سه شنبه , آبان ۲۹ ۱۳۹۷
خانه / روستاها / روستای زرگر

روستای زرگر

 روستای زرگر 

17 آبان 1392 

گردشگران : علی رضا هاشمی ، رسول علیخانی ، زینب هاشمی ، محمّد کوچک تبار ، مینا صلواتی ، حسن ترابی ، پروین کپورچیان و لیلا ذوالقدر  

  روستای زرگر ، یکی از شگفت انگیزترین روستاهای ایران با آداب ، رسوم و به ویژه زبان ویژه ای است که برای رفتن به آن جا ، پس از هماهنگی های لازم با رئیس شورای روستا ، در ساعت 08 : 9 و کیلومتر 111489 از سه راهی شهر صنعتی به راه میافتیم و پس از پشت سر گذاشتن روستاهای بیدستان ، شریفیه ، کوندج و ناصر آباد به فرعی روستای زرگر میرسیم که با یک تابلوی آبی رنگ ، مشخّص شده است . وارد فرعی میشویم و در ساعت 44 : 9 و کیلومتر 111530 به روستای زرگر میرسیم . یک راست به سراغ آقای مهدی زرگر که رئیس شورای روستاست میرویم و با استقبال گرم او و آقای پرویز پوردشت ، عضو دیگر شورا ، وارد خانه ی آقای مهدی زرگر میشویم . خانواده ی وی نیز از ما به گرمی ، استقبال میکنند . پس از رفع خستگی ، نوشیدن چایی و خوردن میوه ، به سخنان آقای مهدی زرگر درباره ی روستای شان ، گوش میسپاریم .

من و حاج مهدی زرگر ( رئیس شورای روستا ) که از ناحیّه ی دست چپ ، جانباز هستند .

نکات زیر از سخنان ایشان ، برداشت شده اند :

  1 ) زبان زرگری امروزی با زبان های پارسی ، ترکی و کردی ، آمیخته شده است ؛ به ویژه با توجّه به این که روستاهای واقع شده در اطراف زرگر کنونی ، ترک نشین و کردنشین هستند . اگرچه که اگر مردم زرگر بخواهند به راحتی میتوانند به گونه ای با یک دیگر ، سخن بگویند که غیرزرگری ، متوجّه نشود .

  2 ) قوم زرگر ، ایل نشین هایی بوده اند که با مهاجرت از سوی اروپا ( به ویژه روم و یونان ) به سوی ایران ، آمده و در زمان چنگیزخان ، در نقاطی از ایران همانند روستای کنونی زرگر در نزدیکی کاسپین ، شهریار ، اردبیل ، شیراز ، تربت حیدریّه ، خوی ، قوچان و اطراف ارس ، مانا میشوند .

  3 ) ساختار بدنی این قوم ، دربردارنده ی قدّی بلند و هیکلی تنومند بوده است .

  4 ) از آن جا که نیاکان این قوم ، طلاساز بوده اند ، نام این قوم و به دنبال آن ، نام روستا نیز زرگر نهاده شده است .

  5 ) نام دوغ محلّی این روستا که از شیر گاو ، تهیّه میشود و ما ، موفّق به نوشیدن آن نشدیم ، آیرانه است .

  6 ) زرگرها به سه تیره ی اصلی و مهم ، بخش بندی میشوند :

  1 ـ 6 ـ پاسالار           2 ـ 6 ـ سالاتون                3 ـ 6 ـ چوپورلو

  7 ) برخی واژگان به زبان زرگری :

  گاو : قورونی

  اسب : قراس

  نان : مارو

  آب : بنی

  نمک : لون

  مادر : دی

  پدر : داد

  چاو : پسر

  8 ) شمار خانوارهای ساکن در این روستا ، 200 خانوار است و شغل عموم آن ها ، کشاورزی و دامداری است .

  9 ) هفت تپه ی تاریخی در این روستا ، وجود دارند .

  نکات زیر از سخنان آقای ابوالفضل زرگر ، برداشت شده است ؛ وی ، جوانیست که درباره ی روستای نیاکانی خویش ، پژوهش های گسترده ای را به انجام رسانده است .

آقا ابوالفضل زرگر ، خودم ، حسن و رسول

  1 ) حدود 150 سال پیش و در زمان نادرشاه افشار ، سه تن به نام های سیف الله ، زبدالملک و احمد از هند و بالکان به این منطقه ، سفر مینمایند و چون این منطقه را دشت خوش آب و هوائی می یابند ، بدون اطّلاع حکومت مرکزی ، آغاز به ساخت و ساز میکنند . نادرشاه از این موضوع ، آگاهی می یابد و دستور به زندانی کردن این سه تن میدهد . احمد که در زندان خوی ، حبس بوده است ، رفتارهای خوبی را از خود ، نشان میدهد و همین امر ، باعث میشود که نادرشاه به او ، جایزه ای داده و او را در همین مکان کنونی روستا ، ساکن نماید .

  2 ) آب و هوای روستا ، بسیارخوب و دلچسب است .

  3 ) طایفه ی مافیای ایتالیایی نیز از تبار همین زرگرهای ایران هستند . این افراد ، تنومند ، دارای اعتماد به خود بالا ، قانون گریز و ثروتمندند و دارای موهای خرمایی و چهره ای روشن میباشند .

  4 ) امروزه در کشور رومانی ، ایالت ووجودونیا ، به زبان رسمی رومانو یا زرگر ، سخن میگویند .

  5 ) در سراسر جهان ، حدود 3 ـ 4 میلیون نفر در کشورهای ایتالیا ، فرانسه ، رومانی ، اسلواکی و ایران با این زبان ، سخن میگویند .

  6 ) زنان کهن زرگر ، حتماً دارای یک دندان طلا بوده اند .

  7 ) آب شرب این روستا از چاه ، تأمین میشود .

  8 ) بازی حمّام حمّام ، یکی از بازی های کهن این روستاست .

  9 ) ازدواج های زرگر ، درون خانوادگی است .

  10 ) این روستا ، فاقد شیرینی یا غذای سنّتی ویژه ای میباشد .

  11 ) یک ضرب المثل زرگری :

  جونگا لو نانای ، باروتان بنیستار ، پررو داووز ؛ دونگارو تاندا ، کولوس دار دوووز ، اگه چو دوووز اوپراینو دو دوسه .

  مهم نیست دریای بی کران از آب باشی یا رودی کوچک ؛ زلال که باشی ، آسمان در توست .

  12 ) یک ضرب المثل دیگر زرگری :

  سر هاواس او د ، ماپوچ که اوس او جمبیسته بریسا .

  مثل باران باش و ببار و مپرس در کاسه ی چه کسی خواهی افتاد .

  13 ) در زبان زرگری نیز همانند زبان انگلیسی ، صفت پیش از نام میآید .

  14 ) در سال 1348 ، با دستور شمس پهلوی ، به ازای هر یک نفر ، یک درخت سیب در روستا ، کاشته شد که عمر سودمند هر درخت ، سی سال بوده است .

  15 ) اعضای شورای ده :

  آقایان مهدی زرگر ، سعید زرگر و پرویز پوردشت

  16 ) دهیار : آقای کریم ملّازرگر

  این روستا ، جزء دهستان بشاریات به شمار میرود .

  پس از شنیدن سخنان و مطالب آقایان زرگر برای گشت در روستا از منزل ایشان ، بیرون میرویم . در کوچه ی پشتی با تراکتوری برمیخوریم که ما را به سواری ، فرامیخواند . سوار تراکتور میشویم و شروع به تخلیه ی انرژی مینماییم . تراکتورسواری ، خیلی حال میدهد .

آقا سعید زرگر سوار بر تراکتور

با تراکتور تا روی یکی از تپه های باستانی که به زمین فوتبال اهالی ، تبدیل شده است میرویم .

خودم بر روی شاخ تراکتور

  به اعتقاد اهالی ، این تپه ی باستانی ، توسّط سگ و زنبور ، طلسم شده است و ورود به آن ، ناممکن میباشد . تکّه های فراوانی از سفال نیز بر جای جای این تپّه ی باستانی به چشم می آیند .

مینا ، زینب و رسول با صورت واضح ؛ پروین با صورت نیمه و لیلا پشت به دوربین

  در اطراف کشتزارهای گوجه و بلال به فراوانی ، دیده میشوند .

  این روستا به مدارس ابتدائی و راهنمایی ، مجهّز است .

  در ادامه ی روستاگردی به روی تپه ی باستانی شماره ی دو میرویم که فاصله ی زیادی با تپه ی شماره ی یک ندارد .

  دیگر ، وقت ناهار فرا رسیده است . برای صرف ناهار به خانه ی حاج مهدی زرگر بازمیگردیم تا در کنار خانواده ی مهربان زرگر ، ناهار را بخوریم . خبر میرسد که یکی از کهن سال ترین اهالی روستا به نام کتاب علی زرگر که اهالی به او ، شیخ کتاب میگویند ، دارد به خانه ی حاج مهدی میآید تا برای ما درباره ی زرگر ، سخن بگوید . آشیخ کتاب با سه تار چوبی کهن خود ، وارد خانه میشود و شروع به نواختن تار و خواندن ترانه هایی با سه زبان ترکی ، زرگری و پارسی میکند . هم ترانه های او و هم ضرب آهنگ هایش ، بسیار زیبا و دلنشین است . او ، حدود 101 سال سن دارد .

   بچه ها و آشیخ کتاب

 

  هنگام ناهار ، همه با هم برای صرف غذا به پای سفره میرویم و در کنار گرمای مثال زدنی خانواده ی زرگر ، ناهار را میخوریم . پس از صرف ناهار ، میوه و چای برای گشت پایانی به درون روستا میرویم . ابتدا به باشگاه پرورش اندام امیررضا که متعلّق به آقای سعید زرگر است ، رفته و در راه از بوستان کودک نیز دیدن میکنیم و در پایان به گاوداری حاج صمد زرگر میرویم و پس از نگاره برداری به سوی کاسپین بازمیگردیم .

نگاره ی یادگاری با زرگرها

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

رودی و سنگ نوشته ای

آذربایجان ؛ آذرآبادگان یا آتروپاتکان . هر چه بنامیمش ، فرقی نمیکند . سرزمینی است …

۱۶ دیدگاه

  1. تکه های سفال به وضوح قابل رویت بودن و کسی برای حراست از این میراث معنوی اقدامی انجام نداده است؟!
    کمی عجیب است

  2. چقدر بد
    همه دوستان خوب
    جمع اند
    و من نیستم
    به امید
    دوباره در کنار هم بودم
    و خاطرات خوب
    جمع کردند

  3. سلام به اقا یوسف گل و نازنین از همان ابتدا یادتان در ذهن ما بود وحالتان را از دوستان جویا شدیم سفر خوبی بود جایت خالی دوست خوبمان به امید دیدار اقا مهندس

  4. سلام.يه سوال دارم!!پروين و زينب خواهر هستن؟؟؟؟؟بسيار شبيه هم هستن.خيلي دوس دارم بدونم كه خواهرن يا نه!!!!خيلي جاهاي جالبي ميرين واقعا عاليه.bravo . tanks

  5. سلام. سفراتون خيلي خوب و جذاب هستش. فقط پيشنهادم اينه كه اگه امكانش هست كليپ هاي تصويري از مكانهايي كه ميرين رو هم توسايت قرار بدين. به نظرم خيلي جذابتر ميشه. با آرزوي موفقيت براي شما

  6. سلام بر شما دوستان با صفا و اهل سفر، از قديم نديما گفتن بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي، سفراي خيلي خوب و با حالي ميرين واقعا خيلي عاليه كه انقد شاد و با نشاط زندگي ميكنين.. به نظرم دريا و ساحل رو هم توبرنامتون قرار بدين.. ممنون از همه ي بر و بچه هاي گل و گلاب.. با تشكر از آق علي رضا و دوستان

  7. .سلام به همتون
    واقعا اونقدرا هم که علیرضا نوشته مهمون نواز نیسtم
    اونایی که نوشته فقط نظر لطفشه

    • سلام میثم جان، حال شما؟ اتفاقا شما و خانوادتون خیلی مهربون و مهمون نواز بودین. ممنون که زحمت مارو کشیدید اون روز 🙂

  8. خیلی باحال بود.خسته نباشید.وقت کردین سری به کویر خور وبیابانکم بزنید.ب وبلاگم بیا

  9. سلام. خیلی خوشحال شدم وقتی خوندم من تو شهر خوی زندگی میکنم روستای ارس هم اشنایی دارموکمی هم از زبان این نژاد میدونم.تو خوی یه روستایی هست یه این اسم زبان مردم اون جا خاص هست.ادم حس میکنه اول هر کلمه حرف ز رو میارن

    • سلام بهناز عزیز. من هم اهل خوی هستم ولی در مورد این روستا در خوی که زبانو لهجه خاصی دارنو چیزی نمیدونم. لطف میکنید اسم روستا و محلش رو بگید؟ بسیار ممنونم

  10. سلام بنده از طایفه زرگر هستم هشتاد سال هست که در استان فارس واقع در ۱۲۰کیلومتری جنوبی شیراز سکونت داریم تا الان هم امکانش نبوده به روستای زرگر سربزنیم حتما درتابستون ۹۵به انجا خواهم رفت ،

  11. عباس علیپور زرگر

    سلام دوستان.من عباس علیپور زرگر هستم اهل روستای زرگر شهرستان بیله سوار استان اردبیل.ایکاش گروهی تشکیل میدادیم و همه روستاهای زرگر و زرگرهای ایران رو به هم وصل میکردیم.منظور رابطه دوستی و آشنایی بین روستاهای زرگر ایران
    آدرس ایمیل من.zargar51@yahoo.com

    • درود بر شما و بسیار هم خوب
      اگه خواستین به من بزنگین تا شماره ی دهیار روستای زرگر قزوین رو بدم بهتون
      ۰۹۱۲۱۸۲۸۳۶۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.