یکشنبه , خرداد ۲۶ ۱۳۹۸
خانه / بوستان ها / بوستان باباامان

بوستان باباامان

بابا امان واسم یادآور خاطرات دوران نوجوونیه 🧒 ؛ اون موقع ها که دماغم باد کرده بود 👃 و سیبیلام دراومده بود و خیلی بدقیافه بودم 🤢 ( از اتاق فرمان میگن همینک هم بدقیافه ای داداش ) ؛ باشه . اکشالی نداره . ما دل مون گندس ❣️ .
آره اون موقع ها که با خونواده از راه بجنورد میرفتیم مشهد 👨‍👨‍👧‍👦 ، همیشه یه توقّف کوتاه یا بلند توی بوستان بابا امان داشتیمان ( این جا قزوینی بودنمو با افتخار نشون دادما 👍 ) . حتّی ته مهای ذهنم یادآوریم‌ میکنه که یه بار مادربزرگ خدابیامرزم از روی یکی از سکّوهای این جا خورد زمین 😫 ؛ یادش خوش ( وای نه یادش ناخوش ) .
گفته میشه بابا امان ، قدیمی ترین بوستان جنگلی کشوره ؛ چی بگم والّا ؟ 🤔 شایدم هست . ورودی هر ماشین 🚘 ، ۷ هزار تومنه 💵 . من چهار هزار تومن پیشم دارم ( کارتخونم نداره ) پشتمم یه زنجیر ماشین واستادن در خطّ یک سویه 🚗🚗🚗🚗🚗🚗 ؛ یعنی نگهبونه دیگه نمیتونست رام نده 👮‍♂ . همون چار تومنو میگیره و میگه برو 🤓 . میام توی بوستان . بوستان‌بزرگیه . یه ساختمون امام‌زاده داره که خیلی یتیم‌افتاده 🙃 . توش سرده سرده و در حال بازسازیه گویا . عین بسیاری دیگه از امام زاده ها ، این خدابیامرز هم اسماعیله … یه بوستان پردیسان‌داره که گوزن ،‌ مرال و آهو توش ول کردن 🦌🐐🦌 ( البتّه توی یه محوّطه ی بزرگن که‌ دورشو حصار کشیدن ) . دستشویی های تر و تمیز 💩 ؛ رستوران 🍕🥪🌮 ؛ فروشگاه های موادّ خوراکی 🥫🍡🍭 ؛ پلیس 👮‍♀ ؛ رودخونه و آبشار کوچولو هم داره .

با دیدن تابلوی متل 🏨 ، میبینم‌ با توجّه به ساعت که حدود سه هست ، بهترین کار ، اینه که امشب رو در بابا‌امان بمونم ‌. اسمشم که ‌امانه ؛ پس امنیّت هم داره .

یه اتاق میگیرم . یارو اوّل میگه شبی هفتاد ولی پنج‌دقیقه بعد هشتاد تومن کارت میکشه . میگم چطو‌ شد ؟ میگه آبشو کشیدن چلو شد 😛 …. ( یعنی ای وای حواسّم‌ نشد ؛ هشتاد تومن بود ) هیچی دیگه . بی خیال ده تومنه شدم . رفتم اتاقه . ظاهر شیک و خوشگلی داره ولی امان از آدمای ظاهربین 🧐 . بر خلاف ظاهرش اتاق خیلی بیخودیه … سطل دستشوییش که پره …. پره پر (‌نگید که بگم‌پر از چیا ) 😁
تلویزیونش که اصلاً یه کانالم نمیگیره 🖥 ( باور کنید حتّی به شبکه ی معارف هم راضیم ولی درییییغ ) ؛ نگو آنتش چند شب پیش‌ به دنبال طوفان 🌬 افتاده و اینام بی خیالش شدن .
حدود ساعت ۹ه که از توی دیوار و سقف ، سر و صدا میشنوم 🤫 . خوب که گوش میدم میبینم صدای موشششششه 🐭 ( با موشه دایان ، وزیر جنگ پیشین اسرائیل ، اشتباه نگیرینا 😃 ) ؛ وای موش 😱 . من از موش نمیترسما ، ولی آدم یه جوری میشه .
تازه کف اتاقش هم پر آشغال پاشغالای ریزه میزه هست 🤮 . انقد چیزی رفت کف پام 👣 که دیگه کفش پوشیدم 👞 و توی اتاق با کفـــش راه رفتم 🚶‍♂ .
به هر حال از اون جایی که توی این جور‌ موارد ، آدم بیغی هستم ، شب گرفتم روی تخت ، حسسسسابی خوابیدم 🛌 ؛ آخه خیلی خسته بودم …. 🤤
بابا‌امان ، امان از این متلت .

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای فشک

برای بازدید از روستای فشک ، از چند روز جلوتر با یکی از دوستان راهنما …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.