سه شنبه , آبان ۲۹ ۱۳۹۷
خانه / آرامگاه ها / آرامگاه جاماسب دانا

آرامگاه جاماسب دانا

بهم گفته بودن که در روستایی به نام سه تلان ، یک نقش برجسته هست ؛ حالا نمیدونم من ، اشتباه شنیدم یا اونا ، اشتباه گفتن . دیشب رو در فسا و در مهمان سرای جهانگردی شیک و تمیزش موندم و صبح که از خواب پاشدم ، تصمیم گرفتم از روی نقشه از یک بی راهه برم به سمت این روستا . پرس و جوکنان ، وارد این بی راهه شدم و از روی نقشه هم درستی راه رو بررسی میکردم . این راه میره به سمت منطقه ای به نام خاوران . اوایلش ، خوبه ولی دیگه کم کم داره خشونت و سختی خودشو نشون میده . با گازدادن های سنگین ، ماشین رو به جلو میرونم که یهو میبینم فرمونه که داره توی دستام میلغزه ؛ آره ؛ لاستیک عقب ماشین ، پنچر شده . من موندم و یک راه کاملاً خلوت و بسیار دور از شهر و گرمای توانفرسای هوا . لاستیک ماشین ، توی یه شیب ، پنچر شده ؛ پس به ناچار ماشین رو میارم جلوتر و جک رو میزنم زیرش ؛ ولی خدایی پنچری گرفتن توی آفتاب شدید و گرمای سخت ، کار بسیار شاقّی هستا . پیش خودم گفتم این جا که انقدر خلوته و کمی ترسناک ؛ بذار یه زنگی به پلیس بزنم بیان کمک تا زودتر بتونم پنچری بگیرم ؛ زنگ زدم 110 ؛ آقاهه گفت باید به امداد خودرو ، زنگ بزنی و گوشی رو قطع کرد . به نظرتون میارزید به امداد خودرو بزنگم ؟ اونا اگه میخواستن بیان ، کلّی پول میگرفتن که این راه دور و سخت رو بیان ؛ واسه ی یه پنچری نمیارزه . دست به کار میشم ؛ عرق میریزم و کار میکنم . صندوق عقب رو خالی میکنم تا زاپاس رو دربیارم . نیم ساعتی گذشته که صدای یه موتور رو از دور میشنوم . سریع میرم سمت صدا ؛ آقایی رو با یه پسر نوجوون میبینم که داشتن چاقاله میخوردن از درختای راه . ازشون کمک خواستم . اومدن سمت ماشین ؛ پسر نوجوون به تنهایی ، آغاز کرد به تعویض لاستیک پنچر ماشین با لاستیک زاپاس ؛ دمش گرم . پدرش گفت : چجوری با 206 این راه رو اومدی آخه ؟ در وافع داشت دعوام میکرد . 5000 تومن به پسره میدم و راه میفتم . عجب راه درازیه ها . پایان نداره . پس از یک ساعت و 25 دقیقه میرسم به روستای خونه نهر و سرانجام وارد راه اصلی میشم و به سوی خاوران میرم ؛ امّا هنگامی که میرسم به روستای کوچیک و عشایری سه تلان ، هیچ کسی از هستی چنان سنگ نوشته ای در دل کوه در این روستا ، آگاه نیست ؛ فریب خوردم خخخخخ . به راه اصلی برمیگردم تا برم سمت خفر . از روستای آسمانجرد میگذرم و در روستای گل برنجی ، از لاستیک ماشین ، پنچری میگیرم . پس از روستاهای شرقی و غربی به خفر میرسم . ناهار رو در رستوران جام جم میخورم و راه میفتم . یه راه شاخه ای داره که میره به سمت روستای کُراده ؛ از این روستا هم میرم به سمت چپ به سوی روستای گاره ؛ از گاره که بیرون میام ، وارد نخستین خاکی سمت راست میشم و سه راهی رو هم به سمت راست میرم تا سرانجام در ساعت 14 به پای پلّه های آرامگاه میرسم . این آرامگاه در منطقه ای خلوت و دور از سکونت ، قرار گرفته ؛ پس از ده دقیقه پیاده روی به ویرانه های آرامگاه میرسم که یک سمتش رو هم داربست فلزّی زدن . این آرامگاه از آثار دوران ساسانیان هست که با روش سنگ های بادبُر ، ساخته شده ؛ این سازه در دوره ی اسلامی هم کاربری مذهبی داشته و در تاریخ 02 / 07 / 1353 به شماره ی 986 در سیاهه ی آثار مردمی ایران به ثبت رسیده . در کنار سازه ، سنگ هایی رو میبینم که قطعاً از سازه ، کنده شدن ؛ روی این سنگ ها با جملات و واژگان عربی ، نگاشته شده . یک سمت سازه ، مشرف بر پرتگاهه ؛ البتّه پرتگاه بلندی نیست . آثار کند و کاوهای غیرمجاز هم در سازه ، دیده میشه .

جاماسب ، کیست ؟

جاماسپ فرزند هوگوه ، وزیر گشتاسپ بوده‌است . جاماسب ، همسر پوروچیستا جوان‌ترین دختر زرتشت بود . جاماسپ را از نخستین فیلسوفان ایرانی می‌دانند.

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

روستای آتان

در گوشه ای از الموت زیبا ، روستایی ، آرام گرفته است که به ویژه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.