شنبه , مرداد ۱۸ ۱۳۹۹
خانه / چشمه ها / چشمه های گازی گنبدلران

چشمه های گازی گنبدلران

دشت دنا

به یک سه راهی میرسم که آن را به سمت راست میپیچم که با تابلوی ابوالفارس ، مشخّص شده است . یک روستا را که نامش را درنیافتم و تابلویی نیز برای نامش ، نصب نشده است ، میگذرانم و از روی دو تا پل نیز گذر میکنم . دومین روستا ، روستای گنبدلران است . راه هایی که در حال گذراندن آن ها هستم ، راه هایی هستند بسیار آرام و خلوت و دور تا دور این راه ها ، طبیعتی است دست نخورده و باران زده . سرانجام در ساعت 04 : 11 و کیلومتر 55211 به چشمه های گازی گنبدلران میرسم .

  این پدیده ی شگفت آور خداوندی در کناره ی سمت چپ راه ، قرار گرفته و به آسانی ، قابل دیدن نیست . من هم در آغاز ، راه را نادرست رفته بودم که با راهنمایی یکی از اهالی به راه اصلی بازمیگردم و چشمه ها را که در فاصله ی حدوداً 150 متری راه اصلی ، قرار دارند ، می یابم . هنگامی که ماشین را پارک میکنم و از آن ، پیاده میشوم ، بوی گوگرد که فضا را پر کرده است ، دماغم را نوازش میدهد . چه بوی خوبی ! از دور که چشمه های شعله ور را میبینم به وجد می آیم و گام زنان بدان سوی میروم . خدایا ، باورم نمیشود که این آتش های کوچولوی شعله ور از دل خاک ، بیرون آمده اند و پس از آمیخته شدن با گاز موجود در منطقه و گوگرد آمیخته در خاک ، یک سره در حال سوزش هستند . چه منظره ی جالب و زیبایی است . شمار حدود 20 شعله ی کوچک آتش بدون هیچ مادّه ی سوختنی شایان دیدن در حال سوزیدن هستند و این ، نکته ی بسیار شگفت آوریست . به گفته ی همان آقایی که مرا به سمت این چشمه ها ، راهنمایی کرد ، حتّی هنگامی که باران میبارد ، این شعله ها ، بیش تر میشوند و بر زیبایی آن ها ، افزون میگردد . یک تکّه کاغذ را برمیدارم و آن را با یکی از این شعله ها میسوزانم تا باورم ، بیش تر شود . کاغذ ، میسوزد و این ، نشان دهنده ی اصل بودن این آتش هاست .

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

تنگ ظلمات

کشورمان ، ایران ، پر است از شگفتی های طبیعی و تاریخی در جای جای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.