جمعه , شهریور ۳۰ ۱۳۹۷

خاورگردی

هر بار که به استان آذربایجان خاوری میروم ، چیز تازه ای را در این استان پهناور و شگرف می یابم . این بار هم به قصد بازدید از چند جای دیدنی استان ، راهی مرزهای غیور آذربایجان خاوری میشویم . از آزادراه به سوی تبریز میرویم ؛ کیلومترها مانده به تبریز ، یک راه شاخه ای از آزادراه ، ما را به سوی مراغه ، رهنمون میشود . وارد این راه شده و میرویم تا به مراغه برسیم . شب شده و ما در مراغه ایم . دنبال جای خواب هستیم تا سرانجام یک مهمانپذیر کوچک را می یابیم به نام تهران نو ؛ اتاقی را با سه تخت ، کرایه میکنیم به بهای 500 هزار ریال و شب بسیار گرمی را در آن جا میگذرانیم . فردا بامدادان ، پس از خوردن یک ناشتایی دلچسب در یک کافه ی باصفا در مراغه ، راه ملکان را که فاصله ی اندکی با مراغه دارد ، پی میگیریم . به ملکان که میرسیم ، پرسان پرسان به دنبال روستای قوزلو میگردیم ؛ روستایی که دهیارش ، منتظر ماست . راه قوزلو را می یابیم ؛ راهیست دراز و پرپیچ و خم که ما را به بخش کوچک لیلان و روستای قوزلو در این بخش میبرد . سرانجام به قوزلو میرسیم .

1 )) سوپرمارکت لطفی

خانه ی دهیار ، آقای عاصف رحیم زاده را پیدا میکنیم و به سمت خانه اش میرویم . بانوی ایشان در بیرون خانه هستند و به آقای رحیم زاده ، آگاهی میدهند که ما آمده ایم . پس از لختی ، آقای رحیم زاده که گویا تازه از خواب برخاسته است ، میآید و به گرمی از ما ، پذیرایی میکند . با فراخوانی او به درون خانه اش میرویم و چایی مینوشیم . پس از اندکی گپ و گفت با آقای رحیم زاده و دیدن کوچولوی نازنینش به نام محمّدامین ، با همراهی ایشان ، به سوپرمارکت آقای لطفی میرویم .

من و محمّدامین

این سوپرمارکت در مرکز روستا ، قرار گرفته تا همگان بتوانند به آسانی بدان دسترسی داشته باشند . سوپرمارکت ، ظاهری کاملاً ساده دارد و حتّی فاقد تابلو میباشد . آقای علی لطفی ، صاحب سوپرمارکت ، حدود بیست سالی هست که به برپایی این مغازه ی کوچک ، اقدام کرده تا نیازمندی های اهالی روستا را فراهم نماید . نکته ی جالب ، این جاست که بیش تر سرپرست های خانواده های روستایی ، یک کلید از مغازه ی وی دارند و هرگاه که نیاز پیدا میکنند تا چیزی را بردارند به مغازه میآیند ؛ اگر مغازه ، بسته باشد ، با کلیدی که دارند ، در را باز کرده ، نیاز خود را برمیدارند ؛ اگر پول همراه شان باشد ، آن را در کشوی میز آقای لطفی میگذارند و اگر نه در دفتر بدهکاران ، نام خود و میزان بدهی خود را مینویسند . این ، اوج اعتماد ، درستی و راستی در این روستاست . از آقای لطفی میپرسم که آیا تا کنون ، مشکلی با این موضوع نداشته است ؟ مثلاً آیا جنسی ، کم نشده است یا پول ها ، کم و زیاد نشده اند ؟ و او ، قاطعانه ، پاسخ میدهد که هرگز و میگوید اگر زیان میدیدم قطعاً دیگر به این کار ، ادامه نمیدادم و قفل مغازه را عوض میکردم .

آقای علی لطفی

در مغازه ی وی ، همه جور جنسی هم یافت میشود . او میگوید یک انبار دارد که کالاهای موردنیاز اهالی را که از شهر ، خریداری میکند در آن جا ، نگه میدارد و کم کم به مغازه میآورد تا اهالی از آن ها بردارند .

در هنگام گفت و گوی ما نیز چند تن از اهالی در مغازه نشسته اند و به سخنان ما ، گوش فرا میدهند . آن ها با افتخار ، کلیدهای خودشان را که آقای لطفی بدان ها داده به ما ، نشان میدهند . از یکی از آنان میخواهم که در مغازه را بسته و دوباره با کلید خود ، باز کند . او هم این کار را انجام میدهد و من ، فیلم میگیرم .

آقای لطفی از این کار خویش ، راضی است و احساس خوشایندی دارد . سپس برای خوردن ناهار به خانه ی آقای دهیار میرویم . دهیاری که رگ ایران دوستی در میانه ی سخنانش ، خودی نشان میدهد و ما هم بسیار خوش مان میآید . ناهار و چای را که میخوریم و مینوشیم ، از دهیار و خانواده ی گرامیش ، خدانگهداری کرده و از جنوب استان به سمت مرکزش یعنی شهر شبستر ، راه میافتیم .

2 )) آرامگاه شیخ محمود شبستری

شبستر ، همه ی ناموری خویش را در گروی آرامگاه شیخ محمود است . آرامگاه وی را همه ی اهالی شهر میشناسند .

شبستر بستر علم است و فرهنگ / دیار عارفان ؛ درّ گران سنگ

که گلشن راز او ، فخر جهان است / دلا چون بهترین یار زمان است


ای شبستر خاک تو درّ است و عطرانگیز هست / ای شبستر عرش تو نور است و شورانگیز هست

جاودانه نام تو محمود مهرانگیز هست / نادره آن گلشن رازت چه فخرانگیز هست

یک سنگ مرمرین با خطّاطی زیبا بر گور شیخ محمود نهاده اند .

شیخ محمود شبستری ، فرزند عبدالکریم شبستری از عارفان و سرایندگان نامدار سده ی هفتم و هشتم کوچی ماهی میباشد که در سال 687 کوچی ماهی در روستای شبستر از پیوست های شهر تبریز ، دیده به جهان گشوده است . او در شهر تبریز ، پرورش یافته و در گردش و رفتار عرفانی ، پیرو و شاگرد شیخ بهاءالدّین یعقوب تبریزی بود که در عهد اولجایتو و ابوسعید بهادر ، نامداری داشت و از دانشمندان و بزرگان تبریز به شمار میرفت .

شیخ محمود از عارفان بزرگیست که سفرهای درازی داشته و به خدمت مشایخ بزرگ رسیده و از آنان ، کسب فیض نموده است و در زمان خود از اطراف و اکناف برای حلّ مجهولات و معضلات دانشی و کاربردی به وی ، روی میآوردند که نمونه ای از آنان ، پرسش های منظوم امیرسیّدحسین هروی است که در سال 717 کوچی ماهی از خراسان ، نزد شیخ شبستری رسیده و شیخ ، پاسخ همه ی پرسش های او را به گونه ی منظوم و در اندازه ی اعجاز ، بیان نموده است که پر از نکات مهمّ عرفانیست .

این عارف دانا ، بیش از سی و سه سال عمر نکرده و در دوران جوانی به سال 720 کوچی ماهی از جهان فانی به جهان مانا ، سفر نموده و در باغ گلشن شهر شبستر در کنار آرامگاه استادش ، بهاء الدّین یعقوب تبریزی به خاک سپرده شده است . او با توجّه به عمر کم ولی پربرکت خویش ، آثار گران بهایی را آفریده است که عبارتند از : گلشن راز ، سعادت نامه ، شاهدنامه ، رساله ی مرآت المحقّقین ، کنزالحقایق و حقّ الیقین که مهم ترین آن ها ، کتاب شریف گلشن راز است که از شاه کارهای ادبی و عرفانی تاریخ ادبیّات و عرفان به شمار میآید و شرح های فراوانی بر آن ، نگاشته شده است که مهم ترین آن ها ، شرح شیخ محمّد لاهیجی با عنوان (( مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز )) میباشد . او در آغاز گلشن راز میفرماید :

به نام آن که جان را فکرت آموخت / چراغ دل به نور جان برافروخت

توانایی که در یک طرفت العین / ز کاف و نون پدید آورد کونین

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد / هزاران نقش بر لوج عدم زد

احد در میم احمد گشت ظاهر / در این دور اوّل آمد عین آخر

از احمد تا احد یک میم فرق است / همه عالم در آن یک میم غرق است

بر او خشم آمده پایان این راه / در او منزل شده (( ادعوا الی الله ))

مقام دلگشایش جمع جمع است / جمال جانفزایش شمع جمع است

گوشه هایی از کتاب کنزالحقایق شیخ محود هم درون قابی ، خودنمایی میکند .

یک سنگ نوشته ی مرمر سیاه نیز با متن زیر بر دیواره ی آرامگاه ، نصب شده است :

به نام آن که جان را فکرت آموخت

به یاری خداوند متعال و تحت توجّهات امام عصر در سال نوآوری و شکوفایی در کشور جمهوری اسلامی ایران به رهبریّت مقام معظّم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای ، مجتمع بزرگ فرهنگی ـ هنری دادرس در جوار مقبره ی شاعر و عارف نامی شیخ محمود شبستری در عرصه ی تخصیص به مساحت 4000 متر مربّع توسّط شهرداری شبستر و با زیربنای 2200 متر مربّع و با هزینه ی شخصی جناب آقای مهندس محمّدرضا دادرس و با هم کاری شورای اسلامی شهر شبستر و نظارت و مساعدت سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری استان و شهرداری شبستر در تجهیز بخش های مختلف این مجموعه در مورّخه ی 23 / 3 / 87 با حضور مسؤولین ، شعرا و اساتید کشور و به دست مبارک حضرت آیت الله مجتهد شبستری افتتاح و مورد بهره برداری قرار گرفت .

در کنار آرامگاه شیخ محمود ، آرامگاه بهاءالدّین ، استاد وی با سنگ مرمرین ، قرار گرفته است . گورها در کنار یک دیگر و در اتاقکی فرش شده ، قرار دارند .

حیاط محوّطه ی آرامگاه

زینب و میرحسین

حیاط محوّطه ی آرامگاه

برای شب مانی ، هر چه در شبستر میگردیم جایی را پیدا نمیکنیم ؛ تنها هتل شهر ، اتاق خالی ندارد و هیچ سراچه یا خانه ی اجاره ای نیز نمی یابیم . به ناچار به سمت تبریز میرویم . در شهر صوفیان که نرسیده به تبریز است ، دنبال جا هستیم که یکی ، مدرسه ای را به ما میشناساند . به آن مدرسه میرویم و یک کلاس مرتّب و پاکیزه را کرایه میکنیم .

میرحسین ، من و احد آقا ( بابای مدرسه )

بامداد آدینه به سوی تبریز میرویم تا از گور حمّال ، دیدن بکنیم .

3 ) گور حمّال

گور حمّال در کناره ی خیابان شمس تبریزی ، قرار دارد . ساختمان آرامگاه وی ، آجری و نوساز است و در و پنجره ی آبی رنگ دارد . سنگ گورش ، بلند است و از مرمر بسیار تمیز و صیقلی است و با شیشه ، اطراف آن را پوشانده اند .

بر روی سنگ گور وی ، چنین نگاشته اند :

مرقد مطهّر عبد صالح و صابر جناب شیخ مشهدی حسین علی دیزه ای

مشهور به حمّال عمو علیه الرّحمه

که کرامت و صداقت آن جناب در نزد عموم اقشار و حاجتمندان و دردمندان زبانزد خاصّ و عام میباشد

زنده و جاوید ماند هر که نکونام زیست / کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

اوایل قرن نهم هجری قمری مصادف با 859 هجری شمسی

ساختمان آرامگاه

اتاقک آرامگاه وی ، فرش شده و بسیار پاکیزه است .

اداره ی اوقاف تبریز بر در ورودی آرامگاه ، تابلوی بزرگی با عنوان زیر ، نصب کرده است :

مقبره ی عارف بالله

جناب محمّدحسین دیزه ای

مشهور به حمّال عمو

پس از این بازدید کوتاه به سراغ آرامگاه دو کمال میرویم .

4 )) آرامگاه دو کمال

این سازه در خیابان هفتم تیر ، محلّه ی بیلان کوه ، واقع و به مرکز آموزش نگارگری ، تبدیل شده است . آن را می یابیم . درش ، بسته است . در را به صدا درمیآورم و از نگهبانش میخواهم که به ما ، اجازه ی بازدید بدهد . او هم میپذیرد و در را باز میکند . آرامگاه های دو کمال در سالنی در زیر زمین ، قرار دارد . یک گنبد آجری بر روی آرامگاه ها ، دیده میشود . کمال الدّین بهزاد هراتی ، نگارگر سده ی نهم درگذشته به سال 942 کوچی ماهی برابر با 914 کوچی خورشیدی و مصادف با 1535 کوچی زادروزی و کمال الدّین مسعود خجندی ، سراینده و عارف سده ی هشتم کوچی درگذشته به سال 807 کوچی ماهی برابر با 779 کوچی خورشیدی و مصادف با 1400 زادروزی در این جا به خاک آرمیده اند .

تندیسی نیز از خجندی در حیاط آرامگاه ، دیده میشود . آرامگاه های این دو بزرگوار در گورستان ولیان کوی به گونه ای نامطلوب بلکه به وضعی موهون درآمده بود .

جایگاه بلند آن سراینده ی بلندمرتبت و آن هنرمند عالی قدر ، ایجاب مینمود توجّه بیش تری به آرامگاه ایشان ، مبذول گردد ؛ بدین منظور در سال های 1352 و 1353 خورشیدی ، گورستان یادشده از سوی انجمن آثار مردمی ایران ، هموار و سپس محصور گردید و افزون بر بازسازی آرامگاه ، محوّطه ی آن به درخت ، چمن و گل ، آراسته شد . دو سنگ گور بزرگ نیز در محلّ خوابگاه همیشگی نامبردگان ، نصب گردید . اینک آرامگاه های یادشده ، زیر نظر انجمن ، اداره میشود ؛ به گونه ی باغچه ای مصفّا ، گردشگاه اهل محل و زیارتگاه علاقه مندان و بازدیدکنندگان میباشد .

یک سردیس از کمال الدّین بهزاد و یک سردیس دیگر از خجندی در حیاط آرامگاه ، برپا شده است .

دل مقیم کوی جانان از تو من این جا غریب / چون کند بیچاره مسکین تن و تنها غریب

آرزومند دیار خویشم و یاران خویش / در جهان تا چند گردم بی سر و بی پا غریب

چون تو در غربت نیفتادی چه دانی حال ما / محنت غربت نداند هیچ کس الّا غریب

هرگز از راه کرم روزی نپرسیدی که چیست / حال زار مستمند مانده دور از ما غریب

چون در این دوران نمیافتد کسی بر حال ما / در چنین شهر که میبینی افتد با غریب

در غریبی جان به سختی میدهد مسکین کمال / وا غریبی ؛ وا غریبی ؛ وا غریبا ؛ وا غریب

این ، سروده ای از خجندی است که با برگردان به زبان تاجیکی بر بالای آرامگاه وی ، نصب شده است .

سنگ گور هر دو تن ، سنگ مرمر ساده ایست ولی بر روی سنگ خجندی ، طرحی ، کنده کاری شده و بر روی سنگ بهزاد ، تنها نامش ، نوشته شده است .

پس از این بازدید میرویم به سوی خانه ی لاله ای ولی بدبختانه با در بسته اش ، رو به رو میشویم ؛ گویا روزهای آدینه ، بسته است . در برابر به خانه ی علی مسیو میرویم که در همین کوچه هست ؛ خیابان ارتش جنوبی ، کوچه ی صدر .

5 )) خانه ی علی مسیو

خانه ی زیبای علی مسیو به گنجینه ، تبدیل شده است ؛ گنجینه ای که تاریخ مصوّر مشروطیّت را به رخ بینندگانش میکشاند . پس از ورود به خانه ، وارد حیاط کوچکی میشویم که یک توپ جنگی در آن ، قرار دارد و سپس حیاط دوم که کوچک است . میانه ی حیاط ، یک حوض است و دور تا دور آن ، ساختمان خانه است . تندیسی از علی مسیو را نیز در گوشه ای از حیاط ، میتوان دید .

درون خانه با نگاره هایی از رخدادهای مشروطه و رهبران آن و هم چنین جملاتی از ستّارخان و باقرخان ، پر شده است . چندین نسخه از روزنامه های دوره ی مشروطه را هم میتوان در این گنجینه ی ارزشمند دید .

و باز هم مرمرنوشته ای بر دیوار خانه ، نصب کرده اند که دارای الفاظ و عباراتی چاپلوسانه است :

بسمه تعالی

با سپاس به درگاه خداوند متعال و در پرتو عنایات و الطاف خاصّ ولیّ عصر و در دوران ولایت و رهبری حضرت آیت الله خامنه ای هم زمان با سال روز قیام باشکوه 29 بهمن مردم تبریز ، پروژه ی تملّک مرمّت و بازسازی خانه ی یکی از رهبران پیشرو و پیشوای گم نام انقلاب مشروطه کربلایی علی مسیو با همّت و تلاش پرسنل خدوم شهرداری منطقه ی 8 و در دور سوم شورای اسلامی شهر و به دست شهردار محترم تبریز جناب آقای مهندس علیرضا نوین ، در مورّخه ی 28 / 11 / 1391 ، افتتاح گردید .

این خانه به خانه ی مشروطه خواهان ، نامدار بوده است .

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای سوراوجین

  دهستان رامند از بزرگ ترین دهستان های استان قزوین در شهرستان بویین زهرا ، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *