سه شنبه , آبان ۲۹ ۱۳۹۷
خانه / استان ها / آذرآبادگان باختری / رودی و سنگ نوشته ای

رودی و سنگ نوشته ای

آذربایجان ؛ آذرآبادگان یا آتروپاتکان . هر چه بنامیمش ، فرقی نمیکند . سرزمینی است پر از عشق و شور و شعور . زیباست و دیدنی . بارها به این منطقه رفته ام ؛ ولی هر بار ، سخن تازه ای برای گفتن داشته است و یقیناً باز هم خواهد داشت . این بار به نزدیکی های میانه میرویم . میانه ، شهرستانی است که داریوش اقبالی عزیز ، خواننده ی شور و اعتراض در یکی از روستاهای آن به نام گوندوغدی ، زاییده شده و زندگی کرده است . در نزدیکی شهر میانه ، شهر کوچکی است به نام آچاچی که در نزدیکی اش ، دو رود پرآب و بزرگ به نام های قزل اوزن و شهرچای ، روان هستند . شهرچای در این جا به قزل اوزن میریزد . از آچاچی ، حدود سه کیلومتر به سمت میانه میرویم و با پلی که از روی رودخانه ی شهرچای میگذرد ، رو به رو میشویم . خودرو را در کنار پل ، نگه داشته و به رودنوردی میپردازیم . البتّه در برخی جاها ، اصلاً نمیتوان به درون آب رفت ؛ چرا که هم ژرف است و هم به دنبال بارش های چندروزه ، دچار گل آلودگی شده است . بسیاری از جاها را در کنار رودخانه ، گام برمیداریم و از صدای زیبای آب و یا به گفته ی سهراب سپهری از صدای پایش ، بهره ها میگیریم . نگاره های خوبی هم برمیداریم . کمی از آب رودخانه نیز برای یادگاری برمیداریم . لازم به یادآوری است که برای نخستین بار ، این رود را در نخستین سفر استانی ام به آذربایجان باختری در سمت راهِ بند ، دیده بودم . در آن جا ، آب بندی را بر روی رود بسته اند تا آبش را به مصارف آشامیدن و کشاورزی برسانند .

اندکی را در کنار رود میخوابم .

با هماهنگی یکی از دوستان خوب ، بانو شورانگیز رزّاقی که خود از سفرمندان است ، امشب را در خانه ی یک خانواده ی بسیار دوست داشتنی میمانیم ؛ آقا ناصر راعی ، دو دختر نازش و بانوی مهمان نوازش . شب بسیار خوبی را با این خانواده ی شاداب میگذرانیم و پس از خوردن شام به خواب میرویم . بامدادان نیز پس از خوردن ناشتایی و به خدا سپردن این خانواده ی نازنین به سمت سراب میرویم .

من و ریحانه ی راعی

در آچاچی ، این خودرو را دیدم ؛ به خودروهای روسی میخورَد

از آچاچی تا سراب ، راهی دراز را در پیش داریم . حدود سه ساعت . به سراب که میرسیم به سمت روستای رازلیق میرویم و از روستای رازلیق نیز در راهی خاکی به سوی روستای دیزهج سفیا . این منطقه ، پر از سبزه ، آب و درخت است . به دیزهج سفیا میرسیم و راه سنگ نوشته را از یکی از اهالی میپرسیم . او ، راه را نشان مان میدهد و تا بخشی از آن را نیز به هم راه مان میآید . از دیزهج سفیا تا پای سنگ نوشته ، حدود 40 دقیقه پیاده روی سبک در راهی پاکوب و کاملاً مشخّص است . البتّه بهتر است با راهنما یا یکی از روستایی ها ، این راه را بروید تا بسیار آسان تر و زودتر ، سنگ نوشته را بیابید ولی اگر خودتان به تنهایی نیز بروید ، میتوانید با کمی ریزبینی و جست و جو ، سنگ نوشته را بیابید .

این اثر تاریخی زیبا بر روی سینه ی صخره ای حدوداً 12 متری ، قرار گرفته که برای نزدیک شدن بدان باید از پلّکانی سنگی ، بالا رفت و اگر بخواهید کاملاً بدان ، نزدیک شوید ، باید کمی خطر کرده و از صخره ، بالا بروید تا به نزدیکی سنگ نوشته برسید . شوربختانه چیز زیادی از سنگ نوشته ، آشکار نیست ؛ چرا که گذشت زمان ، تابش آفتاب و بارش های سخت ، آثار ویرانگری داشته اند . سمت راست سنگ نوشته را با گچ ، اندود کرده اند ؛ به گفته ی همان آقایی که راه را نشان مان داد ، چون قصد دزدیدن این سنگ نوشته بوده است ، چنین کاری را انجام داده اند .

هم سفرم ، آقای عنایت

سنگ نوشته بر فراز این درّه ، جای خوش کرده است .

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای آتان

در گوشه ای از الموت زیبا ، روستایی ، آرام گرفته است که به ویژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.