پنج شنبه , شهریور ۲۹ ۱۳۹۷

باخترگردی

نخستین سفر استانی ام ، به استان زیبا ، مرزی و غیور آذربایجان باختری بوده است ؛ این دلیل در کنار گیرایی های شگرف تاریخی و طبیعی این استان ، باعث شده تا بیش ترین دل دادگی و مهرم در میان جاهایی از ایران که رفته و دیده ام ، به این استان باشد . چهارشنبه هشتم شهریور ، حدود ساعت 16 و سی ، راهی تبریز میشویم . از قزوین تا تبریز ، حدود 470 کیلومتر راه است که همگی آن ، آزادراه میباشد و به همین دلیل ، میتوان آن را در 4 ساعت و نیم پیمود . از تبریز به مرند میرویم ؛ راهی که نیم ساعته ، پیموده میشود . پیش از رسیدن به مرند ، در یک رستوران میان راهی ، شام را میخوریم و هنگامی که به مرند میرسیم برای شب مانی به خانه ی معلّم میرویم و در اتاقی ساده ، استراحت میکنیم .

بامداد پنج شنبه ، راه 70 کیلومتری مرند به خوی را پشت سر میگذاریم تا در خوی از سه جای دیدنی ، بازدید داشته باشیم .

1 )) آرامگاه جان باخته ی جنگ مهندس محمّد فتح علی زاده

جان باختگان جنگ ایران و عراق ، هماره برای من و به گمانم برای همه ی مردم ایران زمین ، شایان ارج و بزرگوار بوده اند . حتّی کسانی که به عدم لزوم پیگیری جنگ پس از گشودن خرّم شهر ، معتقدند برای همه ی جوانان ، مردان ، زنان و کودکان جان باخته در میادین جنگی و شهرهای بمباران شده توسّط عراق ، جایگاه بلندی قائند .

یکی از جان باختگان جنگ به نام محمّد فتح علی زاده که مهندس نیز بوده است ، وصیّت متفاوت و زیبایی کرده که پس از جان باختگی اش ، برای گورش ، سنگ نگذارند و یک قوطی حلبی نیز در کنار آرامگاهش بگذارند به یاد نیازمندان و حلبی نشینان . آرامگاه وی در بریده ی جان باختگان گورستان خوی در راه سلماس به خوی ، واقع شده است .

آرامگاه وی را با سیمان پوشانده و بر رویش با قلم قرمز نوشته اند : کجایند مردان بی ادّعا ؟

بر روی پاره ای آهن که بر بالای آرامگاهش ، قرار داده اند نیز چنین نگاشته اند :

…سر قبری و سنگ قبر برایم نسازید و قبر بسیار ساده و گِلی با یک تکّه حلبی کوچک نباتی بگذارید تا یادتان ، همیشه باشد که هنوز در حلبی آبادها و روستاهای دورافتاده ی مان ، مادران و خواهران و برادران و پدران مان ، حسرت غذای روزانه را میکشند .

شهید مهندس محمّد فتح علی زاده

البتّه به جای یک حلبی ، دو قوطی حلبی در کنار آرامگاهش نهاده اند و به جای گِل ، آرامگاه را با سیمان پوشانده اند . نگاره ی جان باخته نیز در شیشه ای بر بالای گور ، نصب شده است .

2 )) آرامگاه پوریای ولی

در مرکز شهر خوی ، آرامگاهیست تازه ساز که آن را منسوب به پوریای ولی میدانند . چندی پیش ، نگاره ای از یک گور شکسته و ویران در فضای مجازی ، دست به دست میشد که آن را برای پوریا میدانستند . گویا به دنیال تأثیر فضای مجازی ، مسؤولان شورای شهر خوی ، تصمیم گرفته اند آرامگاه زیبایی برای وی بسازند .

آرامگاه ، یک بارگاه چهارستونی بلند است که سنگ گوری سیاه رنگ در میانه ی آن ، دیده میشود که بر روی آن ، نوشته شده :

آرامگاه پهلوان پوریای ولی ؛ فوت 722

اِلِمانی از یک انگشتری زیبا با نقش پوریای ولی نیز در محوّطه ی آرامگاه ، برپا شده است . دور تا دور محوّطه که گورستانی کهن بوده با دیوارهای آجری ، آراسته گشته و بر روی هر یک ، سخنی از پوریا ، نوشته شده است و نگاره ای از وی نیز بر یکی از دیوارها ، سوار است . این جملات با عنوان ده فرمان به قرار زیر هستند :

عزّت کهنه سوار که از پدر ، بهتر باشد .

آن که دشنام از دهن او ، بیرون نیاید .

گر بر سر نفس خود ، امیری مردی / گر بر دگری ، خرده مگیری ، مردی

آن که اگر کسی ، چیزی به او دهد یا ندهد با کسی ، بد نکند و با همه ، محبّت کند .

آن که میباید دروغ نگوید که خدای تعالی ، دروغگو را دوست نمیدارد .

می باید که فاسق نباشد که بدترین کارهاست .

آن که می باید پهلوان از آن چه به معرکه گرفته شده از ده ، چهار قسمت به کهنه سوار دهد و دست یاران را از ده ، دو قسمت و قاعده ، آن باشد که همه را پیش کهنه سوار گذارد تا قسمت خود را بردارد و در پیش یاران گذارد .

آن که میباید نماز خود را ترک نکند که از بی نماز ، بدبخت تری نمیباشد .

آن که اگر نوخاسته ای به قصد کشتی آمده باشد ، و خود را از او ، بهتر دانی ، باید به وجه احسن ، او را از خود ، راضی نگه داری و اگر قصد کشتی به جد داشته باشد ، یک کشتی با او بگیری و او را نگاه داری تا دل شکسته نشود و اگر چنان چه نادان باشد و عزّت خود نداند ، او را باید انداخت . 

می باید که هر چه نوخاسته از تو بیفتد ، شب او را ببری دل داری کنی و روز دیگر به معرکه آری و با او به مدارا ، سر کنی دورانی که در معرکه زنی ، آن چه به هم رسد ، پیش او واگذاری و او را روانه ی شهر خود کنی .

پهلوان محمود قتالی ، سراینده ، عارف و پهلوان سده های هفتم و هشتم 

پوریای ولی ، رادمردی که پس از عمری بر خاک نشاندن پهلوانان و قهرمانان در کشورهای گوناگون ، سرانجام با بر زمین زدن نفس خویش به عرفان رسید و جاودانه شد ، بر پایه ی محاسبه ی مورّخان روس در 23 ژوئیه ی سال 1322 زادروزی هم سان با 722 کوچی ماهی ، یکم مرداد ماه ، روی در نقاب خاک کشید و به سرای مانا شتافت . این پهلوان نامی ، عارف بزرگ و سراینده ی مردمی ، نسبت از خوی میبرد و در همین خاک به دیدار خداوندی رسید .

وی در ورزش باستانی و زورخانه ای ایران از جایگاه .ویژه ای ، برخوردار است . در ضبط لقبش ، اختلاف هست . برخی ، آن را پوریای ولی ، ضبط کرده اند و از این رو ، احتمال میرود « بای » که در ترکی به چماره ی بزرگ است ، لقب او و ولی ، نام پدرش یا اشاره به جایگاه پیشوایی یا قطبیّت خود او باشد . احتمال دیگر ، این است که « ولی » ، نام و « بای » ( بیک ) ، لقب پدر پهلوان محمود باشد و به همین سبب ، او را پور بای ولی ، خوانده باشند . لقب او را « بوکیار » و « پکیار » نیز ضبط کرده اند که چماره ای برای آن ها ، گفته نشده است . گردآورنده ی مجالس العشّاق که نزدیک ترین زندگی نامه به هنگامه ی اوست ، لقبش را « پر یار » ، دانسته است که شاید حرف « ر » در پر یار به دنبال بسیاری کاربرد ، حذف شده است . دور به دید نمیرسد که این نام از مصطلحات زمان بوده و شاید آمیخته از « پری » و « یار » باشد و به کسانی ، گفته میشده است که کاری فراعادی انجام داده باشند .

تاریخ زادروز و شرح حال او ، روشن نیست . برخی ، او را اهل شهر اورگنج از شهرهای خوارزم یا از مردم گنجه و بر پایه ی طوماری کهن وابسته به دوره ی صفوی ، از اهالی سلماس و خوی ، یاد کرده اند . در کتاب روضه الصّفا ، وی را پرده دار دارالصّفا ( خوی ) ، یاد کرده و در کتاب مرآت الشّرق به آرامگاهش در منطقه ی شاهانه ی خوی و نوشته ی سنگ آرامگاهش ، اشاره شده است .

گفته شده که در جوانی ، کشتی میگرفت و به کار پوستین دوزی و کلاه دوزی میپرداخت . در همان روزها به شهرهای گوناگون آسیای میانه ، ایران و هندوستان ، سفر کرد و در همه ی آن شهرها به پهلوانی ، نامدار شد . درباره ی دگرگونی احوال و توجّه پوریای ولی به عرفان ، روایت های گوناگونی هست .

درگذشت وی را همه ی بن مایه ها ، 722 یاد کرده اند و آرامگاهش در شهر خوی میباشد .

در همه ی افسانه ها و داستان های عامیانه ، درباره ی دلاوری ، چیرگی او به فنون کشتی و توانایی های روانی و جسمی وی ، سخن رفته است . پوریای ولی در میان ورزش کاران ایران ، اسوه ی جوان مردی و ازخودگذشتگی است و در زورخانه ها ، هنگام انجام دادن کارهای دشوار ، مانند سنگ گرفتن ، نام او را بر زبان میآورند . در آغاز هر کشتی نیز سروده هایی ، خوانده میشود که منسوب به اوست . هم چنین بوسیدن خاک گود کشتی ، اشاره ای به گام بوسی پوریای ولی است .

در یک طومار کهن ، ده اصل به عنوان اصل های پایه ای پهلوانی و جوان مردی آمده که از آن ها به عنوان اصول پوریای ولی ، یاد شده است . از جمله ی این اصول ، ارج گذاری به پیش کسوت ( کهنه سوار ) ، دروغ نگفتن ، دشنام ندادن ، رها نکردن نماز و مهر به مردم است . در زمینه ی فنون کشتی نیز 360 فن را به او ، نسبت داده اند .

این آثار را به پوریای ولی ، نسبت داده اند : مثنوی کنز الحقایق در بحر هَزَج که در سیاهه ی برخی کتاب خانه ها به نادرستی ، آن را از عطّار نیشابوری یا شیخ محمود شبستری دانسته اند . این کتاب ، دربردارنده ی 5 نوشتار و 1300 بیت است که در پایان کتاب ، آن را به عطّار ، نسبت داده اند ؛ امّا به نام محمود در سروده ها ، تصریح شده است . در آغاز کتاب ، پس از ستایش و درود بر پیامبر ، جانشینان چهارگانه ، ستایش شده اند . کتاب ، دارای مطالبی عرفانی و رفتاری درباره ی ایمان ، جان باختگی ، پاکی ، نماز ، روزه ، زکات ، جهاد با خود ، حج ، دل دادگی ، مراد از مهدی موعود و ویژگی های آن حضرت ، ترازو و رستاخیز است که در ضمن حکایاتی ، آمده است . کنزالحقایق در 1352 در تهران به چاپ رسیده است .

مجموعه ی رباعیّات پوریای ولی که نسخه ی خطّی آن در بنیاد خاورشناسی فرهنگستان دانش های ازبکستان بوده ، در 1341 خورشیدی / 1962 در تاشکند به چاپ رسیده است . شمار راستین رباعیّات او ، روشن نیست . وی در این رباعیّات ، مردم را به پاک نهادی ، دادگری ، دادورزی ، وفاداری ، شادی ، دانش خواهی و سربلندی ، فرامیخواند و گاه اوضاع زمانه و مردم ریاکار ، نادان و دربند خرافات را نکوهش میکند .

بر پایین آرامگاه وی ، چند سنگ گور کهن هم دیده میشوند .

3 )) پل خاتون

سومین جای دیدنی مان در خوی ، پل خاتون است که در ورودی شهر از سمت سلماس ، قرار دارد . پل زیباییست در 2 کیلومتری راه خوی به سلماس که بر روی رودخانه ی قطور ، ساخته شده و دارای 7 دهانه ی بزرگ آبرو میباشد و در میان دهانه های بزرگ بر روی سنگی ، هفت دهانه ی کوچک با دهلیزهایی به گونه ی منظّم ، ساخته شده است . درازای این پل ، 60 متر ؛ پهنای آن ، 8 / 7 متر و بلندای آن از رویه ی آب رودخانه ، 6 / 5 متر میباشد . این پل در زمان اتابک ازبک از اتابکان آذربایجان به نام خاتون ، دختر طغرل سوم ، هم سر وی ، در زمان سلجوقی ، ساخته شد که خوی را به سلماس ، پیوند میداد و در هنگامه ی احمد دنبلی ، بازسازی شد .

پس از دیدن پل خاتون از شهر خوی در یک راه تازه به سوی فیرورق ، بیرون میرویم تا به روستای جنگ تپّه برسیم . جنگ تپّه در راه شهر آواجیق ، قرار گرفته است و حدود 70 کیلومتر فاصله ی راه دارد .

4 )) روستای جنگ تپّه

امیرمحمّد ، پسر دهیار روستا و من در صحنه ای از آخرین غروب خورشید در ایران

نزدیکی آواجیق که مرکز بخش دشتک میباشد ، تابلوی روستای جنگ تپّه در سمت چپ ، دیده میشود . یک راه خاکی کوتاه ، ما را به این روستا میرساند . در اینترنت ، خوانده بودم که آخرین غروبگاه خورشید در ایران ، این روستاست . با هماهنگی ای که دوست خوبم ، آقای دکتر محسن ایماندار با بخشدار آواجیق و سپس دهیار روستای جنگ تپّه ، آقای حسن پور ، انجام میدهد ، در این روستای کوچک ، مهمان دهیار هستیم . پس از درود و احوال پرسی برای اندکی استراحت به خانه ی دهیار میرویم ؛ بازسازی توان میکنیم ، سخن میگوییم ، نگاره برمیداریم و دمادم بر رفتن خورشید به بالای تپّه ای نزدیک روستا میرویم تا از پایین رفتن خورشید زیبا ، دیدن کرده و نگاره و فیلم بگیریم .

دهیار ، من و دوستان روستا

ساعت ، حدود 19 و سی دقیقه است که خورشید ، آرام آرام از پشت کوه های اطراف ، پایین میرود ؛ وه که چه دیدگاه زیبا و دلچسبی است ؛ چه حالی میدهد این جا با دلبرت باشی و آخرین بررفتن و غروب خورشید را در مرزهای ایران عزیز به نظاره بنشینی .

کوه های آرارات در آن سوی مرزهای ایران

5 )) آرامگاه سیّدصدرالدّین

با پیشنهاد دهیار روستای جنگ تپّه برای دیدن آرامگاه سیّدصدرالدّین ، وزیر بزرگ شاه اسماعیل صفوی به شهر چالدران میرویم . آرامگاه زیبایی که به سبک ساختمان پیشوازادگان ، برپا شده است . ساختمانی کوچک با یک گنبد زیبای آجری که در یک حیاط بزرگ ، قرار گرفته و با تندیسی از صدرالدّین ، آراسته گشته است .

سیّدعلی شریف شیرازی ملقّب به سیّدصدرالدّین از کشتگان جنگ چالدران ، توسّط سپاه عثمانی بوده و آرامگاهش همانند آرامگاه پیشوای سوم شیعیان ، شش گوشه ساخته شده است . یک ضریح زیبا و شکیل ، درون اتاقی مفروش و بسیار پاکیزه ، دیده میشود و مردمان به رسم ارج برای پیشوازادگان به دیدن این جا میپردازند .

شب را در خانه ی آقای حسن پور میخوابیم و بامداد آدینه ، پس از خوردن ناشتایی با همراهی یکی از دوستان اهل جنگ تپّه ، راهی آواجیق و سپس راه ماکو میشویم تا از سنگ های بازالتی میان راه ، دیدن بکنیم .

6 )) سنگ های بازالتی

اندکی که از آواجیق به سمت ماکو میرویم در یکی از پیچ های تند راه در سمت چپ ، سنگ های بازالتی زیبا ، دیده میشوند . این جا با نصب یک تابلوی راهنما و برپاداشتن چند آلاچیق کوچک نیز مشخّص شده است . سنگ های برافراشته در میانه ی درّه ای نه چندان ژرف ، قرار دارند که رفتن به دل درّه ، کار آسانیست . پس ما ، انجامش میدهیم .

در میانه ی درّه ، رودخانه ای ، روان است و زیبایی منطقه را چند برابر کرده است . سنگ ها هم بسیار چشمنواز و زیبا هستند .

منشورهای بازالتی ماکو

ستون های منشوری بازالتی ماکو ، یکی از نمونه های کم مانند جهان است که دستاورد یخ زدگی گدازه های آتشفشانی در دوره ی سوم زمین شناسی است .

بستگی ناشی از یخ زدگی گدازه و نیروی کششی در سه سمت موازی با رویه ی گدازه و با فاصله ی زاویه ای 120 درجه از یک دیگر ، اثر میکنند ؛ در نتیجه ی تأثیر این نیروها ، توده ی آذرین در سمت ایستا به ستون های شش گوش مستقیم ، تبدیل میگردد . معمولاً رده ی منشورهای ژرف تر ، منظّم تر از رده ی منشورهای بالایی گدازه است .

این دوست گرامی از روستای جنگ تپّه تا سنگ های بازالتی ، ما را همراهی کرد .

راه را پی میگیریم تا به ماکو میرسیم .

7 )) کاخ باغچه جوق

من و یه بچه گربه ی خوشگل در باغچه جوق

ساختمان کاخ را می یابیم ؛ اگرچه در حال بازسازیست ولی اجازه میگیریم تا از محوّطه ی بیرونی اش ، بازدید کنیم . یک بخش از کاخ ، جدا افتاده که آشپزخانه ی آن است و بخش اصلی ، بزرگ تر و زیباتر میباشد . از رنگ آبی در درها و پنجره های چوبی کاخ به زیبایی ، بهره گرفته شده است .

آشپزخانه ی کاخ

بازدید از کاخ ، همه روزه از ساعت 9 تا 18 به جز دوشنبه ها ، شدنیست .

بهای بلیط بازدید ، نفری 25000 ریال و برای گردشگران برونی ، نفری 150000 ریال است .

دئر گوشه ای از حیاط کاخ ، کالسکه ی سردار ماکو ، قرار دارد .

ساختمان کاخ سردار ماکو در سال 1313 کوچی ماهی ، توسّط تیمور تیموری نامدار به اقبال السّلطنه ی ماکویی که یکی از حکّام مقتدر منطقه و از سرداران مظفّرالدّین شاه قاجار بود ، ساخته شده است .

مجموعه ی کاخ سردار از بخش های گوناگون زیر ، تشکیل شده است :

1 ) هشتی ورودی کاخ با آرایه های رسمی بندی که فواصل آن به وسیله ی نقّاشی های گل و بتّه و تصاویر انسان ، آراسته شده است .

2 ) باغ پردرخت کاخ که حدود 11 هکتار میباشد و دارای گونه های درختان معمولی و میوه دار و گل های آرایه ای میباشد .

3 ) ساختمان اصلی کاخ که در میان باغ ، قرار گرفته و به گونه ی دوطبقه میباشد . ساختمان کاخ با آرایه های گچبری و آیینه کاری و نقّاسی های گوناگون دیواری و ارسی های چوبی ، آراسته شده است .

4 ) ساختمان سنگی نامدار به آشپزخانه که با سنگ سپید در دو طبقه ، ساخته شده است .

5 ) گرمابه ی کهن کاخ که در بر جنوبی کاخ و در میان باغ ، قرار گرفته و دارای آرایه های نقّاشی دیواری ، حوض و انباره ی آب میباشد .

این مجموعه به دلیل ویژگی های معماری قاجار که آمیزه ای از معماری ایرانی و باختری به ویژه معماری پایان سده ی نوزدهم روسیه میباشد ، در سال 1352 ، خریداری شد و با انجام بازسازی های ضروری به عنوان کاخ گنجینه ، مورد بهره برداری قرار گرفته است .

مجموعه ی باغچه جوق در تاریخ 11 / 04 / 1375 به شماره ی 1739 در سیاهه ی آثار مردمی ایران به ثبت رسیده است .

در این سفر ، آقای حسن عنایت ، همراهم بود . سفر بسیار خوبی بود ؛ جای همه ی تان خالی …

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای سوراوجین

  دهستان رامند از بزرگ ترین دهستان های استان قزوین در شهرستان بویین زهرا ، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *