سه شنبه , مهر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / غارها / غار حاجت خانه

غار حاجت خانه

5 خرداد 1391

گردشگران : پنج نفر ( علی رضا هاشمی ، احمد حرزاده ، حامد فیّاض پور ، محمّد حسین نژاد و محمّد درگی )

ساعت ، 01 : 7 و کیلومتر ، 29902 است که پس از صرف صبحانه در هوائی زیبا و بهاری از شهر قزوین ، دل را به جادّه های زیبای الموت ( رازمیان ) می سپاریم . نرسیده به رازمیان ، سه راهی اصلی ، وجود دارد که با تابلوی چند روستا من جمله روستای آکوجان ، مشخّص شده است . وارد مسیر سمت چپ می شویم و پس از گذراندن روستای پررود به روستای آکوجان می رسیم . ساعت ، 24 : 8 و کیلومتر ، 29959 است . آکوجان ، روستای متمرکزی است با حدود 150 خانوار جمعیّت و دارای خانه ی بهداشت و مدارس ابتدائی و راهنمایی که در نزدیکی شهر رازمیان ، واقع شده است . مردم آن به لهجه ی تاتی ، صحبت می کنند . وقتی به روستا می رسیم به دنبال شخصی می گردیم تا به عنوان راهنما با ما ، همراه شود و ما را به سمت غار حاجت خانه ببرد ؛ امّا هر چه می گردیم ، کسی را پیدا نمی کنیم . تا سرانجام پس از حدود یک ساعت ، با آقای جانی ، آشنا می شویم . او ، درخواست ما را برای رسیدن به غار می پذیرد و به همراه دوست خود ، آقای دوستی ، پس از برداشتن مقداری غذا ، با ما ، هم قدم می شود . ساعت ، 10 صبح است که مسیر کوهنوردی به سوی غار را پی می گیریم . اگرچه به گفته ی اهالی روستا ، مسیر ، بسیار پرپیچ و خم و خیلی هم طولانی است ولی شوق دیدن این غار تعریفی و اراده ی پولادین ما ، حریف این سخنان روستایی ها می شود و کوهنوردی سنگین مان ، آغاز می گردد . مسیر ، واقعاًخشن است .
سربالایی تندی ، پس از عبور از باغات بالادست روستا ، شروع می شود که یکی از هم راهان مان را مأیوس از ادامه ی راه ، نقش بر زمین می نماید : حامد ، دیگر نمی تواند ادامه دهد و تصمیم به بازگشت می گیرد ولی ما ، چهار نفر باقی مانده ، راه را ادامه می دهیم . پس از عبور از سربالایی تند و طولانی که فوق العاده خسته کننده است به دشت وسیع و بسیارزیبایی می رسیم که با پوشیدن لباس سبز بهاری ، عشوه گری می کند . مسیر در این جا ، ملایم است و مناسب برای عکس گرفتن . تا می توانیم عکس می گیریم .

دشت سرسبز و زیبا

من ، احمد و محمّد حسین نژاد

  پس از عبور از دشت سرسبز به صخره های عظیم و صیقلی سنگ می رسیم که با شگرد خاص و با هیجان زیاد از آن ها هم عبور می کنیم . هم اینک به یک چشمه ی پرآب می رسیم . با ولع تمام از آب گوارای این چشمه می آشامیم و سر و صورت مان را هم خیس آب می کنیم . پس از طی کردن مقداری دیگر از مسیر زیبای دسترسی به غار در کنار یک رودخانه ی کوچک ، اطراق می نماییم تا در ساعت 13 با صرف ناهار ، خستگی راه آمده را رفع و برای راه باقی مانده ، انرژی کافی را ذخیره کنیم . ناهارمان را در کنار نان و پنیر و گردوی دوستان آکوجانی و چای ذغالی دبش ، نوش جان می کنیم . به راستی هر کس که این سفر را از دست داد ، هیجان زیادی را نیز از دست داد .

گروه در حال خوردن ناهار

پس از صرف ناهار در ساعت 13 و 30 دقیقه ، ادامه ی مسیر را پی می گیرم و پس از گذراندن سرپایینی های فراوان و زیبایی های بی نظیر این منطقه از آشیانه ی عقاب در ساعت 15 و 15 دقیقه به دهانه ی غار حاجت خانه می رسیم . دهانه ی غار ، کوچک است ولی پس از ورود به آن ، اتاقکی ، ظاهر می شود که با یک تونل که رو به بالا می رود و جز با طناب ، نمی توان آن را طی کرد به طبقه ی دوم ، متّصل می گردد . با هیجان بسیار و با احتیاط فراوان با کمک آقای دوستی و طنابی که به هم راه داریم ، این تونل را به سمت بالا ، طی می کنیم و وارد اتاقک طبقه ی دوم می شویم . این اتاقک نیز با تونل سربالایی دیگری به طبقه ی سوم و پایانی غار ، راه دارد ولی با توصیه ی آقای دوستی و دیدن راه فوق العاده باریک اتّصال به طبقه ی سوم که با ریزش سنگ ها ، باریک تر شده است ، از ادامه ی مسیر ، منصرف می شویم . به گفته ی آقای دوستی در طبقه ی سوم ، سنگ قبرهای بزرگی ، وجود دارند که مردم آکوجان ، اعتقاد و احترام زیادی برای آن ها ، قائلند و هر ساله ، قربانیانی را به این غار آورده و نذر خواسته ها و دردهای خویش می نمایند . از اعتقادات اهالی ، رخ دادن حادثه ی اصحاب کهف در همین غار است ؛ همان ها که به گفته ی داستان های مذهبی ، 300 و اندی سال را در خواب در درون یک غار به سر بردند . در هر صورت ، احترام به اعتقادات اهالی محل بر گردشگران ، واجب است . بقایای پایه ها و ستون های شکسته و هم چنین کندوکاوهای بسیاری در گوشه گوشه ی دل زخمی غار ، دیده می شود .

گروه در دهانه ی غار

محمّد درگی و احمد

من در راه برگشت از غار

 

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

آبشار زردلیمه

طبیعت زاگرس در عین زیبایی جادوگرانه ی خویش ، بسیار خشن و با بی احتیاطی …

۱۳ دیدگاه

  1. dostani ke hozor dashtan to in safare ziba yani shoma ba tanab bala raftin az ghar?!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 😀

  2. به هیچ عنوان تصور نمیکنم که سفری اینگونه پرهیجان و زیبا باشد!!!

  3. ….delam khast…..
    :((

  4. waaaaaaaaaaaay cheqad hayajan….cheqad adrenalin….vali zaheran jaaye qashangi boode….:D

  5. خدا نصیبه همتون کنه واقعا سخت بود. الان که فک میکنم ما خیلی جرات داشتیم این مسیر و رفتیم.
    لازمه بگم که ما تو غار از طناب استفاده کردیم و آدرنالین خونم خیلی خیلی بالا بود. من خودم شخصا از این سفر پشیمون نیستم جای همتون خالی.

  6. البته آثار این غارنوردی هنوز داره دست و پای برادرمو نوازش میده 🙂

  7. سلام دست شما درد نکنه اقا احسان بابت بلیط ها خیلی برامون واجب بود شماره تلفن شما رو نداشتم مجبور شدم از اینجا تشکر کنم ازتون مرسی

  8. همیشه بازگشت به عادات بد و سهل انگاری هنگامی که عامل محدود کننده خارجی دیگر وجود ندارد آسان است (مثلا باز کردن کمربند ایمنی پس از گذشتن از ایست بازرسی پلیس!). ما اسمش را اثر دندانپزشکی گذاشته ایم: تصور کنید شما قبل از مراجعه به دندانپزشک دیوانه وار مسواک می زنید و نخ کشی می کنید، شما به خود وعده می دهید از نخ دندان و مسواک زدن پس از بازدید دکتر از دندان ها و احتمالا پر کردن یکی دو دندانتان غافل نشوید، اما با گذشت زمان همه چیز فراموشتان می شود و سه هفته خودتان در حالی روی کاناپه از خواب بیدار می شوید که شب گذشته تا دیر وقت مشغول تماشای تلویزیون بوده اید و کلی شکلات چسبنده و تنقلات نوش جان کرده اید! بی خیال مسواک و دکتر!

  9. سلام
    من هم به اتفاق آقاي دوستي و خدا بيامرز بهرام دوستي در سال ۱۳۷۳ به اين غار رفتيم جاي جالبي بود البته بايد نور كافي بهمراه داشته باشيد تا بتوانيد زيبايي هاي اندروني اين غار را به ديدگان خود نوازش نماييد لازم به ذكر است اندروني سوم خيلي باريك است كه تصوير هايي را توانستيم بگيريم كه معما هايي نهفته در آن دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *