چهارشنبه , آبان ۳۰ ۱۳۹۷
خانه / بازارها / بازار قزوین در یک روز شلوغ

بازار قزوین در یک روز شلوغ

به نام خدایی که همگان را آزاد آفرید .

بازدید از بازار قزوین در یک روز شلوغ

گردشگر : 1 نفر ( علی رضا هاشمی )

تاریخ : 7  آبان 1390

 جنب و جوش و تحرّک را دوست دارم ؛ چرا که زندگی ، زاییده ی همین هاست نه زاییده ی رکود . بیجا نیست که شاعر فرموده :

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما ، عدم ماست

  یکی از پرجنب و جوش ترین و فعّال ترین مراکز در هر شهری ، بازار آن شهر است ؛ حال اگر بازار شهری ، جنبه ی تاریخی هم به خود گرفته باشد ، این جنبه در کنار  شلوغی و تراکم جمعیّت در بازار ، ارزش و جذّابیّت آن را دوچندان می نماید . اگر بازاری چون بازار شهر تبریز ، بزرگ ترین بازار ایران باشد و یا چون بازار اراک ، مستقیم ترین شان باشد ، دیدنش ، لذّتی دارد وصف ناشدنی . بازار مصفّای قزوین هم اگرچه جزء ترین ها نیست ولی یکی از فعّال ترین و زیباترین بازارهای ایران است . برای آشنایی با این مرکز مهمّ تجاری در شهر مهمّی چون قزوین ، دو برنامه ی بازدید دارم : یکی ، بازدید از بازار قزوین در یک روز شلوغ و دیگری ، بازدید از آن در یک روز تعطیل تا ضمن مطالعه ی جنبه ی تاریخی بازار به مقایسه ی های و هوی روزی شلوغ با سکوت روزی تعطیل بپردازم . نتیجتاً در روز بارانی و زیبای شنبه 7 آبان 1390 به سمت بازار می روم و از ورودی بازار علّاف ها که هم اکنون به راسته ی میوه فروشی ها ، اختصاص یافته است ، وارد بازار بزرگ می شوم . از همان ابتدای امر و با توجّه به این که ساعت ، 4 بعدازظهر است ، امّا بازار ، شلوغ است و صدای قدم های مردم که با صدای شالاپ شولوپ حاصل از باران مداوم چندروزه که مسیر داخل بازار را هم بی نصیب از لطف خویش نگذاشته است ، آمیخته شده ، از هر سمت بازار به گوش می رسد و به تو می فهماند که با همه ی دردها و مشکلات ، زندگی ، ادامه دارد . چند مغازه ی قصّابی ؛ تعداد زیادی مغازه ی میوه فروشی ؛ فریادهای مکرّر فروشندگان و مغازه داران که مردم را به خرید از مغازه ی خودشان ، دعوت می کنند ؛ چرخ طافی های زیبا و دوست داشتنی که برای حمل بار در درون بازار یا نهایتاً تا خیابان های اطراف به کار میروند ؛ مرد ضرب زنی که با نواختن تنها آهنگ زیبایی که بلد است ، از مردم می خواهد تا روزی او را تأمین نمایند ؛ کاروان سرای کوچک تنکابنی و مسجد قدیمی ولی تازه بازسازی شده ی کیّال ها یا امام جعفر صادق ، از مشاهداتم هستند تا مغازه ی بزرگ حاج آقا اصغر کیّال ها که یک مغازه ی آجیل فروشی بزرگ است . وارد مغازه می شوم تا درباره ی تاریخچه ی بازار قزوین ، کمی با او ، گفت و گو نمایم . حاج اصغر کیّال ها ، 30 سال است که در این راسته یعنی علّاف راسته ، مغازه دارد . به گفته ی او ، علّاف در گذشته ها به واسطه ی فروش کالاهای مردم روستا یا شهرهای کوچک در بازار ، اطلاق میشد که معادل همان حقّ العمل کار یا کمیسیون می باشد . آقای کیّال می گوید که این قسمت از بازار ، میدان بار بوده است ؛ یعنی مرکز اصلی تخلیه ی بارهای متعدّد و سپس پخش آن ها در سراسر بازار . به گفته ی وی ، مدّتی هم به این جا ، بازار کیّال ها می گفته اند که معنای وزنکش ها ، پیمانه دارها و باسکولی ها می دهد . هم چنین 70 سال پیش ، آتش سوزی مهیبی در بازار ، رخ می دهد که بخش اعظمی از بافت سنّتی و قدیمی آن را می سوزاند . پوشش سقف بازار هم در گذشته با چادرهای برزنتی بوده است و بعدها به پوشش کنونی که با یونولیت می باشد ، تغییر یافته است .

  پس از گرفتن یک عکس با گربه کوچولویی که در مغازه ی آقای کیّال برای خود ، زندگی راحتی را دارد به ادامه ی بازارگردی می پردازم . بعد از عبور از بازارها و سراهای متعدّد ، هم چنین ردشدن از کنار مسجد شهیدثالث به چهارسوق بزرگ می رسم که مغازه ی آقای مجید ارباب در آن جا ، قرار گرفته است . با او نیز گرم صحبت می شوم . آقای ارباب ، حدود 28 سال است که در بازار ، فعّالیّت دارد : 23 سال با پدرش در مغازه ی لباس فروشی در راسته ی ریسمان سنج و 5 سال در همین چهارسوق بزرگ در کار سیسمونی نوزاد . در کنار مغازه ی آقای ارباب ، مسجدی قدیمی هم وجود دارد که به نام مسجد جلودار ، معروف است . به گفته ی وی ، حمّامی هم به همین نام بوده که ویران شده است . اطراف مغازه ی آقای ارباب را کاروان سراهای چندی فراگرفته اند که در گذشته برای استراحت چهارپادارانی که برای فروش کالاهای شان به شهر می آمدند ، مورد استفاده بوده است . به گفته ی آقای ارباب ، سقف این قسمت از بازار را کسبه ی همین بخش با هزینه ی شخصی خود ، پس از آن که سقف قدیمی بر اثر ریزش شدید برف و باران ، فروریخته است ، می سازند . هم چنین به گفته ی وی ، چند سال پیش که کارگران شهرداری در حال حفر این قسمت بوده اند به طاقی
ها و قنات هایی در زیر کف این قسمت برمیخورند که نشان از قدمت کهن آن دارد . آقای ارباب ، بزرگ ترین راسته ی بازار را بزّازبازار و ریسمان سنج می داند و از معروف
ترین قسمت های بازار به بازار علّاف ها ، حلبی بازار و بازار طلافروش ها ، اشاره می کند .   از مجیدآقای ارباب هم خداحافظی می کنم و مسیرم را از درون بازار زیبا و پررنگ بزّازها ( پارچه فروشان ) ، ادامه می دهم . سرای ضرّاب خانه که پیش ترها ، مورد بازدیدم واقع شده بود در این قسمت از بازار است . انتهای این راسته به محوّطه ی بزرگ تری می رسد که به بازار مسگرها ، شهره است . در گوشه ی جنوب شرقی این قسمت ، آب انبار زنانه بازار و در قسمت شرقی آن ، یکی از درهای بزرگ مسجدالنّبی ، قرار گرفته اند که از هر دو ، پیش تر ، بازدید کرده ام . به سمت بازار ریسمان سنج می روم . این راسته به نظر از دیگرراسته ها ، پررونق تر و شلوغ تر است و دربرگیرنده ی مغازه های متعدّد و بزرگ و کوچک لباس فروشی . انتهای آن به خیابان امام خمینی ، ختم می شود . این راسته را دور زده و به سمت بازار حلبی سازها و روغنگیرها می روم که سر از قسمتی به نام گرده بازار درمیآورم که یک سمت آن ، راسته ی پرنده فروش هاست . این راسته را نیز که شامل مغازه های متعدّد پرنده فروشی و حیوانات دیگر است تا انتها می روم که به خیابان کوروش می رسد . کاروان سرای دالان دراز در ابتدای این راسته ، واقع شده است .

  به راستی ، بازار قزوین یکی از مکان هاییست که می توان صدها اثر تاریخی را در دل آن ، مشاهده کرد . توصیه می کنم یک بار هم که شده بدون قصد خرید به این بازار بروید و فقط تماشا کنید و لذّت ببرید .

درباره ی علیرضا هاشمی

علی رضا هاشمی هستم ملقّب به مرد همیشه در سفر ؛ زاده ی 6 اردیبهشت 1362 ؛ دل داده ی ایران و تاریخ و طبیعت بی مانندش . سفر رو به صورت رسمی و ثبت شده از 14 اردیبهشت 1385 با سفری دلچسب به استان آذرآبادگان باختری ، آغاز کردم

مطلب پیشنهادی

رودی و سنگ نوشته ای

آذربایجان ؛ آذرآبادگان یا آتروپاتکان . هر چه بنامیمش ، فرقی نمیکند . سرزمینی است …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.