چهارشنبه , مهر ۲۵ ۱۳۹۷
خانه / آرامگاه ها / لرستان گردی

لرستان گردی

یک خطّه ی زیبا با مردمانی مهمان نواز و دوست داشتنی ؛ آری از لرستان ، سخن میگویم . جایی از ایران که هنوز در جای جایش ، میتوان سراغی از دل دادگی ، صفا ، صمیمیّت و خلوص باطن دید . لرستان زیبا که هم تاریخ دارد و هم طبیعت ؛ آن هم چه طبیعتی : دست نخورده ، ناشناخته و ترسناک زیبا . در این سفر که با فراخوانی دو دوست خوب لرم و پیشنهادهای یکی از بهترین هایم ، انجام میگیرد ، در روز چهارشنبه ساعت 16 ، حرکت را از قزوین میآغازیم تا پس از پیمودن راهی دلچسب به روستای سنگ تراشان برسیم . روستایی که برای نخستین بار در آبان 90 و صرفاً برای بازدید از آبشار نوژیان بدان جا رفته بودم ، همینک به میهن چندم من ، بدل شده است و بارها بدان جا ، سفر کرده ام . در این روستا با آقای محمّدی و آقای پاپی ، دوست شده ام و این بار هم به خانه ی باصفای آقای پاپی میروم . شب را پس از خوردن شام در پشت بام خانه ی هم سایه میخوابیم ؛ شگفتا از این خواب خوشایند که همراه میشود با بادی خنک در مرداد ماهی که انتظار گرما از آن میداشتیم . هوا به دمادم بامدادان که میرسیم ، آن اندازه خنک میشود که ما به زیر پتو ، پناه میبریم .

شب را بر روی بام و در هوائی دلچسب خوابیدیم .

این کوچولوی دوست داشتنی ، حاضر به نگاره گرفتن نبود ولی گرفتمش …

پنج شنبه که از خواب برمیخیزیم ، ناشتایی را میخوریم و پس از به خدا سپردن آقای پاپی و خانواده ی خوبش به سوی پل دختر میرویم . بناست که در شهرستان پل دختر از دو اثر ، بازدید داشته باشیم :

1 )) تالاب ولیّ عصر

8 کیلومتر که از پل دختر به سمت اندیمشک میرویم ( البتّه از کهن راه ) با تابلویی در سمت راست راه ، روبرو میشویم که با تالاب ولیّ عصر ، مشخّص شده است . وارد این راه شاخه ای میشویم . این جا ، منطقه ای است که از سوی اداره ی منابع طبیعی به گونه ی یک تفرّجگاه همگانی درآمده است . هوا ، آن اندازه گرم است که هیچ کسی در این جا ، دیده نمیشود . خلوت خلوت ؛ هم خوب است و هم بد . راه آسفالته ی باریک و پرپیچ و خم را میرویم تا به پایان آن میرسیم . در پایان این راه ، تالاب ولیّ عصر نیز مشخّص میشود . خودرو را نگه داشته و قدم زنان به سوی تالاب میرویم . تالاب چندان بزرگی نیست . دور تا دورش را گیاهان تالابی بلند و کوتاه پوشانده اند . پرندگان ، ماهی ها و قورباغه ها نیز در درون آب و اطراف آن ، دیده میشوند . وجود این تالاب در یک منطقه ی گرم و خشک به راستی از وجوه تمایز و امتیازات آن است . آب تالاب ، صاف و زلال است . رنگ آب به سبزی میگراید . در اطراف تالاب ، سکّوهایی برای استراحت گردشگران ، تعبیه شده اند . هوا به سختی گرم است ؛ با این وجود ، دور تالاب ، قدم میزنیم و عکس و فیلم برمیداریم .

2 )) آرامگاه عزّت الله ابراهیم نژاد

پس از دیدن تالاب ولیّ عصر به شهر پل دختر برمیگردیم و پرسان پرسان به سمت بهشت زهرا میرویم . راه بهشت زهرای پل دختر از میدانی است که دادگستری شهر در کناره ی آن ، قرار دارد . پایان این راه به بهشت زهرا میرسد . پس از نگه داشت خودرو در پارکینگ بهشت زهرا ، به دنیال آرامگاه میگردیم ولی هر چه میگردیم و از هر کسی میپرسیم ، بدبختانه از آرامگاه وی ، آگاهی ندارد . محوّطه ی بهشت زهرا نیز بزرگ است و نمیتوان همه ی گورها را به خوبی به نظاره نشست . نااامید و دست از پا درازتر به شهر برمیگردیم تا ناهار بخوریم . پس از خوردن ناهار ، تصمیم میگیرم که دوباره به بهشت زهرا بروم تا شاید بتوانم آرامگاه ابراهیم نژاد را بیابم . این بار از دومین نفر که میپرسم ، جایگاه گور وی را بلد است و مرا بدان سمت ، رهنمون میشود . آرامگاه وی ، درست در کنار پارکینگ خودروها و همان جایی است که من ، خودرویم را گذاشته ام .

عزّت الله ابراهیم نژاد ، جوانی بود که برای دیدار با دوستانش به کوی دانشگاه تهران میرود و بدبختانه در ماجرای یورش دوستان حزب الله به کوی دانشگاه ، ناجوان مردانه توسّط آنان ، کشته میشود .

سنگ آرامگاه وی ، مرمر سیاه رنگ است که از روی زمین ، بلندتر است و دور آن را با مرمرهای کم رنگ تر ، دربند کرده اند و بر روی آرامگاهش ، چنین نگاشته اند :

انّا لله و انّا الیه راجعون

آرامگاه جوان ناکام عزّت الله ابراهیم نژاد

فرزند اسحاق از طایفه ی ابراهیمی

متولّد 1 / 1 / 1353

وفات 19 / 4 / 1378

روحش شاد و یادش گرامی باد

خوش آمدی به مزارم نموده ای یادم

بخوان تو سوره ی الحمد تا کنی شادم

گفته میشود تاریخ مرگ او را بر روی سنگ گورش به عمد از 18 تیر به 19 تیر ، دگرگون ساخته اند .

پس از این دو بازدید در شهرستان پل دختر به سوی خرّم آباد میرویم . در خرّم آباد به محلّه ی مطهّری میرویم تا از کوی مطهّری که به ونیز ایران ، نامدارش ساخته اند ، دیدن کنیم .

3 ) کوی مطهّری ( ونیز ایران )

به خیابان مطهّری خرّم آباد بروید ؛ خیابانی است با درختان سر به آسمان ساییده ، بلند و زیبا . خودروی تان را در جایی مناسب که ممنوع هم نباشد ، نگاه دارید و از یکی از کوچه های خیابان مطهّری ، پایین تر از چهارراه سرچشمه ، وارد شوید تا به جویباری پرآب و زیبا برسید . آغاز این جویبار ، چشمه ایست که آن را با دیواری بلند پوشانده اند . آب فراوان چشمه به درون جویی بزرگ ، روان میشود و از میانه ی کوچه ای بلند با خانه هایی قدیمی و جدید در دو سوی آن میگذرد . راه خود را تا آن جا ، پی میگیرد که در پایان به درون باغی میرود که راهش را بسته اند . در چند جا بر روی این جویبار بزرگ ، پل زده اند تا رفت و آمد آدم ها و خودروها ، آسان شود . شورای محلّه ی مطهّری نیز در چند جا ، بنرهایی را بر دیوارها ، نصب کرده با مضامین طبیعت . از جمله :

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد ؛ ما ، طبیعت را از پدران مان به ارث نبرده ایم بلکه از فرزندان مان به امانت گرفته ایم ؛ در حفظ آن ، کوشا باشیم .

نام این منطقه ، سراب و رود شوا هست که شورای محلّه ، آن را به ونیز ایران ، شناسانده است .

برای مانایی شبانه به خانه ی معلّم میرویم و شب خوبی را در آن جا ، سپری میکنیم . بامداد آدینه به خانه ی دوستان خوبم ، احمد شمس و علی شمس میرویم تا با آن ها به درّه ی کول پیر ، سرکی بزنیم .

4 )) درّه ی کول پیر

سوار بر خودروها و با بچه های لرستان ، وارد آزادراه اندیمشک میشویم و پس از پیمودن حدود 30 کیلومتر و با دیدن تابلوی دهیاری روستای چمشک ، از سمت راست ، وارد زیرگذر آزادراه شده و به سمت روستای چمشک میرویم . این جا ، یکی از زیباترین مناطق لرستان و چه بسا ایران است که در سال 1390 برای نخستین بار بدان جا آمده بودم تا غار ماهی کور را ببینم . منطقه ای است دست نخورده و ناشناخته . این بار که آمده ام با راهی نیمه آسفالته و مناسب تر نسبت به شش سال پیش ، رو به رو میشویم . راه را پی میگیریم تا به روستای لون میرسیم . روستایی بسیار کوچک با تنها یک خانواده سکنه . با کوشش دوستان همراه ، ناهار را از روستای پایین دست ، روستای سیرم ، فراهم کرده و پس از خوردن آن و با راهنمایی آقای شاهدی از اهالی سیرم ، درّه ی کول پیر را می یابیم . این درّه ، پایین تر از روستای لون و درست رو به روی غار ماهی کور ، قرار گرفته است ؛ البتّه حتماً حتماً نشانی درست آن را بپرسید . پس از گذر از یک رودخانه ، وارد درّه میشویم که در این فصل از سال ، خشک و بی آب است . درّه در آغاز ، باز و پهن است ولی پس از پیمودن اندکی ، تنگ تر و تنگ تر میشود . دیواره های سنگی درّه ، بلند و جنس سنگ های آن ، شگفت انگیز و گیراست . جاهایی از درّه ، آن اندازه باریک است که بالاجبار باید تک نفره راه را پیمود . به جایی میرسیم که زنبورهای بزرگ و قرمز بر دیواره ی درّه نشسته اند و قطعاً صلاح نیست که بدان جا ، نزدیک شویم . درازای درّه ، حدود 3 کیلومتر است که ما ، حدود دو و نیم کیلومتر آن را میپیماییم . اگر در فصل بی آبی به این درّه رفتید ، حتماً آب خنک همراه خود ببرید . درّه ، دارای دیدگاه های زیبایی برای نگاره برداری است .

زنبورهای درشت و ترسناک

رودخانه ی آغاز درّه

در این سفر ، داداش خوبم ، میرحسین ، همراهم بود و از بچه های لرستان ، جناب آقای حجّت الله پاپی ، آقای احمد شمس ، آقای علی شمس ، آقای میلاد حسن پور و دیگر دوستان ، همراه و کمک مان بودند .

من ، میلاد و محمّدتقی

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

مسجد خواجه شهدا

در محلّه های قدیمی و تو در توی قزوین ، میتوان سراغ از مساجدی گرفت …

۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *