دوشنبه , مهر ۲۳ ۱۳۹۷
خانه / آبشارها / مازندران گردی

مازندران گردی

خطّه ی زیبای مازندران را بسیار دوست دارم و اگر بارها بدان جا روم ، باز هم کم خواهد بود . این بار برنامه دارم برای دیدار از سه دیدنی این خطّه ی سبز و البتّه گرم و شرجی . حدود ساعت 15 است که از آبیک با همراهی بچه های هم سفر ، راهی تهران میشویم تا از راه پیروزکوه ، خودمان را به مازندران برسانیم . راه ها ، عموماً خلوت و ترافیک ، روان است ؛ امّا درون شهر تهران ، همانند همیشه شلوغ و پرترافیک میباشد . راه پیروزکوه ، یکی از شاه راه های مهمّ پیوند شهر تهران به استان مازندران میباشد که از زیبایی چشمنوازی نیز برخوردار است . در میان راه ، استراحت میکنیم و خستگی را میزداییم تا سرانجام ساعت 22 به شهر شیرگاه میرسیم . با راهنمایی آقای مهدی سوادکوهی که از راهنمایان مجرّب مازندران میباشد ، به سوی روستای کالیکلا میرویم . از میدان اصلی شیرگاه ، وارد راه سمت چپ میشویم و این راه را تا 12 کیلومتر ، میپیماییم . سپس به سه راهی شیردارکلا میرسیم . این سه راهی را هم به سمت چپ رفته و پس از 11 و نیم کیلومتر به بازرسی جنگلبانی و پاسگاه انتظامی میرسیم . 700 متر پس از این ها ، یک راه شاخه ای در سمت راست مان است که با تابلوی مجتمع پویان ، مشخّص شده است ؛ وارد این راه میشویم و پس از پیمودن 9 کیلومتر به روستای کالیکلا میرسیم . این جا ، آقاحامد میآید دنبال مان و ما را به یک کلبه ی روستایی زیبا میبرد تا شب را در آن بگذرانیم . شب زیبایی را در یک کلبه ی دلچسب روستایی میگذرانیم . من و میرحسین در ایوان میخوابیم تا کمی خنک تر شویم .

کلبه ای که در آن ماندیم …

بامداد دوشنبه پس از خوردن ناشتایی اندک با حسین آقای عبدی ، سوار بر خودرو شده و راهی آبشار میشویم . حدود 20 دقیقه را با خودرو تا روستای شاه کلا که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی !!! به امام کلا ، تغییر نام داده ، میرویم . کمی از پایان راه تا این روستا ، خاکی است ولی هموار و مناسب برای گونه های خودروها . ماشین را در جایی مناسب ، پارک کرده و قدم زنان ، دل به جنگل های زیبای منطقه ی لفور میسپاریم .

1 )) آبشار چلاک

در آغاز از روی یک پل چوبی باریک که بر روی رودخانه ی زیبا و کم آب ، بسته شده است ، میگذریم . ساعت آغاز راه را میزنم تا کلّ ساعت به دستم بیاید . آغاز راه ، مصادف میشود با یک دشت زیبای سبز که درختان انبوه ، از دور ، خودنمایی میکنند . پس از مسافتی کوتاه ، وارد راهی میشویم که از میانه ی درختان سربرافراشته ی جنگل میگذرد . راه پاکوبیست باریک و مشخّص ؛ از چند در چوبی میگذریم . چندین کلبه ی کوچک جنگلی را نیز در راه مان میبینیم . یک چشمه ی گوارا هم در راه هست که از آب خنکش میآشامیم . وووووه که آرامش جنگل چه حالی میدهد . درختان ، مانع تابش مستقیم نور خورشید میشوند و جنگل نوردی ما هم در سایه ی دلچسب اینان میگذرد . بیش تر راه ، ساده ، آرام و دلنشین است ؛ برخی از جاهای راه جنگلی ، سخت و بعضاً خطرناک میشود ؛ امّا با کمک راهنما و کوشش خودمان ، به آسانی از این جاهای پرخطر هم میگذریم . پس از دو ساعت و ده دقیقه جنگل نوردی ای که انرژی بخش هزاران چندان مان شد به آبشار زیبایی میرسیم که خوش بختانه از آن جا که دور از دسترس انسان مانده و در ژرفای جنگل ، واقع شده ، بسیار تمیبز و بکر است .

میرحسین و من در زیر آبشار

آبشار چلاک ، یک آبشار سنگیست که حدود 40 متر بلندی دارد . در گویش محلّی به این سنگ ها ، چلاک میگوبند . آب زیبای این آبشار که از بلندی ، فرومیریزد به پایین دست که میرسد به صورت غبارآبی به اطراف میپاشد و منظره ی بسیار فوق العاده ای را به وجود میآورد . یک حوضچه ی شفّاف و دیدنی در پایین دست آبشار به وجود آمده که بر زیبایی این پدیده ی طبیعی میافزاید . در کنار آبشار ، نگاره های خوبی برمیداریم ؛ استراحت میکنیم ؛ ناهار میخوریم و از آب آن به عنوان یادگاری برمیدارم .

من و آبشار زیبای چلاک

من در ژرفای اندیشه به زیبایی آبشار

من و آبشار

یک آبشار کوچک تر نیز پایین تر از آبشار اصلی چلاک ، دیده میشود که آن هم دارای زیبایی بی مانندیست .

من و بچه ها در غبارآب آبشار

حسن آقا و آبشار

زیبایی جنگل لفور

آبشار از دور ، دیده میشود

پای کوبی درختان

دوست داشتنی های سبز

درختان بدین گونه سایه ی خود را بر ما انداخته بودند .

و باز هم آبشار چلاک …

چلاک زیبا

پس از بازدید از این آبشار زیبا و گذران وقتی دلچسب و شاد در کنار آن ، راه را برمیگردیم ؛ حسین آقا را میرسانیم و به سوی بابل میرویم . هنگامی که وارد شهر بابل میشویم ، راه را به سوی قائم شهر ، پی میگیریم . حدود ده کیلومتری که از شهر بابل ، بیرون میرویم ، روستای دری کنده را در سمت چپ راه اصلی میبینیم . وارد این روستا میشویم تا از خانه گنجینه ی بانومکرّمه ی قنبری ، دیدن بکنیم .

2 )) خانه گنجینه ی بانومکرّمه

در یکی از کوچه پس کوچه های روستای زیبای دری کنده ، خانه ای هست وابسته به پیرزنی که چند سال پیش ، درگذشته است به نام مکرّمه ی قنبری . به این خانه که میرسیم ، بدبختانه در آن ، بسته است ؛ با شماره ی نوشته شده بر روی در ( 09112177489 ) ، تماس میگیرم . پسر بانو مکرّمه ، گوشی را برمیدارد و از ما میخواهد که تا 40 دقیقه ی دیگر ، بردباری پیشه کنیم تا برسد . در این فاصله ی زمانی ، ما ، هندوانه به دست ، وارد باغ پسر دیگر بانو میشویم . هندوانه را میخوریم ؛ با پسر بانو ، سخن میگوییم تا کلید برسد .

ورودی این گنجینه ، نفری 20 هزار ریال است . پس از ورود و در حیاط با آرامگاه بانومکرّمه ی قنبری ، رو به رو و سپس وارد خانه اش میشویم . بانو مکرّمه ی قنبری ( از 1307 تا 1384 ) ، بانوی کشاورز از روستای دری کنده ی مازندران که از خواندن و نوشتن ، بهره ای نداشت از 67 سالگی ، نقّاشی را به گونه ای خودجوش ، آغاز کرد و در ده سال پایانی عمرش ، بیش از هزار اثر آفرید ؛ روی در و دیوار ، خاک و سنگ ، کدو و خاک انداز ، کاغذ و بوم . در بریده های گوناگون . گویی بوم او از آسمان است تا خاک . از نخستین نمایشگاهش ( در سال 1374 در تهران ، گالری سیحون ) تا کنون از آثار او ، ده ها نمایشگاه در ایران و جهان ، برگزار شده است .

بنیاد پژوهش های زنان در دانشگاه استکهلم سوئد ، او را در سال 2001 به عنوان زن سال برگزید . ابراهیم مختاری ، فیلمساز ایرانی ، مستند (( مکرّمه ؛ خاطرات و رؤیاها )) به سال 1376 را از زندگی او ، ساخته است که در چندین جشنواره ی جهانی به نمایش درآمده است . هم چنین بانو هالی از مستندسازان امریکایی نیز یک مستند از زندگی وی ، ساخته است .

پس از درگذشت مکرّمه ، خانه ی او در میراث فرهنگی کشور به ثبت رسیده و به یاد او ، هر ساله در زادروز او در روستای دری کنده ، کارگاه نقّاشی ، برگزار میشود که در آن ، کودکان ، زنان و مردان و نیز خودآموخته ها ، شرکت میکنند . دستاورد نخستین کارگاه ( به سال 1385 ) ، 460 اثر بوده و گزینه هایی از سومین کارگاه نقّاشی ( 1386 ؛ با هم دلی دکتر شیدا اردلان از دانشگاه کلمبیای نیویورک ) ، همراه با آثاری از مکرّمه در دانشگاه کلمبیا به نمایش درآمد و دستاورد آن ، جنگی است که از سوی این دانشگاه در سال 2007 ، منتشر شده است . تا کنون ، 8 کارگاه نقّاشی در روستای دری کنده ، برگزار شده است . در همین سال ها ، خانه گنجینه ی مکرّمه ، انجمن دوستداران مکرّمه را تشکیل داد که از سال 1387 با نام انجمن دوستداران هنرمندان خودآموخته ، کار میکند . این انجمن ، کارگاه های سالانه ی دری کنده ، همایش ها و جشنواره ی هنرمندان خودآموخته را در پایان اردیبهشت هر سال ، برگزار میکند . از دیگر کارهای انجمن : آغاز شماره ای کردن خانه گنجینه ی مکرّمه ، شناساندن هنرمندان خودآموخته ی ایران و برگزاری نمایشگاه برای آن ها در همه ی زمینه های هنر . برگزاری نخستین همایش هنرمندان خودآموخته ی ایران ( 15 اردیبهشت 1388 در خانه ی هنرمندان ایران در تهران ) ، برگزاری نمایشگاه آثار بانو اکرم سرتختی و چند هنرمند خودآموخته ی دیگر و نمایشگاه گزیده ی آثار کارگاه سال 1388 دری کنده در گالری دی را میتوان نام برد .

روزنامه ی اکسپرسن سوئد با نوشتن نقدی بر آثار مکرّمه ، او را (( مارک شاگال ایران )) خواند .

گنجینه ی باورز کالیفرنیا در سال 2012 ، طیّ یک ویژه برنامه ، فیلم ، نقّاشی و زندگی مکرّمه قنبری را به نمایش گذاشت .

آقای بلبلی ( پسر بانو مکرّمه ) ؛ حسن ؛ میرحسین و زینب

جایزه ی زن برتر سال 1381 را از رئیس جمهور وقت ، جناب آقای خاتمی دریافت کرد .

آرامگاه بانو در حیاط خانه اش

بیش از 40 نمایشگاه در ایران و دیگر کشورها ، آثار وی را به نمایش گذاشتند .

مراسم بزرگ داشت وی در سال 1384 با نمایش فیلم مستند (( مکرّمه ؛ خاطرات و رؤیاها )) و سخنرانی رئیس گنجینه در گنجینه ی هنرهای معاصر تهران ، برگزار شد .

یکی از مهم ترین دستاوردهای زندگی مکرّمه ، آغاز جنبش هنری هنرمندان خودآموخته در ایران است .

درون خانه ، روی درها و دیوارها و روی یخ چال و گاز ، نقّاشی های زیبای بانو قنبری ، جلب توجّه میکنند ؛ حتّی روی سنگ .

نکته ی جالب گنجینه ، این است که از روی نقّاشی های بانو ، چاپ کرده و بر روی تخته شاسی به فروش میرسانند .

بازدیدمان که به پایان میرسد ، دنبال جایی برای شب مانی هستیم . گویا خانه ی کناری گنجینه ، اتاق کرایه میدهد . با راهنمایی آقای بلبلی و شناساندن ما به صاحب خانه که مرد و زن تنهایی هستند به نام آقای علیزاده ، وارد خانه ی شان شده و با دو تن از مردمان باصفای مازنی ، آشنا میشویم . برای مان ، شام تدارک میبینند و شب خوبی را برای ما میسازند . صبح سه شنبه پس از خوردن ناشتایی در کنار آقا و بانو علیزاده به سمت راه پیروزکوه برمیگردیم .

ما و خانواده ی دونفره ی علیزاده

3 )) کلیسای سرخ آباد

وارد راه پیروکوه میشویم ؛ نرسیده به روستای ورسک ، روستایی به نام سرخ آباد در سمت راست راه اصلی ، دیده میشود . رو به روی این روستا ، یک رستوران بزرگ و مغازه ی موادّ خوراکی با نام سوپر صالحی است که هر دو در یک تورقتگی در کنار راه ، قرار گرفته اند . از ماشین ، پیاده شده و به سوی این مغازه و رستوران میرویم . کلیسا ، پشت این مغازه و رستوران است . در جایی خوانده بودم که کوچک ترین کلیسای ایران و جهان !!! میباشد . راست و دروغش را نمیدانم ولی بسیار کوچک است . یک در چوبی بزرگ و پنج پنجره . بالای در چوبی ، چلیپاییست به شکل چلیپای کاتولیک ها و زیر آن با خطّ انگلیسی و به زبان ایتالیایی ، چیزی نوشته شده است . بدبختانه دومین حرف آن از میان رفته و خوانده نمیشود . درون کلیسا ، یک طاقچه ، دیده میشود که نگاره ای منتسب به مریم بر روی آن ، قرار داده اند . در کلیسا ، بسته است و کسی هم نمیداند که کلید قفلش ، کجاست .

پنجره ی پشتی کلیسا

یکی از پنجره های کلیسا

در کلیسا

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

مسجد خواجه شهدا

در محلّه های قدیمی و تو در توی قزوین ، میتوان سراغ از مساجدی گرفت …

۲ دیدگاه

  1. عکساتون از درختا و مناظر طبیعی فوق العاده بود ممنون که روح نقاشی رو دوباره در من بیدار کردین. بعد از چندین سال تصویر این درختان سر به آسمان نهاده باعث شد دست به قلم و رنگ ببرم واقعا ممنونم از این که این همه وقت صرف میکنید و با عشق این تصاویر و مطالب رو ثبت می کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *