چهارشنبه , مهر ۲۵ ۱۳۹۷

یزدگردی

عاشق یزدم ؛ توی روزایی که تازه سفر رو به صورت حرفه ای و مکتوب ( عکس و نوشته ) ، آغاز کرده بودم ، استان یزد در مرداد ماه 86 شد یکی از نخستین استان هایی که پذیرای من شده بودن . هم شهر یزد و هم طبیعت اطرافش و هم شهرای دیگش از جمله تفت ، بافق ، مهریز و دیگر شهراش و هم کوه استوار شیرکوه که در بالاترین نقطش ، منو به یاد کسی انداخت که ………

با داداش خوب و خوش سفرم میریم به سمت استان یزد ؛ ولی مقصد نخستین این بارمون ، شهر یزد نیست ؛ بلکه یکی از شهرای تاریخی استان هست به نام بافق . راه درازی رو در پیش داریم . پس به ناچار شب رو در نزدیکی شهر اردستان استان سپاهان توی ماشین میخوابیم و فرداش راهی بافق میشیم . ولی سرانجام به شهر تاریخی بافق میرسیم و در آغاز میریم سراغ خونه ی وحشی بافقی .

1 )) خانه ی وحشی بافقی

خونه ی سراینده ی بزرگ و نامدار شهر بافق ، وحشی ، توی کناره ی یه میدون قدیمی هست به نام خان که دور تا دورش رو حجره ها و اتاق هایی ، فراگرفتن و در میونه ی میدون هم یک حوض آبی رنگ ، دیده میشه که درختان بلند نخل ، سایه ی زیباشون رو بر اون گستردن . همینک این خونه ی تاریخی در اختیار نمایندگی میراث فرهنگی در شهرستان بافقه که افزون بر کارهای اداری به برگزاری کلاس های آموزشی و فروشگاه ساخته های دستی هم در اون جا ، مبادرت کردن .

از یک در زیبای چوبی و بزرگ که وارد خونه میشیم ، یک راهرو هست که در دو سوی این راهرو هم دو اتاق ، قرار گرفتن : اتاق سمت راستی ، فروشگاه ساخته های دستی هست که از اون جا ، دو ساخته ی زیبای دستی میخرم . از راهرو که میگذرم به حیاط مرکزی خونه میرسم که در دو سمت راست و چپ ، اتاق هایی هستن . خونه در یک طبقه ، ساخته شده و با راه پلّه هایی باریک به بام ، پیوند میگیره . خونه ، مجهّز به دست شویی و آب آشامیدنی هم هست .

فروشگاه ساخته های دستی

از بام خانه ی وحشی میشد این بادگیرها را به نظاره نشست .

ناهار را که دو پرس کوبیده ی خوش مزه و پرانرژیست در رستورانی واقع در شهر بافق میخوریم و پس از تماس با بانو برادری ، مسوول اقامتگاه روستای شادکام و انجام هماهنگی های لازم ، با میرحسین عزیز به سوی روستا میرویم . از شهر بافق ، تابلوهای راهنمای روستای قطرم را پی میگیریم تا از شهر ، بیرون میرویم و دل به راه های بیابانی و کویری بسیار زیبای اطراف بافق میزنیم . از بافق تا روستای شادکام ، 45 کیلومتر است . کمی مانده تا روستای قطرم به یک سه راهی میرسیم . راه سمت چپ به سوی روستای شادکام میرود که با تابلوی راهنما نیز مشخّص شده است . وارد این راه میشویم . اندکی که میرویم ، راه ، پرپیچ و خم و کوهستانی میشود . باورمان نمیشود که از دل بیابان و کویر خشک و سوزان بافق ، ناگهان پای به جایی کوهستانی و بسیار متفاوت گذاشته ایم . کوه های بلند و سر به فلک آسا . اصلا باورکردنی نیست . این راه زیبا را آن قدر میرویم تا به روستای شادکام میرسیم .

2 )) روستای شادکام

شنیده بودم که در اطراف کویر و بیابان پهناور بافق ، روستایی هست که دارای چشمه های پرآب و گوارایی است ؛ ولی زمانی به باور قلبی رسیدم که به این روستا ، پا نهادم . شادکام زیبا ، روستایی است پرآب و درخت با باغ های میوه ی سرسبز و گسترده و دارای دو اقامتگاه روستایی . ماشین را در همان آغاز روستا ، نگه داشته و پرسان پرسان به سمت اقامتگاه باغ بهشت با مدیریّت بانو برادری میرویم . کوچه پس کوچه های روستا ، به راستی دیدنی هستند . خانه های زیبای سنگی و چوبی و کوچه های سنگ فرش شده . به اقامتگاه که میرسیم ، در اتاق مان ، مستقر میشویم و تصمیم به ساعتی استراخحت میگیریم تا پس از استراحت به گشت زنی در روستا بپردازیم .

پس از ساعتی استراحت دلچسب در هوای ملایم و رو به خنک روستای شادکام با میرحسین به روستاگردی میپردازیم . شادکام ، روستای بسیار زیباییست . مردمش میگپویند چون دارای چشمه های فراوانی میباشد و کام مردمش با آب گوارای این چشمه ها ، شیرین میشود به روستا ، چنین نامی داده اند .

مسجد روستا ، گورستان روستا ، یک مغازه ی کوچک فروش خواربار ، کوچه پس کوچه های تنگ و باریک ، خانه های سنگی ، درهای چوبی ، باغ های میوه ، پایگاه مقاومت بسیج و خانه ی بهداشت از جاهایی هستند که در گشت روستایی به چشم مان میخورند . در روستا با آقاکاظم که از اهالی شادکام و مدیر اقامتگاه دیگریست نیز آشنا و هم سخن میشویم و قرار میگذاریم که فردا با او به سمت چشمه ی شادکام برویم .

شب ، کالجوش ، غذای خوش مزه و نیروزای محلّی ، مهمان شکم من است در اقامتگاه سرای بهشت . با پذیرایی مسؤول اقامتگاه ، چایی هم مینوشیم و در محیط باز اقامتگاه به هم نشینی و صحبت میپردازیم .

بامداد آدینه ، پس از خوردن ناشتایی مفصّل و بسیار خوب با هم راهی آقاکاظم به سمت چشمه ی شادکام میرویم . تا جایی را میتوان با خودرو رفت و سپس حدود 40 دقیقه ، باید پیاده روی کرد در کنار جویباری که از چشمه ، ناشی میشود ؛ آبی روان ، زلال و آشامیدنی . چشمه ی شادکام در جایی است بسیار دنج و دست نخورده که جز طبیعتگردان و کوهپیمایان ، کسی بدان جا نمی اید . میگویند سال ها پیش که اهالی روستا ، زرتشتی بوده اند و با مشکل کم آبی ، رو به رو شده بوده اند ، مردی زاهد و مسلمان از روستا میگذشته و پس از دریافت مشکل کم آبی آن ها ، میگوید که به شرط اسلام آوردن ، برای تان ، آب فراهم میآورم . روستاییبان نیز میپذیرند و آن مرد زاهد ، چهل شب در جایی از کوه که همینک دیوارچینی شده است ، بست مینشیند و به دعا و راز و نیاز میپردازد و پس از چهل روز دعا ، این چشمه از دل کوه میجوشد . روستاییان با دیدن این معجزه ، اسلام میآورند . به گفته ی آقاکاظم و دیگر روستایی ها ، این چشمه ، سال هاست که روان است و هرگز خشک نشده است .

ناشتایی مفصّل

جایی که گفته مییشود آن زاهد در آن جا ، بست نشسته است .

در راه برگشت از روستا ، سرو کهن آن را هم میبینیم .

پس از بازگشت از چشمه ی پرآب و زیبای شادکام ، به سوی یزد میرویم تا از تکیه ی امیرچخماق ، دیدن کنیم .

3 )) تکیه ی امیرچخماق

یکی از مهم ترین شناسه های شهر یزد ، مجموعه ی امیرچخماق است که تکیه ی میرچخماق ، یکی از عناصر این مجموعه میباشد . در سه طبقه با دو مناره ی بلند و زیبا . شوربختانه ، راه ورودی تکیه ، بسته است ؛ اگرچه یازده سال پیش ( مردادماه 1386 ) به بالای آن رفته بودم .

بر فراز بازار حاجی قنبر ، سردر زیبایی ، قرار دارد که این سازه ی بزرگ ، بخشی از تکیه ای هست که در سده ی سیزدهم کوچی ماهی در عصر قاجار ، برپا گردیده است . این تکیه ، دارای دو مناره ی بلند و پنج اتاق در در دو طبقه در دو سوی است .

عجب حالی میدهد در کنار تکیه بنشینیم و دو لیوان شربت خنک بنوشیم .

در کنار تکیه ، یک گربه ی ملوس را میبینیم …

4 )) هتل کهن کاشانه

و اینک ، هنگامه ی ناهار فرا رسیده است . تصمیم داریم برای خوردن ناهار به هتل کهن کاشانه در یکی از محلّه های قدیمی یزد برویم . این هتل زیبا ، سنّتی و تاریخی در محلّه ی قدیمی فهّادان ، قرار و با وجود بادگیر ، اتاق ها و حیاط مرکزی ، کاملاً بافت کویری را به خود گرفته است . از جای جای هتل ، میتوان بازدید و عکسبرداری کرد . فضای هتل ، ما را میبرد به خانه های پر از صفا و شور قدیمی .

پس از گشت و گذار در هتل زیبا ، میتوانید دمی بنشینید و از نوشیدنی های مدرن و سنّتی ، سفارش دهید و بنوشید . گونه های نوشیدنی و بستنی در انتظار شماست تا دلی از عزا دربیاورید . قطعاً حیف است که تا این هتل بیایید و از غذایش ، تناول نکنید . کاری که ما ، انجامش میدهیم . ناهار و نوشیدنی دلچسب در یک فضای تاریخی دل انگیز ، روان مان را مینوازد .

 

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

مسجد خواجه شهدا

در محلّه های قدیمی و تو در توی قزوین ، میتوان سراغ از مساجدی گرفت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *