سه شنبه , آبان ۱ ۱۳۹۷
خانه / آرامگاه ها / و باز هم لرستان

و باز هم لرستان

باز هم برای لرستان زیبا ، برنامه دارم . سفری دوروزه برای بازدید از سه جای دیدنی این استان . از آن جا که سفرمان ، نزدیک روز چهلم جان باختگی حسین ، انجام میشود در راه همدان با تابلوهای شگفتی ، رو به رو میشوم که مراقب گفتار ، کردار و پندار ماست ( البتّه همانند همیشه به صورت شعاری و با صرف هزینه های بیهوده )

1

1 )) آرامگاه شاه زواریون

11-13

نخستین دیدنی مورد بازدیدمان در شهرستان بروجرد ، روستای زواری جون ، واقع شده است . از بروجرد تا این روستا ، راهیست کوتاه و آسفالته ولی پرپیچ و خم . نرسیده به روستای زواری جون ، آرامگاهی بزرگ در کناره ی سمت راست راه اصلی ، دیده میشود . آرامگاه ، محوّطه ایست بزرگ که از یک حیاط و یک ساختمان ، تشکیل شده است . بر فراز ساختمان ، گنبدی سبزرنگ ، دیده میشود . درون ساختمان ، ضریح کوچکیست که در سال 1382 ، تعویض و جاسازی شده است .

11-12

بر پایه ی تابلویی که در اتاق آرامگاه ، دیده میشود ، این جا ، آرامگاه سیّدعنایت الله نوح نبی الله ، راهنمای زوّاران امام حسین و عتبات عالیات نامدار به شاه زوّاران ( شاه زواری جان ) تا تاریخ 1 / 7 / 85 میباشد . این آرامگاه ، بنا بر همین تابلو ، 1152 سال پیش ساخته شده است ؛ البتّه به نظر میرسد اگر هم این جا ، متعلّق به یکی از نوادگان نوح باشد ، این کس ، اخنوع نام داشته است . حتّی برخی ، این جا را آرامگاه یزدگرد سوم ساسانی میدانند که در جنگ نهاوند در همین اطراف ، کشته و در این جا ، خاک شده است که این احتمال ، دور به نظر میرسد .

11-11

دو خادم این جا از ما با چایی و روی خوش ، پذیرایی میکنند . دو لنگه در چوبی کنده کاری شده ، یک قفل و دو کلون از کهن ترین چیزهای موجود در این زیارتگاه هستند .

راهی خرّم آباد میشویم و شب را در مهمان سرای خانه ی معلّم به سر میبریم . فردا صبح با علی شمس از دوستانم ، قرار داریم تا برای ناهار به منطقه ی درّه ی خزینه ، برویم . آدینه بامدادان به دنبال علی رفته و سپس سعید را هم برمیداریم و با یک دیگر به سوی شهر پل دختر میرویم . در راه خرّم اباد به پل دختر از آرامگاه جابر هم دیدن میکنیم .

2 )) آرامگاه جابر

11-14

آرامگاهیست کوچک که در محوّطه ی گورستانی روستای بابازید در میانه ی راه اصلی خرّم آباد به پل دختر ، قرار گرفته است . این جا را منسوب به یکی از نوادگان جابر پسر عبدالله انصاری میدانند . همگی سازه و گنبد آن از سنگ ، ساخته شده و دارای یک ورودی کوتاه میباشد تا کسی که میخواهد وارد آرامگاه شود ، مجبور به خم شدن و ادای ارج به صاحب گور گردد . گور اصلی با پارچه ی سبز و قرآن ، پوشانده شده است . نکته ی گیرای این آرامگاه ، گورهای کهن اطراف آن است .

11-15

راه را پی میگیریم تا به روستای درّه خزینه میرسیم . این روستای کوچک ، پس از شهر پل دختر ، قرار گرفته است .

3 )) پل آویزان درّه خزینه

11-10

پس از گذر از روستای درّه خزینه ، نخستین راه خاکی در سمت راست راه اصلی را گذرانده و به راه خاکی دوم در همان سمت راه اصلی میرسیم . آن سوی راه ، تابلوی پل دختر 45 کیلومتر ، دیده میشود . وارد راه خاکی میشویم . راهیست تقریباً مناسب و مسطّح . حدود 5 دقیقه که برویم به پایان راه میرسیم که به یک درّه ی بزرگ و ترسناک برمیخورد .

11-8

دیگر هرگز نمیتوان با خودرو ، جلوتر رفت . پیاده میشویم و راه مشخّصی را که بیش تر بخش های آن پلّه سازی و پاکوب شده است ، میپیماییم . راهیست بسیار زیبا در کناره ی درّه ی ژرفی که در ژرفای آن ، رودخانه ای پرآب ، روان میباشد . منطقه ایست مناسب برای برداشتن نگاره های هیجان انگیز . پیمایش این راه ، حدود 20 دقیقه زمان میبرد . یک پاکوب ، بیش تر نیست و امکان گم شدن ، صفر میباشد . پایان راه ، مصادف میشود با پلی چوبی و بلند و بسیار دلهره آور . دو نفر از دوستان ، آغاز به رفتن بر روی پل میکنند و سرانجام این پل را که اندکی بیش از 100 متر درازا دارد ، به پایان میرسانند . نوبت من است ؛ به روی پل میروم . اندکی که جلوتر میروم به دنبال تکان های پل توسّط باد ، پشیمان شده و سریع بازمیگردم ولی دوباره ، راه را برمیگردم تا از روی پل ، گذر کنم . هرگز به پایین ، نگاه نمیکنم . بدبختی بزرگ ، این جاست که فنس های محافظ پل در بیش تر بخش های آن ، پاره شده و یا به طور کلّی از میان رفته است و این ترس از افتادن از بلندای 85 متری را به کف درّه ، بیش تر و افزون تر میکند . بهتر ، این است که آرام آرام راه را پیمود و بدون این که به پایین ، نگاه کرد ، راه را پی گرفت . بدبختانه ، گذر من از روی پل ، هم گام شده است با وزش باد که پل را هم به حرکت میاندازد . بر بلندای 85 متری در میان دو صخره ی بزرگ و یک رودخانه ی پرآب در پایین ….

11-9

11-7

11-6

سرانجام با همه ی ترس و لرز به پایان پل میرسم و همانند همه ی بچه هایی که از پل گذشتند ، نفس آسوده ای میکشم . این سمت پل نیز پل کوچک دیگری ، تعبیه شده که زیر آن ، آبی ، روان نیست . این دو پل برای گذر عشایر منطقه ، ساخته شده اند و بنا بر شنیده ها و داده ها از پل آویزان مشکین شهر ، بلندتر هستند . تجربه ی مهیّج شیرینی بود ؛ هیجانش ، هنگامی بیش تر میشود که باید همین راه را دوباره برگردی تا به آن سوی پل برسی .

11-5

11-4

11-3

11-2

11-1

در این سفر کوتاه ، دوست خوبم آقای حسن عنایت از قزوین با من ، همراه بود و در خرّم اباد به دوستان دیگرم ، علی شمس ، احمد شمس ، رضا شمس ، اشکان و دیگران پیوستیم که به بهترین روش از ما ، پذیرایی و مهمان نوازی کردند .

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

مسجد خواجه شهدا

در محلّه های قدیمی و تو در توی قزوین ، میتوان سراغ از مساجدی گرفت …

۲ دیدگاه

  1. واو عجب پلی.مثل کارتونای خارجی :))
    دوست دارم برم همچین جایی 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.