جمعه , مرداد ۲۶ ۱۳۹۷
خانه / آبشارها / گرجستان ایران

گرجستان ایران

کشور ما ، ایران ، پر است از شگفتی ها و دیدنی ها ؛ از فرهنگ و تاریخ بگیرید تا طبیعت و اقوام . در سفر پیشینم به یکی از این شگفتی های سرزمینم سرکی زدم ؛ یک شگفتی فراتر از انتظارم . دیدار با گرجی ها ؛ همانان که بسیار مهربان و مهمان نواز هستند . همیشه گمان میکردم ساکنین شهرها از آن جا که از صفا و صمیمیّت مردمان سنّتی و روستانشین ، دور شده اند ، از رسم مهمان نوازی نیز دور باشند . پیش خود به این ، اندیشیده بودم که در فریدون شهر ، پس از دیدار با گرجی ها ، باید اتاقی در یک مهمانسرا بگیریم و شب را در آن جا بگذرانیم ؛ امّا این سفر و برخورد بسیار خوب و دلچسب گرجی های فریدون شهر و به ویژه میزبان دوست داشتنی مان ، آقای علی رضا رحیمی ، همه ی ذهنیّت ها و گمانه هایم را دگرگون ساخت .

از قزوین تا فریدون شهر ، حدود 7 ساعت راه داریم . رفتن مان را از تهران بر میگیزینیم که با ترافیک های همیشگی اش ، پذدیرای منان میشود . به قم و سپس به اراک میرویم . از اراک به سمت خمین ؛ از خمین به  گلپایگان ؛ از گلپایگان به خوانسار و سپس از خوانسار به سمت فریدون شهر میرویم . ناهار را در روستای بویین میان دشت میخوریم ؛ ساکنان این روستا هم گرجی تبار هستند .

من و آقای عنایت پس از ناهار

در فریدون شهر با آقای علی رضا رحیمی که توسّط بانو حسینی از راهنمایان گردشگری استان سپاهان با ایشان ، آشنا شده ام ، در میدان اصلی شهر ، قرار میگذاریم و او را میبینیم . همراه وی ، دست یار اداره ی آموزش و پرورش فریدون شهر هم هست . او به گرمی ، ما را میپذیرد و با یک دیگر به خانه ی یکی از پژوهشگران عرصه ی فرهنگ و زبان گرجی به نام آقای باتوانی میرویم .

آقای باتوانی ، دبیر بازنشسته ی آموزش و پرورش است و سال هایی چند را در کشور گرجستان ، زندگی و در همان جا به تحصیل و دریافت مدرک دانشگاهی از دانشگاه تفلیس پرداخته است . هم چنین به پژوهش های مفصّلی در زمینه ی گرجی های ایران و برگرداندن قرآن به زبان گرجی نیز همّت نموده است . دارای داده های بسیار سودمندی در این زمینه است . حدود یک ساعت و نیم از سخنان اندیشمندانه و دانشورانه ی وی ، فیلم برمیدارم .

به گفته ی وی ، در دوره ی پادشاهی شاه عبّاس صفوی و به دنبال درگیری ها و جنگ های پی در پی و پرشماری که میان سپاهیان صفوی و گرجی های گرجستان درمیگیرد ، کسان بسیاری از گرجی ها که دربند سپاه صفوی شده اند ، توسّط شاه عبّاس به ایران ، کوچانده میشوند . البتّه شاه صفوی در این کوچ اجباری ، رفتارها و برخوردهای ناشایستی داشته است . این رخداد تلخ در سال 1616 زادروزی و در بزرگ ترین یورش شاه عبّاس به گرجستان ، روی داده است . شاه عبّاس ، گرجی ها را در شهرهای سپاهان ، شیراز ، مازندران و گیلان ، اسکان میدهد . بسیاری از گرجی های ساکن استان های شمالی ایران به دنبال گسترش بیماری مالاریا در همان جا درمیگذرند .

چندین پوشینه کتاب های گرجی در خانه ی آقای باتوانی

یکی از مهم ترین و نامدارترین گرجی هایی که به ایران ، کوچانده شد ، الله وردی خان بود که در ایجاد ساختار ارتش ایران ، نقش بسزایی داشت . هم چنین وی به دستور یا پیشنهاد شاه عبّاس صفوی ، تصمیم بر ساخت پلی پیوندی برای دو بخش مسلمان نشین و ارمنی نشین شهر سپاهان میگیرد . وی به یاد 33 حرف زبان گرجی ، این پل را با سی و سه دهانه ، برپا مینماید . شاه عبّاس ، علاقه ی ویژه ای به الله وردی خان داشته ؛ تا آن جا که پس از مرگ وی ، پیاده ، جنازه ی او را تا مشهد برده و آن را در 11 متری بالای گور علی پسر موسی الرّضا ، به خاک میسپرد .

پس از الله وردی خان ، امام قلی خان گرجی ، حاکم ایالت پارس شده و به جنگی سخت با پرتغالی ها برای بیرون راندن آنان از هرمز و شاخاب پارس میپردازد . البتّه در این جنگ ، انگلیسی ها نیز به یاری او میشتابند . از یادگارهای وی ، ساخت آرامگاه 72 تن در شهر گلپایگان است . مادر وی نیز به ساخت مادی های سپاهان ؛ انتقال آب کوه رنگ به سپاهان و ساخت قهوه خانه ها در شیراز و سپاهان ، اقدام مینماید . هم چنین در سپاهان ، داروغه های گرجی به کار انتظامی این شهر میپرداختند .

در هنگامه ی پادشاهی شاه سلطان حسین صفوی که روزهای پایانی این حکومت بوده هم سواران و نظامیان گرجی در دفاع از شاه صفوی به رویارویی با افغان ها میپردازند ولی سستی شاه صفوی به زیان ایشان به پایان رسیده و باعث شکست ارتش صفویّه در برابر افغان ها میشود . تپّه ای در نزدیکی فریدون شهر هست که به تپّه ی افغانی ها ، نامدار است ؛ چرا که گرجی ها در این تپّه به پایداری در برابر نیروهای یورشگر افغانی میپرداخته اند . افغان ها به دلیل پایداری سخت گرج ها ، دیگر نمیتوانند پیش روی داشته باشند و راه آمده از سپاهان را برمیگردند .

نادرشاه ، گرجی ها را از پرداخت مالیات ، معاف میدارد ؛ چرا که اینان در یورش نادر به هند ، جنگاوری بسیار از خویش ، نشان دادند و باعث گشایش های جنگی خوبی برای نادرشاه شدند ؛ امّا پس از نادرشاه ، خان زند یعنی کریم خان ( وکیل الرّعایا ) ، پرداخت مالیات را برای اینان ، واجب میشمرد ولی گرجی ها از پرداخت آن به امیر فریدون شهر ، خودداری مینمایند ؛ در نتیجه خان زند با لشکری به فریدون شهر میآید . مردمان و جنگاوران گرجی فریدون شهر ، تصمیم میگیرند از شهر ، بیرون رفته و در کوه سیخه یا قلعه در نزدیکی شهر ، پناه میبرند و با تصمیم بیش ترشان ، بنا بر جنگ و رویارویی با لشکر زندیّه میشود . خان زند ، پس از پرتاب چندین توپ جنگی و کشته و زخمی کردن بسیاری از گرجی ها ، با دیدن پاره هایی از کتاب قرآن از لشکر گرجی ها ، پی به مسلمان بودن گرجی ها میبرد و به جنگ ، پایان میدهد .

در سال 1840 زادروزی ، هنری لایارت از انگلستان به ایران آمده و در مردقپی ( mardghopi ) که همین فریدون شهر کنونی است با گرجی ها ، دیدار میکند . در سال 1885 هم کسانی از گرجستان به ایران میآیند .

رئیس جمهور وقت گرجستان ، آقای ساکاشویلی در سال 1383 در سفری که به ایران داشته ، سری به هم تباران خود در فریدون شهر زده و مورد استقبال گرم و صمیمانه ی مردم این شهر ، قرار گرفته است . فیلم این استقبال پرشور را در خانه ی آقای رحیمی میبینیم .

در سطح فریدون شهر ، سردر برخی از مغازه ها را میبینیم که با زبان گرجی بر روی آن ، نوشته شده است .

هم چنین پشت شیشه های خودروهای بسیاری نیز با زبان گرجی ، نوشته هایی ، دیده میشود .

امین رحیمی ، پسر بزرگ آقای رحیمی ، یک جوازنامه به خطّ گرجی از کشور گرجستان ، دریافت کرده است . گرجی هایی که ما با آن ها ، رو به رو میشویم ، اگرچه به زبان پارسی ، کاملاً چیره هستند ولی روش گفتاری شان ، کاملاً با پارسی زبانان ، تفاوت دارد و مشخّص است که کمی برای شان ، سخن گفتن به پارسی ، سخت است .

دوستان گرجی تبار خوبی که در خانه ی آقای رحیمی ، گرد هم آمده و پذیرای ما شدند ، اینان بودند :

محمود اصلانی ؛ 37 ساله – مجتبی ناگلیانی – علی رضا رحیمی ؛ 50 ساله ، دبیر بازنشسته – متین رحیمی ؛ دانش آموز – امین رحیمی ؛ 24 ساله ، دبیر فیزیک – فاطمه اصلانی ؛ 33 ساله ، مدیر مهد کودک ( نکته ، این که در گفتن واژه ی فاطمه به زبان گرجی ، پاتما ، گفته شد ؛ زبان گرجی ، حرف ف را ندارد . ) – اکرم اصلانی ؛ 45 ساله ( نکته ، این که وی در گفتن شماره ها به زبان گرجی ، دچار سختی و مشکل بود ؛ بیان شماره ها در این زبان ، سخت است . )

من و امین رحیمی

زبان گرجی :

این زبان ، یکی از زبان های قفقاز جنوبی است و همانندی هایی با زبان های ارمنی و عبری دارد و جزء 14 زبان زنده ی جهان به شمار میرود . خطّ گرجی از چپ به راست است .

آقای باتوانی ، اندکی هم با زبان گرجی برای ما ، سخن میگویند ؛ از جمله واژه ی مهمان را به این زبان برای من میگویند : استومانی . وی ، کتاب قرآن را نیز در 9 سال به زبان گرجی برگردانده است ؛ دلیل درازمدّت بودن این کار ، کم بودن بن مایه های این زبان در ایران است . هم چنین وی به گردآوری واژگان گرجی در پایان کتاب ، اقدام نموده است . این قرآن را به کشور گرجستان فرستاده اند .

حروف زبان گرجی ، عبارتند از :

چ ؛ تس ( حرف نخست اسب ) ؛ دز ( حرف یکم استخوان ) ؛ تس ( حرف نخست آب ) ؛ چ ( حرف نخست مورچه ) ؛ خ ؛ ج ؛ ه ؛ س ؛ ت ( حرف یکم گریه ) ؛ او ؛ پ ؛ ک ؛ غ ( حرف نخست شب ) ؛ ق ؛ ش ؛ ک ( حرف یکم قاشق ) ؛ ل ؛ م ؛ ن ؛ اُ ؛ پ ( حرف نخست پروانه ) ؛ ژ ؛ ر ؛ آ ؛ ب ؛ گ ؛ د ؛ اِ ؛ و ؛ ز ؛ ت ؛ ای

چند واژه به گرجی :

ددا ( Deda ) = مادر

کورزنی ( Kourzni ) = انگور

دن ( Dana ) = چاقو

تبشی ( Tebshi ) = بشقاب

سه سیتکبو ( Sasitkbu ) : قندان

سیتکبو ( Sitkbu ) = قند

چیچا ( Chicha ) = گربه

چخویلی ( Chekhvili ) = بینی

سخلم چیپو ( Sakhlem Chipo ) = کشور

زری لوبا ( Zari luba ) = آشپزی

زری لوبا کن ( Zari Luba Ken ) = آشپزی بکن

چکوا ( Chekva ) = پای کوبی

کاقالدی ( Kaghaldi ) = کاغذ

ساخلی ( Sakhli ) = خانه

در خانه ی آقای رحیمی ، وی با ادویه ی گرجی از ما ، پذیرایی میکند .

پوشاک گرجی :

برای دیدن پوشاک گرجی با همراهی آقای رحیمی و آقا مجتبی به خانه ی بانو اعظم اسپنانی میرویم . وی ، خود ، درزیگر چیره دستی در دوخت لباس های گرجیست . یک پوشینه کتاب از پروفسور نینو دولیدزه از گرجستان که درباره ی پوشاک گرجی هاست به ایشان ، پیشکش شده است .

همینک نیز جوان های گرجی تبار در مراسم گوناگون از جمله عروسی و شب یلدا از لباس های گرجی ، بهره میگیرند . همه ی لباس های گرجی ، لچک ( Lachak ) دارند ؛ یعنی روسری ، شال یا شنل . لباس های گرجی ، در رنگ و مدل ، بسیار گونه گون میباشند و بیش تر این لباس ها ، شاد و رنگارنگ هستند .

یک دست لباس گرجی زنانه از چوخای زنانه ، قبا ( که لباسی است یک سره و به دامن آن ، نیپخوی ( Nipkhavi  ) ، گفته میشود . ) ، گردن آویزهای سنّتی ، کمربند ( که در زبان گرجی بدان ، سردقلی میگویند . ) و پوشش ساق ( برای زیر لباس ها و روی پاها ) ، تشکیل میشود . دوخت این لباس از دو هفته تا یک ماه زمان میبرد و دارای یراق دوزی های زیبا و آستر هم هست . این لباس ، روی هم ، قخوری ( Ghakhuri ) ، نام دارد .

گورولی از مدل های زیبای پوشاک گرجی هاست که یک کمربند بلند و دوبنده از ویژگی های آن میباشد . در لباس آقایان و بانوان گرجی ، میتوان جای فشنگ را هم دید که این مورد ، حاکی از نظامیگری ایشان میباشد .

یک دست لباس مردانه ی گرجی از کمربند ، خنجر ، جای فشنگ ، چوخا ، کلاه پپخی ، کلاه سواندیس پودی ( که سوزن دوزی دارد ) و کلاه نمدی ، آمیخته شده است . ضمناً در زبان گرجی به لباسی که بالاتنه ی مردان و زنان را میپوشاند ، برنگی ( Berangi ) ، گفته میشود . مردان گرجی در گذشته های دور ، لباسی داشته اند به نام ارخلوقی ( Arkhaloughi ) که همینک ، منسوخ شده است .

بهای یک دست لباس مردانه از دو میلیون ریال تا هشت میلیون ریال و یک دست لباس زنانه از دو میلیون ریال تا ده میلیون ریال میباشد .

مهتاب ، دختر 14 ساله ی بانو اسپنانی هم در کنار ماست و با پوشش گرجی به نواختن یک آهنگ زیبا به نام رجولی ( Rajuli ) با سازی به نام پندور ( Pandur ) که ویژه ی گرجی هاست ، شادمان میسازد . چندین نگاره ی زیبای یادگاری هم با خانواده ی خوب مهتاب برمیداریم .

مهتاب و پرهام

فرهنگ گرجی ها :

یکی از رسوم گرجیان ، رسمی هست به نام منگله ( Mengele ) ؛ در این رسم ، نخستین کسی که در نوروز برای بازدید به خانه ی دیگری میرود ، همراه با هدیّه ای همانند کمی پول یا دسته ای از گل به خانه ی آن کس رفته و در دیدار پسین ، آن شخصی که هدیّه گرفته در نخستین بازدید نوروزی ، خود را موظّف میداند که به خانه ی هدیّه آورنده برود . به نخستین کسی که برای بازدید نوروزی به خانه ی یک گرجی رفته است ، منگله میگویند .

در رسم دیگری به نام چکیدوبو ( Chakidvabu ) که در شبی به نام اله پوبه ( Alapuba ) ، انجام میگیرد ، جوانان به گونه ای ناشناس به خانه ها رفته و از صاحب خانه ، درخواست میکنند که بدانان ، هدیّه ای بدهد . این رسم ، همانند رسم قاشق زنی در چهارشنبه سوری خودمان هست .

گرزی ( Gerzi ) ، رسمی است که در آن ، پدر خانواده در شب عروسی ، هدیّه ای را برای دخترش که به خانه ی شوهر میرود به عنوان بهره ی او از خانه ی پدری میفرستد .

دو تا از غذاهای گرجی ، کورکوتی ( Korkoti ) ( فرآورده ایست از گندم ، سبزه و روغن ) و خنگالی ( Khengali ) ( آمیزه ایست از گوشت کوبیده ، سبزی و ادویه در خمیر و پختن آن ) هستند .

از سرشناسانی که گرجی تبار هستند و در ایران ، زیست میکنند ، میتوان به آقایان محمّدعلی کشاورز ، آتیلا پسیانی ، محمود کریمی ، نعمت الله گرجی و سیروس گرجستانی ، اشاره نمود . آقای کشاورز ، نام خانوادگی خود را از پیشه ی پدری اش گرفته است ؛ چرا که بیش تر گرج ها ، به کار کشاورزی میپرداخته اند و به همین دلیل ، یونانی ها بدانان ، گئورگیا ، گفته بوده اند ؛ این واژه در زبان یونانی یعنی کشاورز .

متن بالا ، برداشتی است از سخنان آقای باتوانی ، خانواده ی خون گرم آقای رحیمی و بانو اسپنانی .

آبشار پونه زار

یکی از زیباترین آبشارهای ایران و باختر استان سپاهان در نزدیکی شهر فریدون ، قرار گرفته است که به دلیل پوشش گیاهی زیبایش ، آن را پونه زار نامیده اند . با خودرو در نیم ساعت ، میتوان به آبشار رسید و سپس حدود ده دقیقه پیاده روی در راهی مناسب و پلّه سازی شده نمود . آبشار بزرگ و پرآب و زیبا .

آقای رحیمی ، من و آقا مجتبی

 

 

 

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای خزین آباد

روستاییست بسیار کوچک و بدون سکنه ی همیشگی در راه کهن قزوین به تهران . …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *