنجره های چوبی و رنگی ، چشم های مان را مینوازد . در داخل اتاق یکی از این خانه ها که رها شده و بدون سکنه است ، قاب عکسی است برای حدود چهل سال پیش که هموندان خانواده در کنار تصویر آرامگاه پیشوای هشتم ، ایستاده و ثبت خاطره کرده اند . در یک خانه ، مازن چال را میبینیم : چاله ای که در آن ، گندم و جو را میکوبیده اند تا پوست رویین شان ، برداشته و آماده ی خوردن شود . در خانه ای متروک ، کَلَک را میبینیم که کاربری اجاق گاز امروزی را داشته است . در حالی که در حال قدم زدن در کوچه های روستا هستیم ، یک بانوی روستایی از درون خانه اش ، یک سنگ آسیاب و ابزاری به نام شاه نمک را میآورد تا ما ، آن ها را ببینیم . شاه نمک ، ابزاریست برای باز کردن پشم گوسپندان تا آماده ی ریسیدن شوند . در یکی از خانه های روستایی ، دو بانوی خوش برخورد و مهربان ، مشغول پخت نان هستند ؛ در تنوری گرم با دستانی گرم تر . به باغ های اطراف روستا هم میرویم ؛ باغ هایی غرق در مه و بسیار زیبا .

مازن چال

سنگ آسیاب و شاه نمک

دو بانوی دوست داشتنی روستا

باغ های مه آلود

برادر آقای غلام علی لطفی ، یعنی دکتر لطفی که داده های گسترده ای درباره ی روستا دارد ، مطالب ارزشمندی را برای ما از گذشته ی این روستا ، بیان میکند .

دکتر لطفی

مسجد روستا که در هاله ای از مه ، قرار گرفته است ، پس از سه بار بازسازی ، کاملاً نوساز شده است . مدرسه ی روستا نیز چون هیچ دانش آموزی ، نمانده ، به حالت رهاشده درآمده و سپس ویران شده است . تابلوی مدرسه به نام دبستان شهید علی زمان زارعی در گوشه ای بر زمین افتاده که خود ، گویای خاطرات بسیاری است . گورستان روستا بر روی تپّه ای ، قرار گرفته و چندان بزرگ نیست ؛ تنها چند سنگ گور دارد که بیش ترشان ، جدید هستند .

هموندان شورا ، عبارتند از : آقایان غلام علی لطفی ؛ علی میرزا زارعی و سلیمان زارعی . به دلیل آمار جمعیّتی کم ، دهیار ندارد .

در خانه ی آقای لطفی ، این عکس ، توجّه مرا به خود ، جلب کرد

پدربزرگ آقای لطفی که کدخدای روستا بوده است .

در نزدیکی روستا ، یک چشمه با آب روان و گوارا و دو درّه به نام های جیری درّه و گیجالیکه درّه ، جزء مناطق طبیعی و تفریحی هلال آباد به شمار میروند .

راه نامناسب ؛ نبود گاز لوله کشی و نبود برق در برخی مناطق روستا از مشکلات عمده ی هلال آباد هستند .

انبارها و خانه هایی که در گذشته های نزدیک ، جای رفت و آمد و شلوغی بوده اند ، همینک ، به حال خویش ، رها شده اند .

در این سفر ، دوستان خوبم ، یوسف رحیمی ، وحید نصرت آقایی و فرزانه باقری ، حضور داشتند و ناهار را میهمان آقای لطفی عزیز بودیم .

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

گشت کوتاهی در آذربایجان باختری

تا فرصتی پیش میاد ، دوست دارم برم به نخستین استانی که دوازده سال پیش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.